صفحه اصلى/ پرسش ها وپاسخ ها/كلامى

اطاعت خداوند

vآيا تسليم شدن در برابر خدا اجباري است؟


üاجبار دو معنا دارد:
1) اينکه انسان تکويناً قدرت مخالفت با چيزي را نداشته باشد، چنان که شخص نيرومندي فرد ضعيفي را بر خلاف ميلش به سويي بکشاند. چنين اجباري در پرستش و اطاعت از خدا معقول نيست و قرآن صريحاً مي‌فرمايد: «فمن شاء فليؤمن و من شاء فليکفر»؛
2) به معناي الزام قانوني است. به اين معنا همه قوانين الزامي ، داراي چنين مفادي خواهند بود، و قوانين الزامي اسلام هم يکي از آنها است. و همان‌گونه که مخالفت با قوانين عادي کشورها در مواردي کيفرهاي قانوني را به دنبال دارد، مخالفت با احکام اسلام هم چنين کيفرهايي دارد که در قرآن کريم به آنها اشاره شده است.
 

اهل بيت انسان كامل و كاملترين انسانهايند

vآيا مي توان اهل بيت را کاملترين انسانها ناميد يا بايد آنان را انسان کامل بناميم وآيا اين دو با هم متفاوتند؟


üبه عقيده شيعه، اهل بيت (چهارده معصوم) ـ‌عليهم السلام‌ـ کاملترين انسان‌ها هستند و طبعاً انسان کامل هم خواهند بود.

 

بي‌رغبتي اميرالمؤمنين(ع) به خلافت

v خلافت امير المومنين امريست تفويضي از جانب حضرت حق و انتصابيست من عند الله، پس چرا حضرت بارها فرمودند که من هيچ رغبتي به اين خلافت ندارم؟ امري که از جانب خداوند است چرا حضرت رغبتي نداشتند؟


üامامت مقامي مقدس و الهي است که خداي متعال به ائمه اطهار ـ‌عليهم السلام‌ـ عطا فرموده است و از لوازم آن فرمانروايي بر اجتماع است؛ چيزي که بر سر احراز آن خون‌ها ريخته شده و نيروهاي فراواني صرف شده و مي‌شود. حضرت اميرالمؤمنين ـ‌سلام الله عليه‌ـ براي دفع اين توهم که ايشان هم مانند دنياپرستان درصدد احراز چنين پستي بوده‌اند، مي‌فرمايند: فرمانروايي بر شما به عنوان يک مقام دنيوي براي من ارزش لنگه کفشي کهنه را ندارد، و بعد اضافه مي‌فرمايند: مگر اينکه حقي را به صاحبش برسانم يا باطلي را محو کنم.

 

بي نيازي خداوند

vچرا می گوييم خدا «صمد» است و نمی تواند محدود باشد؟ چرا می توان خدايی داشت که ذاتاً نامحدود است، ولی نمی توان خدايی داشت که ذاتاً - نعوذ بالله - محدود باشد؟


üدر جاي خودش(در حکمت متعاليه) ثابت شده است که محدوديت علامت نياز است و واجب‌الوجود نيازي ندارد. اما فرض واجب‌الوجود محدود، فرض متناقض است. زيرا فرض آن بازگشت به فرض بي‌نيازِ نيازمند است. براي توضيح بيشتر مي‌توانيد به آموزش فلسفه، جلد 2، درس 33 و 62 مراجعه کنيد.
 

پلوراليسم

vيکي از سوالاتي که از سوي طرفداران پلوراليسم مطرح مي شود اين است که اصولا ما چگونه مي توانيم بگوييم که خداوندي که هادي است فقط يک گروه را هدايت نموده و ديگران از اين نعمت خداوند بي بهره اند و همچنين چگونه ميتوانيم بر اين عقيده مصر باشيم که حقيقت تنها از ان ماست؟


üدرباره پلوراليسم دو سؤال وجود دارد:
1ـ آيا در هر مسأله‌اي يک حقيقت وجود دارد يا حقايق متعدد؟ مخالفان پلوراليسم معتقدند هر مسأله تنها يک پاسخ صحيح دارد. مثلاً توحيد حق است و شرک باطل.
2ـ آيا فقط کساني که دين صحيح را شناخته‌اند از عذاب ابدي نجات خواهند يافت؟
جواب اين است که کساني که تلاش کرده‌اند و نتوانسته‌اند حقيقت را بشناسند و در حدي که توانسته‌اند عمل کرده‌اند، اهل نجات خواهند بود.

رازقيت الهي

vمن حقيقتا بحث رزق الهي برايم حل نشده يعني تکليف ما با توجه به روايت "من طلب العلم تکفل الله برزقه" چيست؟


üرازقيت الهي مانند هدايت و ولايت و بسياري از صفات ديگر او داراي مراتبي است. مرتبه اول رازقيت عمومي است که خداي متعال براي همه موجودات روزي‌خوار، زمينه ارتزاق را فراهم کرده است. مرتبه دوم رازقيت به عنوان برنامه‌ريزي خاص براي گروه‌ها و افراد است. هم از اين باب است که در روايتي وارد شده است که خداوند براي هر کس رزق حلالي مقدر فرموده، اگر آن را از راه حرام طلب کند، از سهم حلالش محروم خواهد شد. و مرتبه سوم روزي‌هاي خاصي است که خداوند با عنايت‌هاي ويژه‌اي نصيب بندگان شايسته‌اش مي‌فرمايد و طبعاً مشروط به شرايطي خواهد بود که اولين شرط آن عمل به واجبات و ترک محرمات است.
 

 

سخن گفتن امير المؤمنين(ع) با چاه

vدرتاريخ نقل شده كه مولاوسرورمان حضرت اميرالمومنين علي عليه السلام گاهي از اوقات سردرچاه ميكردند ودرد دل خودرا بيان ميكردند باتوجه به اينكه آن بزرگوار درنهايت قرب به خدا بوده وهستند چرا درد دلهايشان وحرفهايشان را باخداوند ويا وجود نازنين پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله وسلم وبعدازرحلت حضرت صديقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله عليهاباايشان درميان نمي گذاشتند؟


üحقيقت اين است كه ما شئون حيات معصومين را درست درك نمى كنيم ولي آنچه مى توان گفت اين است كه داشتن مقامات عالى قرب منافاتى با عمل بر طبق لوازم زندگى مادى و قوانين و روابط حاكم بر آن ندارد. اما نه تنها دليلى بر اين وجود ندارد كه حضرت اميرالمؤمنين عليه الصلوة و السلام با پيامبر اكرم (ص) و حضرت فاطمه (س) درددل نمى كرده اند، بلكه اين مناجاتها در روايات نيز آمده است. آنچه در مورد درددل با چاه نقل شده ظاهرا به زمان اقامت آن حضرت در عراق بوده كه حضور بر سر مزار آن بزرگواران ميسر نبوده است.

علت اختلافات در عقايد

vعلت اين همه اختلاف عقايد - حتى در بين شيعيان- چيست؟ چه راهى براى تشخيص درست حق از باطل وجود دارد؟ حديثى از رسول اکرم ديدم به اين مضمون: اگر ابوذر ميدانست که سلمان چگونه فکر ميکند اورا کافر ميخواند و بالعکس. با اين حال هردو از ياران صديق رسول الله بودند. آيا اين به ما نمى فهماند که بايد افکار باز داشته باشيم و هدف را نگاه کنيم نه روش. اگر هدف کمال انسانى و رسيدن قرب الى الله است پس چه فرقى بين تکاثر آراست؟


üاختلافات در عقائد و افکار، دست کم از دو منشأ سرچشمه مي‌گيرد:
يکي اختلاف در فهم در مورد معارفي که همگي توان فهميدن کنه آنها را ندارند. اين اختلاف مانند اختلاف پله‌هاي نردبان است و هيچکدام ديگري را نفي نمي‌کند. ولي کسي که به مرتبه عالي‌تر نرسيده نمي‌تواند حقيقت آن را دريابد و از اين جهت اگر بر او عرضه شود نمي‌تواند آن را بپذيرد. اختلاف ابوذر و سلمان هم از همين قبيل است.
اختلاف دوم در مورد دو عقيده متضاد و غير قابل جمع است که يکي از آنها حق و ديگري باطل خواهد بود و هر کدام ديگري را نفي مي‌کند؛ مثل اعتقاد به توحيد دربرابر اعتقاد به تثليث. در اين موارد است که بايد تلاش کرد به کمک عقل و وحي، حق را از باطل تشخيص داد « فماذا بعد الحق الا الضلال».
 

علت عدم اشاره به اسامي مبارك امامان معصوم در قرآن

v چرا از ائمه در قران نامي نيست (باعلم به وجود خطر تحريف) در حالي که از بسياري افراد نام آمده؟ يا چرا حد اقل اشاره اي آشکار و مبين به وجود مقدس امام زمان نشده است؟


ü  اين سؤال را از امام صادق(ع) سؤال کردند و حضرت پاسخ دادند که سنت الهي در بيان آيات قرآني بر ذکر تفاصيل نيست؛ چنانکه در قرآن عدد رکعات نماز و کيفيت به جا آوردن آن بيان نشده است و ذکر اين تفاصيل بر عهده پيامبر اکرم(ص) گذاشته شده است . در اين مورد هم اجمالاً اطاعت اولي‌الامر را واجب و تفصيل آن را بر عهده پيامبر اکرم(ص) گذاشته است.

 

علت عدم نگارش كتاب فقهي توسط امامان معصوم

v چرا ائمه کتاب فقهي ننوشتند تا اين همه اختلاف فتوايي در مذهب شيعه به وجود نيايد؟


ü  اگر قرار بود کتابي عادي بنويسند و در اختيار مردم قرار دهند، هيچ ضمانتي براي سالم ماندن آن از آفات و تحريف وجود نداشت؛ مخصوصاً که در آن زمان براي نقل مطالب راهي جز استنساخ وجود نداشت،‌ و به همين جهت است که محفوظ ماندن قرآن از تحريف يکي از معجزات به شمار مي‌رود.

 

علم امام معصوم

v در نهج البلاغه خطاب به فرماندار شيراز آمده: شايستگي پدرت مرا در باره تو فريب داد. آيا امام معصوم فريب مي خورد؟


ü امام معصوم موظف است در زندگي عادي طبق اسباب و موازين عادي رفتار کند.

 

مرگ و حيات برزخي

vمشهور است که می گوييم مرگ يعنی جدا شدن روح از بدن. امّا می گوييم مرگ فقط برای بدن مرگ است، و روح نمی‌ميرد. در اين صورت، چه اتفّاقی برای روح می‌افتد؟ آيا اين که در مورد قبر و وحشت و تنهايی قبر می‌گوييم، دليل بر اين است که روح به بدن متّصل خوهد ماند؟


üنظر شما درباره اينکه مرگ مربوط به بدن است، نظر صحيحي است و با تفسير اول که مرگ عبارت است از جدا شدن روح از بدن منافاتي ندارد؛ اما حيات در عالم برزخ (طبق نظر تأييد شده) عبارت است از تعلق روح به بدن برزخي که جرم فيزيکي ندارد. 

مقام امامان(ع)

vبا توجه به حديث امام كاظم (ع) كه مي فرمايند : ” نحنُ كلمات الله التي لا‌تدرك فضائلنا “ 1 لطفاً بفرمائيد غلو يعني چه ؟ چه حدي دارد ؟


1 بحارالانوار جلد 24 باب 50


üغلو يعني نسبت دادن صفات و ويژگي‌هاي خالق به مخلوق؛ اما اطلاق «کلمات» بر اولياء خدا غلو نيست. چنان که در خود قرآن کريم «کلمه ‌الهي» بر حضرت مسيح (ع) اطلاق شده است: «اذ قالت الملائکه يا مريم ان الله يبشرک بکلمه منه اسمه المسيح عيسي ابن مريم»
 

وجود نورانى ائمه؛ (ع)

vبراساس معتقدات ماشيعيان انوارمقدسه چهارده معصوم قبل ازخلقت آدم توسط خدايتعالي خلق شده است .بعد وارد صلب آدم شده وبالاخره به اين عالم خاكي وارد شده اند.اين سئوال مطرح ميشود كه علت وهدف از نزول اين انوار مقدسه از عالم ملكوت به عالم ناسوت اين بوده است كه انسانهارا هدايت نمايند وباعث اشاعه وترويج دين حق يعني اسلام باشند وحجت خداوند برخلق ويا اينكه آمده اند تا به اختيار خود با توجه به همه محدوديتهاي عالم خاكي مراحل عبوديت وتكامل بالفعل را كه خدايتعالي براي اين بزرگواران مقرر فرموده به پيمايند ودرنهايت به حد نهايي قرب الي الله برسند.


üهر يك از دو مطلب به وجهى صحيح است ولي مهمتر اين است كه اصولا فهم معناى تقدم خلقت انوار و رابطه وجود نورانى با وجود خاكى آن حضرات آسان نيست و شايد از قبيل رابطه دو امر زمانى با يكديگر نباشد.

وصيت‌نامه‌اي كه پيامبر اكرم (ص) قصد نوشتن آن را داشتند

v در حديث دوات و قرطاس حضرت فرمودند «اکتب لکم» .اگر پيامبر امي بودند چرا فرمودند «اکتب»؟ و چرا حضرت اين امر الهي را بعد از مخالفت برخي از حاضران انجام ندادند؟


ü  تعبير «برايتان بنويسم»‌ اعم از اين است که به دست مبارک خودشان بنويسند يا به دست کاتبشان . علت ننوشتن، بعد از سخن منقول اين است که با القاي اين شبهه که پيامبر اکرم(ص) در حال احتضار هذيان مي‌گويد، نوشته ايشان را هم از اعتبار مي‌انداخت.
 

يقين لازم در اصول دين

vبا توجه به اينکه اصول دين تقليدي نيستند و فهم هر کس از اين اصول بايد از روي دليل باشد، راه به يقين رسيدن در اصول دين چيست؟


üيقين گاه به معناي اعتقاد ذهني است كه راه رسيدن به آن بررسي ادله عقلي است؛ ولي يقيني که شرعاً مطلوب است، اعتقادي است که مايه آرامش روح باشد و علاوه بر اعتقاد ذهني، درعمل مؤثر باشد. يقين به اين معنا در سايه تقوي حاصل مي‌شود.
 

بازگشت به صفحه سؤالات »»