صفحه اصلى / آثار گفتارى/دروس / درس هاى اخلاق 1384 ـ 1385/ جلسه هشتم

بسم الله الرحمن الرحيم

 آن چه پيش رو داريد گزيده‏اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح يزدي(دامت بركاته) است كه در تاريخ 26/11/1384 در دفتر مقام معظم رهبري(دام ظله العالي) در قم ايراد فرموده‏اند.

 

 

«وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً1»

 يكى از شيوه‏هاى قرآن كريم اين است كه مجموعه‏اى از صفات مطلوب را كه مورد امر و تأكيد الهى است، با عنوانى خاص و به گونه‏اى بيان مى‏كند كه موجب ترغيب مردم براى كسب اين صفات باشد. به عنوان مثال در ابتداى سوره بقره، مى‏فرمايد: الم ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ2، خداوند در اين جا ابتدا عنوان «متقين» را مطرح مى‏كند و سپس اوصافى‏ را براى آنان برمى‏شمرد: الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ3 و در ادامه هدايت آن‏ها را تضمين مى‏كند و مى‏فرمايد: أُولئِكَ عَلى‏ هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ4 با توجه به اين آيات شريفه مى‏توان «مفلح» و «رستگار» را كسى دانست كه داراى اين صفات باشد. در جاى ديگرى از سوره بقره نيز در برابر كسانى كه رفتارهاى ابداعى يا سنت‏هاى قومى، قبيله‏اى خود را نشانه نيكى مى‏دانند، مى‏فرمايد: علامت «برّ» نيكى اين نيست كه روى خود را به اين طرف يا آن طرف كنيد؛ اگر مى‏خواهيد اهل نيكى باشيد بايد از كسانى باشيد كه: مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِيِّينَ، و آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ در پايان هم مى‏فرمايد: أُولئِكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ5 يعنى كسانى كه اين صفات را كسب کردند در ادعاى خود كه طالب «برّ» هستند، صادقند.

از جمله آياتى كه صفات مختلفى را تحت عنوان ديگرى براى ترغيب مردم به آن‏ها ذكر مى‏كند آيات ابتداى سوره مؤمنون است كه در جلسات قبل در مورد آن‏ها صحبت شد. در آيات پايانى سوره فرقان نيز از اين روش استفاده شده است. وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلام6 در اين جا مثل ساير موارد عنوان‏ «مفلحين» ذكر نشده، بلكه عنوان ارزشى «عباد الرحمن» آمده است.

قرآن در موارد زيادى از انسان‏ها با لفظ «عباد» ياد كرده است كه يا به «اللّه» اضافه شده، مثل «عباد اللّه» يا به «رحمن»، مثل «عباد الرحمن» يا به «ياى متكلم» مثل «عبادى» يا گاهى بدون اضافه و با الف و لام آمده است، مانند وَ اللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ7 در مقابل نيز قرآن خدا را نسبت به بندگان «مولا» مى‏نامد. اين سخن كه همه مردم بنده خدا هستند و خدا مولاى آنهاست، مثل اين است كه بگوييم همه مردم مخلوقند و خدا هم خالق آن‏ها است، و بار ارزشى خاصى ندارد؛ اما گاهى «عباد» به ياى متكلم يا به تناسب به يكى از اسامى خاص خداوند اضافه مى‏شود كه به واسطه اين اضافه بار ارزشى خاصى به آن افزوده مى‏شود. بر همين اساس به جاى اين كه بفرمايد: «الناس» يا «بنى‏آدم»، براى رعايت نكته‏اى مى‏گويد «عبادى». وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ8 در اين جا «عبادى» با «الناس» مساوى نيست؛ بلكه اين نكته در آن لحاظ شده كه مى‏خواهد مردم را به عرض حاجت در درگاه خدا تشويق كند. در آيات آخر سوره فجر هم مى‏فرمايد: يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي9 يعنى اى كسى كه داراى نفس مطمئنه شدى و «راضى» و «مرضىّ» هستى، داخل بندگان من شو. مگر چنين كسى از ابتدا داخل بندگان نبود؟ همه مخلوقات خدا «عباد» او هستند؛ ولى در اين جا معناى عام آن مورد نظر نيست؛ بلكه نكته خاصى در آن لحاظ شده است.

به طور كلى بسيارى از واژه‏ها در قرآن به دو صورت استعمال شده است. گاهى به صورت عام كه شامل همه افراد مى‏شود و گاهى به صورت خاص كه فقط درباره يك دسته از مصاديق آن صدق مى‏كند. به عنوان مثال هدايت خدا دو گونه است: يكي هدايت عام است كه همه مردم و حتى كافران را هم شامل مى‏شود: أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى‏ عَلَى الْهُدى‏10. قسم دوم هدايت، يعنى هدايت خاص كه ويژه بندگان خاص يعنى انبيا و اوليا است: أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ‏11. «ولايت» در قرآن نيز به دو معنا به كار رفته است: ولايت عام و خاص.  «ولى» و اختياردار همه خلائق خداست. به اين معنا ولايت الهى بر همه مخلوقات ثابت است و در روز قيامت هم اين معنا ظهور مى‏كند؛ هُنالِكَ الْوَلايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ12. اما ولايت معنى خاص ديگرى هم دارد كه شامل همه انسان‏ها نمى‏شود؛ بلكه‏ مخصوص مؤمنين است: اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ13 بر همين اساس گفته مى‏شود، مؤمنين داراى «مولا» هستند و كافران مولايى ندارند. ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ أَنَّ الْكافِرِينَ لا مَوْلى‏ لَهُمْ14 اين ولايت خاص است كه لازمه‏اش عنايت خاص، تربيت خاص و نعمت‏هاى خاصى است كه خدا به مؤمنين مى‏دهد و اختصاص به آن‏ها دارد.

واژه «عباد» هم گاهى همه بندگان را شامل مى‏شود؛ مثل: وَ اللَّهُ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ؛ خدا نسبت به همه بندگان از مؤمن و كافر بصير و خبير است. گاهى نيز لفظ «عباد» با اضافه به اسم يا ضمير خاصى معناى محدودترى پيدا مى‏كند. وقتى گفته مى‏شود: فَادْخُلِي فِي عِبادِى، لفظ عباد در اين جا با موارد ديگر تفاوت دارد. روشن است كه در آيه مورد بحث هم تعبير «عباد الرحمن» همه انسان‏ها را شامل نمى‏شود، بلكه معناى خاصى مورد نظر است. اضافه «عباد» به «الرحمن» اضافه تشريفى است؛ يعنى بندگانى كه به حدى از شرافت رسيده‏اند كه خدا آن‏ها را به خودش نسبت دهد؛ كأنه با اين تعبير خداوند اعلان مى‏كند كه چنين كسانى بنده من هستند، نه بنده ديگرى. نكته ديگر اين كه «عبد» كه به معناى مملوكِ مطلق است، گاهى مفهوم تكوينى آن لحاظ مى‏شود، يعنى عبوديتى كه تكويناً انسان نسبت به خدا دارد و خارج از اختيار انسان است، چه بخواهد و چه نخواهد؛ چرا كه هيچ كس نمى‏تواند از مملوكيت خدا خارج شود. هر موجودى، خواه‏ناخواه «عبد» است؛ يعنى سرتاپاى وجودش متعلق به خداست. از خودش هيچ ندارد و هر چه دارد خدا به او داده است. اين عبوديت تكوينى است كه همه موجودات اين صفت را دارند؛ اما گاهى از عبوديت يك معناى اختيارى اراده مى‏شود؛ يعنى كسى كه خودش را عبد قرار دهد و به لوازم آن ملتزم باشد. در اين جا مردم دو دسته مى‏شوند: يك دسته بنده خدا و دسته ديگر بنده نفس يا بنده شيطان. قرآن مى‏فرمايد: أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ وَ أَنِ اعْبُدُونِي هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ15 بر اساس اين آيه آدميزاد در زندگى خود دو راه در پيش دارد، يك راه اين كه در مقابل خدا تسليم باشد، به مملوكيت خود نسبت به خدا اعتراف كند و به لوازم آن ملتزم باشد. راه ديگر هم راه طغيان است كه سردمدار آن ابليس است كه بر اساس آيات قرآن و روايات اولين كسى بود كه در عالم بناى طغيان را گذاشت. تعبيرات قرآن حاكى از اين است كه كسانى كه برخلاف راه خدا مى‏روند، همگى تابع شيطانند. گاهى هم مى‏فرمايد: چنين كسانى بنده هواى نفس خودشان يا بنده خودشان هستند. أَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَفَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلاً أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلاَّ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيل16؛ يعنى بعضى از آدميزادها هستند كه معبود و خدايشان هواى نفسشان است. اينان كسانى‏اند كه تابع هواى نفسشان هستند. چنين كسانى از حيوان هم پست‏تر هستند و تصور مى‏كنند عقلى دارند و چيزى مى‏فهمند. در آيه ديگرى نيز مى‏فرمايد: أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى‏ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى‏ بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ17 آن كسانى كه هواى نفس را معبود خود قرار مى‏دهند، خدا بر چشم و گوششان پرده‏ مى‏اندازد كه ديگر حقيقت را نمى‏بينند و حق را نمى‏شوند.

انسان در مسير زندگى خود يا بنده خداست يا بنده هواى نفس و شيطان، و راه سومى وجود ندارد. كسانى كه از هيچ كس تبعيت نمى‏كنند و خودشان براى خود تصميم مى‏گيرند و برنامه‏ريزى مى‏كنند، در واقع همان نفس و شيطان است كه اختيار ايشان را بدست گرفته و آنان خيال مى‏كنند كه خودشان تصميم مى‏گيرند و آزادند.

ما مسلمان هستيم و آگاهانه در مقام بندگى خدا و اطاعت از او بر مى‏آييم و نماز مى‏خوانيم. ما معتقديم موجودى كامل و شريف وجود دارد كه تمام هستى ما از اوست و در مقابل او نهايت خضوع و احترام را داريم؛ اين، بندگى و عبادت است. اما عبادت شيطان يا هواى نفس هميشه اين گونه آگاهانه نيست. كسانى كه مرتكب گناه مى‏شوند، نمى‏گويند چون جناب ابليس گفته، ما «قربة الى ابليس» اين كار را انجام مى‏دهيم. با اين وجود قرآن چنين كسانى را بندگان شيطان و هواى نفس مى‏داند و معناى بندگى نسبت به شيطان يا هواى نفس با عبادت آگاهانه‏اى كه در مقابل خدا انجام مى‏شود مساوى نيست. بلكه عبد بودن نسبت به اللّه يا نسبت به هواى نفس يا شيطان به دو معنى است كه يكى عبادتى آگاهانه است كه نسبت به خدا انجام مى‏شود و ديگرى عبادتى ناآگاهانه يا نيمه آگاهانه است و خود شخص هم توجه ندارد كه عبادت شيطان يا عبادت هواى نفس است. بنابراين «عباد الرحمن» كسانى هستند كه به جاى اينكه اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ، آگاهانه و از روى اختيار «رحمان» را مولا و اله خود گرفته‏اند. روشن است كه اين عبوديت خاص در اثر فعل اختيارى و آگاهانه انسان پيدا مى‏شود و مولويت تشريعى يا تشريفى كه در اين آيه خدا براى بعضى افراد قائل است، براى كسانى است كه با اختيار خودشان راه خدا و بندگى او را انتخاب كردند.


1 فرقان، 63

2 بقره،  1-2

3 بقره، 3-4

4 بقره، 5

5 بقره، 177

6 فرقان، 63

7 آل‌عمران، 15

8 بقره، 186

9 فجر، 27-30

10 فصلت، 17

11 انعام، 90

12 كهف، 44

13 بقره،257

14 محمد،11

15 يس، 60-61

16 فرقان،43-44

17 جاثيه،23