صفحه اصلى / آثار گفتارى/دروس / درس هاى اخلاق 1384 ـ 1385/ جلسه سيزدهم

بندگى، طريق تقرّب‏

آن چه پيش رو داريد گزيده‏اى از سخنان حضرت آية اللّه مصباح يزدى(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبرى است كه در تاريخ 23/1/1385 ايراد فرموده‏اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

بسم‌الله الرحمن الرحيم

«وَ الَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ‏يُسْرِفُوا وَ لَمْ‏يَقْتُرُوا وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً»1

يكى از اوصاف عباد الرحمن اين است كه در مقام انفاق نه اسراف مى‏كنند و نه بخل مى‏ورزند و ميان اين دو حدّ وسطى را رعايت مى‏كنند.

در باره اين آيه شريفه دو وجه وجود دارد: يك وجه همان معناى انفاق مصطلح در ذهن عموم مردم، يعنى دادن پول به ديگران به صورت واجب مثل زكات و وجوهات شرعى يا به صورت مستحب مثل صدقه است. اين آيه تأكيد مى‏كند در اين مقام نيز اعتدال را رعايت كنيد. نظير اين آيه، آيه ديگرى است خطاب به پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و اله و سلم كه مى‏فرمايد: «وَ لاتَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى‏ عُنُقِكَ وَ لاتَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً»2 نه دست خود را به گردنت‏ ببند و نه خيلى گشاده دستى كن. كنايه از اين كه نه امساك كن و بخل بورز و نه آن چنان گشاده دستى كن كه خودت برهنه بمانى، به طورى كه اگر كس ديگرى از راه رسيد و درخواستى داشت و خواستى به او انفاق كنى ديگر هيچ نداشته باشى.

وجه ديگر اين است كه انفاق به معناى مصطلح نباشد، بلكه به همان معناى لغوى، يعنى خرج كردن و هزينه كردن باشد. «نفقه عيال» خرج كردن اموال براى خانواده است. اين احتمال مصرف شخصى را نيز در برمى‏گيرد ولى احتمال اوّل فقط مقام انفاق به ديگران را شامل مى‏شود.

نكته ديگرى را كه بايد مورد دقت قرار داد، اين است كه اسراف داراى مراتبى است كه بعضى از مصاديق آن حرام است. اصولا بيانات عام قرآن داراى مراتبى است. به عنوان مثال قرآن درباره نماز مى‏گويد: «أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي»3 براى ياد من، نماز را بپاى دار. «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ»4 نماز انسان را از كار زشت و ناپسند باز مى‏دارد. آيا اين آيات فقط نمازهاى واجب يا فقط نمازهاى مستحب را شامل مى‏شود؟ شواهدى وجود دارد كه اين بيانات ترغيب به اصل عمل است كه مصاديق آن داراى مراتبى است. يك مرتبه آن واجب و مرتبه ديگر آن مستحب است كه هر يك به مؤكد و غير مؤكد تقسيم مى‏شود. وقتى قرآن مى‏فرمايد: «وَ الَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ‏يُسْرِفُوا» قدر متيقن اين است كه اين آيه شامل اسراف حرام مى‏شود، اما شايد بتوان گفت تنها اسراف حرام منظور نيست، بلكه در پرهيز از اسراف غير حرام نيز ما بايد عباد الرحمن را الگوي خود قرار دهيم.

 به طور كلى اصل اسلام همان تسليم است كه خدا خواسته است چشم، دست و گوش بنده‏اش به فرمان او باشد. هر جا صحبت از اين باشد كه بنده بگويد: من دلم مى‏خواهد، اين مطلوب نيست و خدا اين گونه از ما نخواسته است. آن چه امروز در دنيا حاكم و به اسم آزادى مطرح است و حتى بچه‏ها ياد گرفته‏اند كه در پاسخ به اشكالاتى كه به آن‏ها مى‏شود، بگويند «دلمان مى‏خواهد»، با معيارهاى حاكم بر فرهنگ و نظام ارزشى اسلام مغاير است. خدا مى‏خواهد تو دل را كنار بگذارى و بگويي: «أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ للّه»5. تو بنده‏اى و بايد بندگى كنى و تسليم باشى.

بيش از پنجاه سال پيش اين جمله را در مدرسه فيضيه از مرحوم شيخ على اكبر تربتى ـ كه خداوند درجاتش را عالى گرداند ـ شنيدم كه در باره فلسفه حج مى‏فرمود: حج تمرين بندگى است. وقتى خداوند مى‏فرمايد: طواف كن و دور بگرد. بگو: چشم، وقتى مى‏گويد: بدو، بگو: چشم، مي‌گويد: شب را در بيابان بمان، بگو: چشم، دستور مي‌دهد: لباس خود را از تن بكن، بگو: چشم و.... وقتى خداوند به ابراهيم عليه‏السلام مى‏گويد: بچه خود را سر ببر، ما كه عقلمان نمى‏رسد چرا و يعنى چه؛ ولى بايد بگويد: چشم! خداوند به پيامبرش دستور مى‏دهد جوان معصوم و پاك خود را سر ببرد. وقتى ابراهيم ‏عليه‏السلام دستور را براى جوان خود بازگو كرد، او نيز مى‏گويد: «يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ»6 بابا، به دستور خدا عمل كن.

در توضيح آيه شريفه كه پيامبر اعظم‏صلى الله وعليه وآله را به ميانه روى فرمان داده است، بايد به اين نكته توجه داشت كه قاعده اعتدال و ميانه روى آن قدر گسترش پيدا كرده است كه در مكاتب فلسفه اخلاق مبناى يكى از قوى‏ترين مكتب‏ها است و معمولاً علماى اخلاق مسلمان و شيعه هم آن را پذيرفته‏اند و كتاب‏هاى خود را بر اساس آن تنظيم كرده‏اند. در كتاب جامع السعادات و معراج السعاده صفت‏هاى خوب مطرح شده و دو طرف افراط و تفريط آن بد دانسته شده است. به عنوان مثال، شجاعت كه حد وسط است، خوب و ترسو بودن و تهور كه تفريط و افراط است، بد دانسته شده است. آن قدر اين قاعده گسترش و عموميت پيدا كرده است كه محققان در روايات به دنبال مؤيداتي براى اين مطلب بوده‏اند.

اصل اقتصاد به معناى ميانه روى است. قرآن مى‏فرمايد: «فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ»7 بعضى ميانه روى پيشه مى‏كنند. امير مؤمنان صلوات اللّه عليه در وصف عده‏اى از بندگان شايسته خدا در خطبه حمّام مى‏فرمايد: «ملبسهم الاقتصاد»8 اينان ميانه روى پيشه مي‌كنند. پس درعبادت هم زياده روى نكنيد. ميانه روى حتى در عبادات هم مطلوب است.

شيطان از راه‏هاى افراط و تفريط انسان را فريب مى‏دهد. وقتى نمى‏تواند او را به معصيت و ترك عبادت وادار كند، به او القا مى‏كند كه اين كار خير را زياد انجام بده. اين روش كم‏كم به صورت يك مشرب درمى‏آيد. در چنين حالتى شخص وانمود مى‏كند كه من بر اساس بندگى خدا و كمالات روحى كارى را انجام مى‏دهم، ولى در همين حال بسيارى از واجبات را ترك مى‏كند. گاهى از اين كه زياد نماز مى‏خواند خوشحال است در حالى كه تحصيل علم واجب، تحصيل روزى واجب، امر به معروف و نهى از منكر، مبارزه با ظلم و بسيارى از واجبات مهم اجتماعى را ترك كرده است. پس در كارهاى خوب نيز ضوابط را بايد رعايت كنيم و بدانيم كه كار خوب هم اين طور نيست كه عمل كردنش هيچ حساب و كتابى نداشته باشد. اين طور نيست كه يك كار خوب را هر چه بتوانى، انجام دهى. ما بايد كارهاى خوب را با هم بسنجيم، چرا كه تنها يك كار خوب نداريم، بلكه كارهاى خوب فراوان است و گاهى در مقام عمل با يكديگر تزاحم پيدا مى‏كنند. گاهى كار مستحب موجب ترك واجب مى‏شود. پس چگونه مى‏تواند مقرِّب باشد؟ هيچ وقت مستحب نمى‏تواند جاى تكليف واجب را بگيرد. هر تكليفى نيز بايد در جاى خودش مطرح باشد. درس خواندن گرچه از واجبات مؤكد است ـ مخصوصاً در اين زمان كه معارف اسلامى در معرض خطر جدّى واقع شده است ـ اما اين واجب جاى انجام وظيفه نسبت به پدر و مادر، نسبت به همسر و نسبت به فرزند را نمى‏گيرد.

اين نكته نيز بايد مدّ نظر قرار گيرد كه منظور از حدّ وسط، وسط كمّى نيست. بعضى‏ها فكر مى‏كنند چون ثروت و درآمد افراد مختلف در هر روز از هزار تومان تا مثلاً يك ميليون تومان متفاوت است، خوب است انسان به دنبال كارى برود كه روزى پانصد هزار تومان درآمد داشته باشد، چرا كه اين حدّ وسط است! اين محاسبه اشتباه است. حدّ وسط را نبايد با يك ملاك كمّى بسنجيم، بلكه ما مجموعاً يك وظايف متزاحمى داريم كه هر كدام را بايد طورى انجام دهيم كه به ديگرى ضرر نزند. حدّ وسط هر چيزى نسبت به مزاحم‌هاي آن تعيين مى‏شود، يعنى آن قدر بايد به علم اهميت داد كه به تكاليف ديگر نسبت به پدر، مادر، زن، فرزند و همسايه ضرر نزند. معناى حدّ وسط اين نيست كه انسان نه خيلى ملاّ شود و نه خيلى بى‏سواد باشد، نه مثل حضرت سليمان خيلى پولدار باشد و نه خيلى بى‏پول. پس رعايت كمّيّت در حدّ وسط گمراه كننده است. افراط و تفريط صفت يك عمل اختيارى است، يعنى نيرويى كه شما صرف مى‏كنى بايد به حد اعتدال صرف كنى. از آيه «كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً» يك اصل كلى انتزاع مى‏شود كه ملاك ارزش هر چيزى حدّ اعتدال است. اعتدال هر چيزى هم به اين است كه در حدّى انجام گيرد كه مزاحم ساير تكاليف نباشد.

انسان نبايد فقط به يك جهت چشم بدوزد. همان گونه كه نيكى به پدر و مادر واجب است، دادن وجوهات شرعى نيز واجب است. حقوق ديگران را بايد پرداخت كرد. ما بايد به پسرها و دخترهايى كه در ابتداى تكليف هستند، همان طور كه نماز را يادآور مى‏شويم، حقوق مردم، بيت المال، خمس و ساير تكاليف را نيز يادآورى كنيم. اگر مال مردم در شكم انسان باشد ديگر ميل به عبادت و رغبت در كار خير پيدا نمى‏شود و به جاى آن شقاوت و قساوت در قلب وارد مى‏شود، دعاى انسان مستجاب نمى‏شود و توفيقات از او سلب مى‏شود. اميد آن كه به چنين بلايى مبتلا نشويم. ان شاء الله‏

 

1 فرقان، 67؛ و آنان هستند كه هنگام انفاق (به مسكينان) اسراف نكرده و بخل هم نورزند، بلكه احسان آنها در حد ميانه و اعتدال باشد.

2 اسراء، 29؛ و نه هرگز دست خود (در احسان به خلق) محكم به گردنت بسته‏دار، و نه بسيار باز و گشاده‏دار، كه (هر كدام كنى) به نكوهش و درماندگى خواهى نشست.

3 طه، 14؛ ...و نماز را مخصوصا براى ياد من به پادار.

4 عنكبوت، 45؛ ...همانا نماز است كه (اهل نماز را) از هر كار زشت و منكر باز مى‏دارد.

5 آل‏عمران، 20؛ ...من و پيروانم خود را تسليم امر خدا نموده‏ايم.

6 صافات، 102؛ اى پدر، هر چه مأمورى انجام ده.

7 فاطر، 32؛ ...بعضى راه عدل پيمودند.

8  نهج‌البلاغه، خطبه 303، ص 303؛