صفحه اصلى / آثار گفتارى/دروس / درس هاى اخلاق 1384 ـ 1385/ جلسه چهاردهم

بندگى، طريق تقرّب‏

آن چه پيش رو داريد گزيده‏اى از سخنان حضرت آية اللّه مصباح يزدى(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبرى است كه در تاريخ 06/02/1385 ايراد فرموده‏اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

بسم‌الله الرحمن الرحيم

«وَ الَّذِينَ لايَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ وَ لايَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ لايَزْنُونَ»1

پس از اين كه قرآن صفاتى همچون تواضع، حلم، شب زنده دارى، تفكر در باره حساب و كتاب عالم و اعتدال را به عنوان صفاتى مثبت براى عباد الرّحمن برمى‏شمارد، به صفات سلبى مى‏پردازد كه از كبائر موبقه و از بزرگترين گناهان كبيره است. اين‏ها صفاتى است كه نبايد در عباد الرحمن وجود داشته باشد.

قرآن سه صفت منفى را در اين آيه با هم ذكر كرده است كه اولين آن‏ها صفت شرك است. مهم‏ترين عنصر در تعاليم همه انبيا مبارزه با شرك و دعوت به توحيد است. «وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ».2 سرلوحه دعوت همه انبيا و افرادى چون حضرت لقمان كه قرآن كريم از او به عنوان بنده شايسته خدا ياد مى‏كند، دورى از شرك است. اولين موعظه لقمان به فرزندش اين است كه «يا بُنَيَّ لاتُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ»3. گاهى شرك در اعتقاد است، مثل اين كه خالق عالم يا ربّ عالم را دو تا بدانيم. اين آيات ناظر به اين نوع شرك نيست. اين كه قرآن مى‏گويد: «لايَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ» به شرك در عمل و رفتار اشاره مى‏كند. ممكن است كسى از نظر اعتقادى خالق عالم را يكى بداند و معتقد باشد در اصل خالقيت تعدد و كثرتى وجود ندارد، اما به واسطه شبهات، عادات و رسوم يا شرايط خاصّ اجتماعى در مرحله عمل به شرك مبتلا شود و در مقابل معبود ديگرى به خاك بيفتد، رياى در عبادت داشته باشد، اعتمادش به ديگران باشد و به جاى اين كه حوائجش را از خدا بخواهد، به ديگران اميد داشته باشد، يا به مراتب ديگرى از شرك مبتلا شود كه گويا خدا را كاره‏اى نمى‏داند. خيلى‏ها وقتى احساس نياز مى‏كنند ابتدا سراغ خدا نمى‏روند، بلكه به  سراغ اسباب و وسائلى مى‏روند تا بتوانند نياز خود را برطرف سازند، البته خدا اين عالم را آفريده است تا از اسباب و وسائل آن استفاده شود و هزاران حكمت در اين است كه انسان با اسباب سر و كار داشته باشد، ولى سخن در اين است كه دل انسان متوجه كجا است و اعتماد او بر چيست؟

كاسبى كه صبح از خانه بيرون مى‏آيد و مى‏گويد: «بسم الله الرحمن الرحيم، خدايا به اميد تو»، و حركت مى‏كند اين طرف و آن طرف، اما دلش متوجه خدا است و از او مى‏خواهد كار را به انجام برساند، با كسى كه براى كسب روزانه‏اش هزار نوع كلك مى‏زند، نقشه مى‏كشد، كلاه سر اين و آن مى‏گذارد و بسيارى از جاها به كارهاى مشتبه يا حرام مبتلا مى‏شود، به ديگران فخر مى‏فروشد و كار خود را به رخ ديگران مى‏كشد، بسيار متفاوت است.

بيشتر ايمان‏ها با شرك توأم است. چنين ايمانى اثرى ندارد و انگار فرد مشرك است. او كه خواسته‏هايش را از كسان ديگرى مى‏خواهد و يادش هم نيست خدايى هست كه روزى مى‏دهد، گويا درعمل خدا را هيچ‌كاره مى‏داند. انسان بايد در عمل نشان دهد كه: «اللَّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِر»4. چنين انسانى هيچگاه به مال قارون غبطه نمى‏خورد. وقتى قارون با همه اموالش در زمين فرو رفت، آن‏هايى كه روزهاى قبل آرزوى مقام و ثروت او را داشتند، وقتى ديدند ثروت‏هاى او نابود شد، به خود آمدند كه عجب اين ثروت‏ها چه شد! و گفتند: «وَيْكَأَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاء»5: گويا خداست كه روزى‏ها را وسعت مى‏دهد يا تأمين مى‏كند.

بايد سعى كنيم به سمتى برويم كه هميشه به خدا توجه داشته باشيم. حتى در مقام توسل به اولياى خدا باز متوجه باشيم كه آن‏ها وسيله‏اى هستند كه خدا از لطف و عنايتى كه به بندگانش دارد، آنان را وسيله نجات ما قرار داده است. در مقام توسل نيز ما بايد بدانيم اين دستگاه را خدا برقرار كرده و اينها نمونه‏اى از لطف خدا و مجراى فيض و رحمت او است. خيلى بايد مواظب باشيم كه به شرك مبتلا نشويم.

خداوند متعال پس از آن كه شرك به خدا را يكى از گناهان بسيار خطرناك برمى شمارد به گناهى اشاره مى‏كند كه به راحتى آمرزيده نمى‏شود و توبه‏اش هم مشكل است. آن گناه «قتل نفس» است. مخلوقى كه خداى متعال آفريده، به او حيات داده و تأكيد كرده كه حيات او محترم است، نبايد مورد تعرض قرار گيرد، البته در مواردى اين قاعده كلى را خداوند استثنا زده است. تفاوت ما با طرفداران اعلاميه حقوق بشر اين است كه آن‏ها مى‏گويند: حق حيات مطلق است و هيچ استثنايى ندارد، اما ما براى آن موارد استثنا قائل هستيم. آن‏ها مى‏گويند: هر كس مرتكب هر گناهى شود نبايد كشته شود. مجازات اعدام حتى براى كسى كه هزاران جنايت كرده باشد، به طور كلى ممنوع است، ولى در اسلام و مكتب انبيا مواردى هست كه حق حيات از انسان سلب مى‏شود. به هر حال، در غير از موارد استثنا بايد حرمت نفس را پاس داشت: «وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ»6.

اگر كسى هزاران عبادت به جا آورد و تمام عمرش را شب‏ها به نماز و سجده بپردازد و روزهايش را روزه بگيرد، اما يكى از كبائر موبقه را انجام دهد تمام اعمالش حبط مى‏شود و از بين مى‏رود. به يقين كسى كه شرك مى‏ورزد گرچه هفتاد سال عبادت كرده باشد، تمام اعمالش از بين مى‏رود. شرك همانند آتشى است كه درون انبارى بيفتد و همه آن را آتش بزند. بنابراين، ما بايد سعى كنيم چيزهايى كه قرآن خيلى روى آن تأكيد مى‏كند، جدى بگيريم و از مقدماتش پرهيز كنيم و حريم قائل شويم تا مبادا به آن دچار شويم.

اگر شما بخواهيد از كنار درّه هولناكى عبور كنيد، به خصوص وقتى باران و برف باريده باشد، لب پرتگاه نمى‏رويد، چون خيلى خطرناك است. همه سفارش مى‏كنند مواقعى كه جاده لغزنده است، احتياط كنيد. اگر كسى اين هشدارها را جدى نگيرد و غفلت كند هلاك مى‏شود. مواظب كبائر موبقه باشيد. قرآن براى دورى از ابتلا به اين نوع گناهان كبيره مقدمات آن را نيز منع كرده است. به عنوان مثال، قرآن در باره انحراف‏هاى جنسى از همان ابتدا گفته است مواظب چشمان خود باشيد: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ»7. اين حكم مقدمه‏اى است تا بتوانى از فسادهاى جنسى در امان باشى. نگاه به نامحرم مقدمه است و براى اين كه به عوارض بعدى و كبائر موبقه دچار نشوى، بر احتراز از آن تأكيد شده است. اگر انسان از همان ابتداى جوانى خود را كنترل كند و سعى كند چشم خود را فروبندد از بسيارى مفاسد در امان است. بايد مصلحان جامعه سعى كنند شرايطى را فراهم آورند كه انسان‏ها از اين مفاسد دور بمانند وگرنه گام به گام به گناه و به فرهنگ الحادى نزديك مى‏شوند.

 

1  فرقان، 68؛ و آنان هستند كه با خداى يكتا كسى را شريك نمى‏خوانند و نفس محترمى را كه خدا حرام كرده جز به حق به قتل نمى‏رسانند، و هرگز گرد عمل زنا نمى‏گردند.

2  نحل، 36؛ و همانا ما در ميان هر امتى پيغمبرى فرستاديم كه خداى يكتا را پرستيد و از بتان و فرعونان دورى كنيد.

3  لقمان، 13؛ اى پسر عزيزم، هرگز شرك به خدا نياور كه شرك بسيار ظلم بزرگى است.

4  رعد، 26؛ خدا هر كه را خواهد فراخ روزى و هر كه را خواهد تنگ روزى مى‏گرداند.

5  قصص، 82؛ اى واى (بر ما و آرزوهاى ما) گويى خداست كه هر كه از بندگان خود را خواهد روزى فراوان دهد.

6  نساء، 93؛ و هر كس مؤمنى را به عمد بكشد مجازات او (آتش) جهنم است.

7  نور، 30؛ (اى رسول ما) مردان مؤمن را بگو تا چشمها (از نگاه ناروا) بپوشند و فروج و اندامشان را (از كار زشت با زنان) محفوظ دارند.