بسم الله الرحمن الرحيم
آن چه پيش رو داريد گزيدهاى از سخنان حضرت آية اللّه مصباح يزدى(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبرى است كه در تاريخ 29/01/86 ايراد فرمودهاند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.
در جلسات قبل ضمن توضيح فرازهايي از خطبه هفدهم نهجالبلاغه گفتيم كه از جمله مبغوضترين بندگان خدا از ديدگاه امير مؤمنان(ع) كسانى هستند كه كار خوب برايشان ناشناخته است و با آن ارتباطى ندارند، اما كار بد را دوست دارند بشناسند و آن را تحسين مىكنند. بخش ديگري از اوصاف اين گروه در خطبه هفتم ذكر شده كه به گفته بعضي از شارحين نهجالبلاغه ادامه همان فرمايشات است. حضرت امير(ع) در اين فراز ميفرمايد:« اتَّخَذُوا الشَّيْطَانَ لِأَمْرِهِمْ مِلَاكاً وَ اتَّخَذَهُمْ لَهُ أَشْرَاكاً فَبَاضَ وَ فَرَّخَ فِي صُدُورِهِمْ وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فِي حُجُورِهِمْ فَنَظَرَ بِأَعْيُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ فَرَكِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الْخَطَلَ فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِكَهُ الشَّيْطَانُ فِي سُلْطَانِهِ وَ نَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَى لِسَانِه»1؛ اين گروه كسانى هستند كه «اتَّخَذُوا الشَّيْطَانَ لِأَمْرِهِمْ مِلَاكاً وَ اتَّخَذَهُمْ لَهُ أَشْرَاكا» تكيه گاه خود را شيطان قرار دادهاند. «فَبَاضَ وَ فَرَّخَ فِي صُدُورِهِم»؛ اين تعبير يك تعبير كنايى است. وقتى مىخواهند بگويند: كسى در جايى ثابت مانده، بيرون نمىرود ميگويند همانند پرنده است كه جايى لانه كرده و تخم گذاشته است تا جوجههايش درآيد، و از تعبير «بَاضَ وَ فَرَّخ» استفاده مىكنند. اين جمله كنايه از اين است كه شيطان در سينههاى اينها لانه و جا خوش كرده است.
«وَ دَبَّ وَ دَرَجَ فِي حُجُورِهِم»: وقتى بچه در دامن پدر و مادرش كم كم بزرگ مىشود و جنب و جوش پيدا مىكند، مىگويند: «دَبَّ وَ دَرَج»، حضرت مىفرمايد: اينها كسانى هستند كه بچههاى شيطان در دامن اينها پرورش پيدا مىكنند. اجمالاً شيطان دار و دستهاى دارد، اما اين كه زاد و ولدش به چه صورت است، آيا نظامى كه در تناسل و توالد جنّىها حاكم است چگونه است، و آيا همان درباره ابليس نيز حاكم است يا نه، بحثى است كه ما در اين جا در صدد پرداختن به آن نيستم.
«فَنَظَرَ بِأَعْيُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِم» شيطان با چشم اينها نگاه مىكند و به زبان اينها سخن مىگويد. وقتى اينها حرف مىزنند، شما خيال مىكنيد كه خودشان حرف مىزنند. اين طور نيست و در واقع شيطان است كه از زبان اينها سخن مىگويد. «فَرَكِبَ بِهِمُ الزَّلَل» آن قدر شيطان در آنها نفوذ مىكند كه دست و زبانشان را تسخير مىكند و آنها را به لغزش وامى دارد. «وَ زَيَّنَ لَهُمُ الْخَطَل» گناهان بزرگ و زشت را براى آنها جلوه مىدهد و زينت مىكند تا بدان علاقهمند شوند و سراغش بروند. اين كار كسى است كه شيطان او را در قلمرو قدرت خود شريك كرده است و آن نقشى را كه بايد خودش ايفا كند به عهده اينها مىگذارد. شايد تعبير «شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِن»2 در روايات بر همين معنا منطبق شود. «شَياطِينَ الْإِنْس» آنهايى هستند كه كار شيطان را انجام مىدهند گر چه آدميزاد هستند. «وَ نَطَقَ بِالْبَاطِلِ عَلَى لِسَانِه» شيطان اينها را شريك خود قرار داده است و به زبان آنها سخنان باطل را جارى مىسازد.
دو مطلب در اينجا قابل بررسى است: يكى اين كه شيطان چگونه با انسان ارتباط برقرار مىكند و چطور بر او تأثير مىگذارد؟ رابطه شيطان با آدميزاد چه طور است؟ شيطان ناگهان سوار كسى نمىشود و افسارش را در دست نمىگيرد. اين كار نظام و سير خاصى دارد. ما درست نمىدانيم كه شيطان چگونه با انسان رابطه برقرار مىكند و چه اندازه مىتواند بر او تسلط پيدا كند. براى شناخت اين معنا بايد گفت: انسانها چند دسته هستند: يك دسته معصومينعليهمالسلام كه «عِبادَ اللَّهِ الُْمخْلَصِين»3 هستند و شيطان از اول هم طمعى در گمراه كردن آنها نداشته است. وجود آنان دربست مال خدا است و شيطان هيچ طمعى در آنها ندارد،با آنها هم نمىتواند كارى داشته باشد و به همين جهت، معصوم هستند. همان طور كه بعضى چيزها براى ما آن قدر زشتىاش روشن است كه هيچ وقت فكر هم نمىكنيم كه آن را انجام دهيم. حضرات معصومينعليهمالسلام هم آن قدر زشتى گناه برايشان روشن است كه اصلاً فكر گناه را هم نمىكنند.
پيروان ائمهعليهمالسلام داراى مراتبى هستند. در يك مرتبه كسانى هستند كه در دستگاه انبيا تربيت شدهاند، دستورات آنها را درست عمل مىكنند و مىخواهند زندگيشان شبيه معصومينعليهمالسلام باشد. اينها در لسان قرآن «متقين» نام دارند. شيطان در اينها طمع دارد، ولى اين طور نيست كه شيطان بر آنها مسلط باشد و همه كارهايشان را تحت نظر داشته باشد و بتواند در آنها دخالت كند. تعبير قرآن درباره اينان اين است كه شيطانهاى دورهگردى هر از گاهى با آنها تماس پيدا مىكنند. «إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تذكّروا»4 اينها شيطان ثابت ندارند و شياطينى كه دورهگرد هستند و اين طرف و آن طرف مىگردند تا طعمهاى پيدا كنند، گاهى ممكن است به «متقين» هم برخورد پيدا كنند و بخواهند آنها را گمراه كنند. ولى «متقين» فوراً متوجه آنها مىشوند، به خدا پناه مىبرند و خدا آنان را نجات مىدهد. البته تقوا هم مراتبى دارد. اين طور نيست با تقوايان همه مثل سلمان و ابوذر باشند.
دسته ديگر كسانى هستند كه لغزشهاى كوچكى پيدا مىكنند و اينها كم كم ادامه پيدا مىكند و حالت نسبتاً ثابتى در آنها پيدا مىكند كه باعث مىشود تمايل به گناه پيدا كنند و كما بيش مبتلا مىشوند. اينها شيطان ثابت دارند. «وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِين»5 در جاى ديگر قرآن مىفرمايد «وَ قَيَّضْنا لَهُمْ قُرَناء»6 واژه قُرَناءَ جمع قرين است، يعنى كسى كه از ياد خدا رو بگرداند ما يك شيطانى را قرين او قرار مىدهيم. اين طور نيست كه شيطان گترهاى و تصادفى يقه كسى را بگيرد و بگويد: تو نوكر من هستى. آن چه باعث مىشود شيطان بتواند ارتباط پيدا كند و با انسان رفيق شود، فراموشى خدا است. خدا اين دستگاه را قرار داده كه شيطان بتواند با اهل فسق و فجور رفيق شود. اينها ذكر و فكرشان همان تمايلات شيطانى است. اين حالت وقتى شدّت پيدا مىكند، نه تنها شيطان رفيق و قرين انسان مىشود، بلكه كم كم بر او مسلط مىشود و گويا شخص مطيع شيطان مىشود. شدت گناه به جايى مىرسد كه خداى متعال انسان را به اين صورت مجازات مىكند كه ديگر اصلاً ميلى به شنيدن حرف خوب و عمل كردن به آن پيدا نمىكند: «خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِم»7. چيزى كه مانع مىشود شيطان بر انسان تسلط پيدا كند، ايمان و توكل است: «إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُون»8. اگر انسان ايمانش را حفظ كند و بر خدا توكل داشته باشد،شيطان بر او تسلط پيدا نمىكند. ممكن است شيطان گاهى با او تماس بگيرد برخوردى كند و هجومى داشته باشد، اما بر او تسلط پيدا نمىكند. بعضى از اين گروههاى سياسى منحرف در ولايتپذيرى از شيطان به جايى رسيدند كه مىگفتند: اگر ما نخواهيم بهشت برويم بايد چه كسى را ببينيم؟! ما مىگوييم: هيچ كس را نمىخواهد ببينيد. شما همان ولايت شيطان را كه پذيرفتيد، كافى است. با اين پذيرش كارتان به جايى مىرسد كه گاهى شنيدن اسم خدا برايتان سخت است: «وَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَبِالْآخِرَة» اگر انسان با اختيار خودش سراغ شيطان رفت و ولايت شيطان را پذيرفت، به حكم قانون الهى شيطان بر او مسلط مىشود و نجات پيدا كردن از دست شيطان برايش خيلى مشكل مىشود. اين يك جريان تكاملى دارد. از يك نقطهاى شروع مىشود و به يك نقطهاى ختم مىشود. در نقطه اول هيچ تسلطى براى شيطان نيست. انسان به فطرت خود خدا، سعادت، راست گويى، درست كردارى را دوست دارد و اهل خيانت، دروغ و كلك نيست، اما كم كم، بر اثر معاشرت با رفيق بد، به بعضى از خلافها تمايل پيدا مىكند تا آنجايى كه شيطان همنشين دائمى انسان مىشود و كارش به جايى مىرسد كه شيطان بر او تسلط پيدا مىكند.
نه تنها شيطان با آنها رفيق مىشود، بلكه به زبان آنها حرف مىزند! روايتى است كه شيخ بهايى در كتاب اربعين خود شرح داده است كه خداوند مىفرمايد: «لايزال العبد يتقرّب الىّ بالنوافل و العبادات حتى احبّه فاذا احببته كنت سمعه الذى يسمع به و بصره الذى يبصر به و يده التى يبطش بها و رجله التى يمشى بها»9: بنده وقتى در مقام بندگى بر مىآيد، به واجبات اكتفا نمىكند و سعى مىكند هر چه مىتواند مستحبات را نيز انجام دهد، و آن قدر به من نزديك مىشود كه من چشم، گوش، و دست و پاي او مىشوم. در مقابل نيز انسان خطاكار به جايى مىرسد كه شيطان گوش، چشم و دست انسان مىشود. «فَنَظَرَ بِأَعْيُنِهِم» «وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِم» شيطان مىبيند و سخن مىگويد، اما به زبان و چشم اينها! اين هم يك دسته از انسانها هستند كه دربست در خدمت شيطان هستند.
1. نهج البلاغه(صبحي صالح)، خطبه 7، ص 53.
2. كافى، ج4، ص 402.
3. اشاره به آيات 39 و 40 از سوره فجر.
4. اعراف، 201.
5. زخرف، 36.
6. فصلت، 25.
7. بقره، 7.
8. نحل 99 – 100.
9. عوالى اللآلى، ج4، ص 103.