صفحه اصلى / آثار گفتارى/دروس / درس هاى اخلاق 1385 ـ 1386/ جلسه نوزدهم

بسم الله الرحمن الرحيم‏

«بدعت گذاران»

مبغوض‏ترين‏انسان‏ها نزد خداوند متعال

آن چه پيش رو داريد گزيده‏اى از سخنان حضرت آية اللّه مصباح يزدى(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبرى است كه در تاريخ 9/3/86 ايراد فرموده‏اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

در جلسات گذشته روشن شد كه يكى از ويژگى‏هاى مبغوض‏ترين خلايق پيش خدا، اين است كه آن‏ها اهل بدعت هستند، يعنى براى خودشان حق تشريع قائل هستند و اين نوعى شرك است.

انبياى الهى عليهم‏السلام پيام خداوند را بدون كم و كاست به مردم مى‏رساندند تا بدين وسيله هدايت شوند، اما بدعت گذار مردم را گمراه مى‏كند و موجب پيدايش فتنه‏هايى در جامعه اسلامى مى‏شود. عده‏اى پيرو بدعت گذار و كسانى مخالف او مى‏شوند و درگيرى‏هايى ميان آنان به وجود مى‏آيد. وقايع صدر اسلام برآمده از نوعى بدعت بوده كه آتش فتنه را در جامعه اسلامى شعله‏ور كرده و باعث شده است مردم مسلمان «قربة الى الله» فرزند پيامبر اكرم‏صلى الله وعليه وآله با طفل شيرخواره‏اش را به شهادت برسانند.

اين فتنه‏ها به صدر اسلام اختصاص ندارد و در طول چهارده قرن در گوشه و كنار تكرار شده است و چه بسا در جامعه ما تكرار شده باشد يا در آينده تكرار شود.

در خطبه پنجاهم نهج البلاغه، امير المؤمنين‏عليه‏السلام در باره آغاز فتنه‏ها مى‏فرمايد:

«إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ وَ أَحْكَامٌ تُبْتَدَعُ يُخَالَفُ فِيهَا كِتَابُ اللَّهِ وَ يَتَوَلَّى عَلَيْهَا رِجَالٌ رِجَالًا عَلَى غَيْرِ دِينِ اللَّهِ فَلَوْ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ لَمْ يَخْفَ عَلَى الْمُرْتَادِينَ وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِينَ وَ لَكِنْ يُؤْخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَيُمْزَجَانِ فَهُنَالِكَ يَسْتَوْلِي الشَّيْطَانُ عَلَى أَوْلِيَائِهِ وَ يَنْجُو الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ الْحُسْنى‏»1: آغاز فتنه‏ها هواى نفس گروهى است كه مى‏خواهند به دلخواه خود عمل كنند. پيروى از هواى نفس باعث بدعت گذارى مى‏شود و به دنبال آن احكامى صادر مى‏شود كه با قرآن مخالف است. وقتى اين احكام جعل شد يك رابطه دوستى ميان افراد پديد مى‏آيد كه مبتنى بر اساس دين نيست. عده‏اى كسانى را حمايت مى‏كنند و به آن‏ها رأى مى‏دهند كه حامى دين نيستند. آن گاه حضرت مى‏فرمايد: اگر در يك جامعه حق خالص و باطل نيز كاملاً روشن و عريان بود و با حق مخلوط نمى‏شد كه براى طالب حق چيزى مخفى نمى‏ماند و از باطل بيزارى مى‏جست و ديگر كسى فريب نمى‏خورد. آن‏هايى كه مى‏خواهند فتنه كنند و احكام جديد ابداع كنند، حق و باطل را با هم مي‌آميزند و براى افكار باطلشان ‏پوششى از حق به كار مى‏گيرند. اين‏ها همانند كسانى هستند كه چند شاخه گل از بوستان مى‏چينند و چند شاخه زهرآگين و مضر نيز با آن مخلوط مى‏كنند. اين جاست كه شيطان بر ياران خود تسلط پيدا مى‏كند و زمينه‏اى فراهم مى‏شود تا شيطان مردم زيادى را گمراه كند و باطل‏هايى را در لباس حق جلوه‏گر سازد و به خورد مردم دهد. اين جا مردم خيال مى‏كنند دنبال حق رفته‏اند و غافلند از اين كه زير پوشش حق، باطل‏هايى آنان را اسير كرده است.

پس آغاز فتنه از اين جا شروع مى‏شود كه چند نفر كه طبعاً در جامعه برجستگى دارند، هوش بيشترى دارند و موقعيت اجتماعى بهترى دارند، به دنبال هواهاى نفسانى خود، احكام جديدى را به اسم دين جعل مى‏كنند، چيزهايى را كه حرام است، حلال نشان مى‏دهند و كارهايى كه واجب است، چون به ضرر آن‏ها تمام مى‏شود، غير لازم معرفى مى‏كنند. اين‏ها حق و باطل را ممزوج مى‏كنند و پوششى از حق روى سخنان خود مى‏گذارند تا مردم را گول بزنند، معجون زهرآگينى را با لايه‏اى از شيرينى لعاب مى‏دهند تا وقتى به دهان ديگران مى‏گذارند، آن‏ها طعم خوشى احساس كنند. آن وقت است كه مردم فريب مى‏خورند.

خداوند متعال مى‏فرمايد: «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرورا»2 ما مقدر كرديم كه هميشه در مقابل انبيا و داعيان حقيقت شياطينى وجود داشته باشند كه در مقابل انبيا سخنان زيبا و فريبنده را مطرح كنند تا ديگران را بفريبند. اين سنّت الهى است و فكر نكنيد كه اين روال پايان خواهد پذيرفت و شياطين دست از شيطنتشان برخواهند داشت. ابزار كار اين‏ها نيز حرف‏هاى قشنگ با محتواى باطل و كُشنده است. اگر كار اين‏ها بگيرد بسياري از مردم فريب مى‏خورند، چون تشخيص حق و باطل كار آسانى نيست. اگر شما بخواهيد طلاى ناب را از طلاى قلابى بازشناسيد بايد به زرشناس مراجعه كنيد تا آن را محك بزند و بگويد عيار آن چه قدر است و آيا طلا خالص هست يا خالص نيست. زرشناس ابزارى دارد كه طلا را محك مى‏زند. پس بايد به متخصص و خبره رجوع كرد. اين جا خبره با كتاب خدا سخن را محك مى‏زند. حضرت مى‌فرمايد: «إِذا الْتَبَسَتْ عَلَيْكُمُ الْفِتَنُ كَقِطَعَ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَيْكُم بِالْقُرآن»3 اگر فتنه‏ها شما را فرا گرفت و شما احساس كرديد كه در يك شب ظلمانى قرار گرفته‏ايد و نمى‏توانيد حق و باطل را تشخيص دهيد به قرآن مراجعه كنيد. در اين تاريكى‏ها، نورى كه مى‏درخشد و شما را نجات مى‏دهد، قرآن است، البته در سايه قرآن، موقعيت عترت و اهل بيت پيامبرصلى الله وعليه وآله هم ثابت مى‏شود: «وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوه» «وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُون»4  پس‏ اصل در اين جا قرآن است و در سايه آن بايد سنت اهل بيت را بشناسيم تا محك خوبى براى حق و باطل داشته باشيم.

آن چه مايه تأسف است اين است كه كسانى با افتخار به ما مى‏گويند: شماها فقط به همان احكام قديمى چسبيده‏ايد و كهنه پرست هستيد. زمان ما احكام نو مى‏خواهد و حرف‏هاى قديمى ديگر به درد ما نمى‏خورد.

يادم هست در تركيه كنفرانسى برگزار شد و يكى از اين نوانديشان و نوپردازهاى مصرى سخنرانى كرد و خيلى با آب و تاب گفت: فرهنگ اسلامى ما به كهنه پرستى مبتلا شده است. ما حديث نو مى‏خواهيم، فقه نو مى‏خواهيم و.... همين طور سخن خود را ادامه داد به گونه‏اى كه من ديگر نتوانستم تحمل كنم و بلند شدم و گفتم: آقا، يك باره بگو ما دين نو و پيامبر نو مى‏خواهيم!

قرآن بدعت گذارى ميان مسلمانان را پيش بينى كرده و فرموده است: «هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَة»5 فتنه جويان دنبال آيات‏ متشابه مى‏روند تا بتوانند باطل را با پوشش حق ارايه كنند. آيات محكم براى مقصد و مقصود آنان مفيد نيست. آن‏ها مى‏خواهند آيات را آن جور كه دلشان مى‏خواهد تفسير كنند تا مردم گمراه شوند. نه تنها قرآن اين نكته را پيش بينى كرده كه پيامبر اكرم‏صلى الله وعليه وآله نيز به امير المؤمنين على‏عليه‏السلام همين نكته را گوشزد كرده و فرموده است: «يَا عَلِيُّ إِنَّ الْقَوْمَ سَيُفْتَنُونَ بِأَمْوَالِهِمْ وَ يَمُنُّونَ بِدِينِهِمْ عَلَى رَبِّهِمْ وَ يَتَمَنَّوْنَ رَحْمَتَهُ وَ يَأْمَنُونَ سَطْوَتَه»6 مردم بعد از وفات من مورد فتنه واقع‏ مى‏شوند. بعضى از آن‏ها حرفشان اين است كه ما به رحمت خدا اميدوار هستيم و آرزو داريم خدا ما را مشمول رحمتش قرار دهد. اين‏ها به رجاء كاذب دل بسته و از عذاب و عقوبت خدا خود را ايمن مى‏بينند. «يَسْتَحِلُّونَ حَرَامَهُ بِالشُّبُهَاتِ الْكَاذِبَة»7 اينان حرام‏هاى خدا را با يك شبهه دروغين حلال‏ مى‏شمارند و براى آن راه حلال درست مى‏كنند. «يَسْتَحِلُّونَ السُّحْتَ بِالْهَدِيَّةِ وَ الرِّبَا بِالْبَيْع»8 رشوه را با عنوان هديه و ربا را با عنوان بيع حلال مى‏شمارند. پس مصداق فتنه انحراف در عقايد و احكام است كه آغازش از بدعت گذارى است و عامل بدعت گذارى هواى نفس است.


1. نهج‏البلاغه، خطبه 50.

2. انعام، 112.

3. وسائل، ج‏6، ص 171.

4. حشر، 7.

5. آل عمران، 7.

6. بحار، ج 32، ص 241.

7. وسائل، ج 18، ص‏163.

8. همان.