صفحه اصلى /آثار گفتارى/سخنراني ها/سخنرانى هاى پيش از خطبه‌هاى نماز جمعه / 05/07/81

بيانات استاد مصباح، قبل از خطبه هاى نماز جمعه تهران،


تاريخ: تاريخ : 05/07/81
مکان: نماز جمعه تهران


بسم الله الرحمن الرحيم

اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم ان اللّه يدافع عن الذين آمنوا ان اللّه لا يحبّ كلّ خوّان كفور; اُذن للذين يقاتَلون بأنهم ظلموا و إن اللّه على نصرهم لقدير الذين اُخرجوا من ديارهم بغير حق الا أن يقولوا ربنا اللّه و لولا دفع اللّه الناس بعضهم ببعض لهدّمت صوامع و بيعَ و صلوات و مساجد يذكر فيها اسم اللّه كثيراً و لينصرنّ اللّه من ينصره إنّ اللّه لقوىّ عزيز; الذين إن مكّنّاهم فى الارض أقاموا الصلوة و آتَوا الزكوة و أمروا بالمعروف و نهوا عن المنكر و للّه عاقبة الاُمور.

با گراميداشت هفته دفاع مقدس در اين جا مبانى قرآنى دفاع را كه بُعدى از ابعاد نهضت مقدس اسلامى ما و عامل بزرگى براى پيروزى انقلاب به شمار مى رود را بيان خواهيم كرد.

ابتدا براى آشنايى ذهن مخاطبين با نكات اجمالى آيات فوق ترجمه تحت اللفظى كوتاهى بيان مى كنم:

خداوند از اهل ايمان دفاع مى كند، همانا خدا خائنين و ناسپاس ها را دوست ندارد. و به كسانى كه مورد هجوم واقع شده و از خانه هاى خود آواره شدند، در حالى كه جرمى جز اين نداشتند كه گفتند پروردگار ما الله است، اجازه داده شده كه از خود دفاع كنند. و البته هر كس كه خدا را يارى كند خدا نيز او را يارى خواهد كرد، همانا او توانا و عزتمند است. و اگر خداى متعال سنت دفاع را برقرار نمى كرد مراكز عبادت در روى زمين از جمله; عبادت گاههاى مسيحيان، كليميان و ساير فِرَق و در نهايت عبادت گاههاى مسلمانان ويران مى شد; عبادت گاههايى كه در آنها ياد خدا زياد انجام مى گيرد، و خدا كسانى كه او را يارى كنند پيروز خواهد كرد. آنها كسانى هستند كه هنگامى كه تمكن مى يابند نماز را به پا مى دارند و زكات مى دهند و امر به معروف و نهى از منكر مى كنند و پايان كارها از آنِ خداست.

آنچه گذشت ترجمه تحت اللفظى از اين آيات بود، اما نكته هاى مهمى نيز از اين آيات استفاده مى شود كه در حد امكان به آنها اشاره خواهم كرد. ابتدا براى روشن شدن جايگاه اين آيات لازم است مقدمه اى را بيان كنم:

از ديدگاه قرآن كريم، آفرينش جهان به طور كلى براى رحمت بوده و همچنين هدف از آفرينش انسان اين است كه با تلاش آگاهانه خود به مقامى برسد كه بالاترين رحمت هاى الهى را دريافت كند، رحمت هايى كه به دست آوردن آنها جز در اثر اعمال اختيارىِ شايسته انسان امكان پذير نخواهد بود. بنابراين هدف اصلى از آفرينش انسان اين است كه او بعد از شناختن راه صحيح زندگى كارهاى درستى انجام دهد تا لياقت دريافت رحمتِ بى پايان الهى را پيدا كند، ولى چون رسيدن به اين هدف در سايه رفتار اختيارى ممكن مى شود و هيچ موجودى به صورت جبرى قابليت دريافت آن رحمت را نخواهد داشت، انسان به گونه اى آفريده شده كه بتواند هم راه خير و صلاح را انتخاب كند و هم راه شرّ و فساد را و اختيار و انتخاب در مورد آن معنا پيدا كند. اگر انسان طورى آفريده شده بود كه امكان انجام دادن گناه و كار زشت براى او وجود نداشت موجودى مجبور مى شد و لياقت دريافت آن رحمت نهايى و عالى را پيدا نمى كرد. پس بايد اختيار داشته باشد تا اگر خود راه صحيح را انتخاب كرد به آن مقام و قرب الهى نائل شود. خداوند در اين زمينه در قرآن مى فرمايد:

«هل أتى على الانسان حينٌ من الدهر لم يكن شيئاً مذكوراً; إنا خلقنا الانسان من نطفة أمشاج نبتليه فجعلناه سميعاً بصيراً انّا هديناه السبيل إمّا شاكراً و إمّا كفوراً» ما انسان را آفريديم، چشم و گوش به او داديم، قدرت درك و انتخاب به او داديم تا راه صحيح را انتخاب كند ولى در همين مسير بايد تربيت، هدايت، و توجيه بشود تا راه صحيح را بشناسد و انگيزه پيمودن آن را پيدا كند. پس علاوه بر اينكه انسان مختار است و مى تواند راه صحيح را انتخاب كند خداى متعال در همين آيات از باب لطف و رحمت بر بندگان به عواقب وخيم پيمودن راه باطل اشاره مى كند و براى اينكه در انسانها انگيزه ايجاد كند كه از راه خطا اجتناب كنند اول به انذار آنها مى پردازد كه مبادا راه خطا برويد چون كسانى كه به راه خطا بروند به غل و زنجيرها و آتش هاى افروخته مبتلا خواهند شد: «انّا أعتدنا للكافرين سلاسل و اغلالاً و سعيرا» بيان اين مسائل هولناك است اما خود رحمتى بر بندگان، براى اينكه به انسان ها هشدار مى دهد، كه اگر راه خطا را انتخاب كرديد به چه سرنوشت شومى مبتلا خواهيد شد.

بنابر اين هدف اصلى از خلقت، رحمت است ولى چون آن رحمت احتياج به رفتار اختيارى دارد يك غرض ثانوى هم در اينجا شكل مى گيرد و آن اين است كه كسانى كه راه صحيح بروند مشمول رحمت و كسانى كه راه خطا بپيمايند مشمول عذاب خواهند شد. پس هدف اصلى رحمت است ولى هدف ثانوى عذاب كسانى خواهد بود كه راه غلط را انتخاب كنند.

آيات ديگرى هم در اين زمينه وجود دارد كه شايد يكى از بارزترين آنها آيه امانت باشد كه مى فرمايد: «إنّا عرضنا الامانة على السموات و الارض و الجبال فأبين أن يحملنها و أشفقن منها و حملها الانسان إنه كان ظلوماً جهولا; ليعذّب الله المنافقين و المنافقات و المشركين و المشركات و يتوب الله على المؤمنين و المؤمنات و كان الله غفوراً رحيماً» در اين آيه غرض از حمل امانت اين است كه از يك طرف مشركين و منافقين به عذاب برسند و از طرف ديگر مؤمنين خالص به رحمت بى پايان الهى نائل شوند. همان طور كه گفته شد، هدف اصلى رحمت است ولى چون آن رحمت بدون عمل اختيارى حاصل نمى شود عمل اختيارى دو سويه است. بايد رفتار غلط هم نتيجه اى داشته باشد كه آن هم رسيدن به عذاب و شقاوت ابدى خواهد بود.

به هر حال اين اصل را هم در بيانات تكوينى قرآن يعنى آنجا كه هدف آفرينش و سنت هاى الهى در تدبير انسان ها را بيان مى كند و هم در بيانات تشريعى به روشنى مى يابيم، يعنى خداى متعال براى اينكه راه انتخاب براى انسان ها باز باشد حوادث گوناگونى را تقدير فرموده، اندازه گيرى كرده و مقدر كرده كه در اين عالم زندگى يكنواخت نيست، دائماً نوساناتى در زندگى فردى و اجتماعى افراد پيدا مى شود. اين حوادث زمينه ساز اين مى شود كه انسان بتواند راهش را عوض كند، يعنى اگر راهى را به سمت راست رفته بتواند تغيير جهت داده به سمت چپ برود و بالعكس، و اين به خاطر آن است كه در همه مراحل زندگى قدرت انتخاب براى انسان محفوظ باشد. چون اگر طورى باشد كه انسان در اول عمر وقتى راه خوب را پيدا كرد ديگر امكان بازگشت نداشته باشد يا اگر از ابتداى جوانى راه غلطى را انتخاب كرد امكان توبه و بازگشت نداشته باشد اين نيز نوعى جبر مى شود. چون اگر چه در ابتدا اختيار بوده اما در ادامه اختيار از انسان سلب شده و همان راهى را كه انتخاب كرد تا آخر بايد همان راه را برود. ولى خداى متعال حوادث گوناگونى را پيش مى آورد كه هر لحظه اى كه انسان اراده كند بتواند راهش را عوض كند; يعنى اگر راه خوب مى رفته مى تواند عوض كند و راه بد را انتخاب كند، يا بر عكس، اگر راه بد را پيش گرفته بود بتواند راهش را عوض كند و به راه خوب بيايد، كه اين همان سنت آزمايش و امتحان است.

اينكه اين همه در قرآن كريم به صورت هاى مختلف و با الفاظ و مفاهيم گوناگون مسأله امتحان، آزمايش، ابتلاء، فتنه و تمحيص و امثال اينها ذكر شده به خاطر اين است كه يكى از سنت هاى اصلى آفرينش است. اگر اين مسأله امتحان يعنى تغيير شرايط زندگى و شرايط انتخاب براى انسانها فراهم نشود، آن هدف آفرينش كه تكامل اختيارى هست براى انسانها فراهم نمى شود.

پس به طور دائم بايد شرايط عوض شود، و مهم اين است كه بدانيم كه چرا خدا ما را به گونه اى آفريده كه دائماً شرايط عوض شود، گاهى شادى، گاهى غم، و گاهى رفاه و آسايش است و گاهى سختى، بلا، گرفتارى، زلزله و سيل، گاهى صلح و آرامش هست و گاهى جنگ، درگيرى و ويرانى. حكمت تكوينى همه اين دگرگونى ها اين است كه شرايط مختلفى براى انسانها پيش آيد كه در هر مرحله اى آزمايش داده و خود را بسنجند «ليبلو بعضكم ببعض.» در همين جا نيز خداى متعال، بر اساس آنكه هدف اصلى رحمت بوده، كسانى را كه راه خير را انتخاب مى كنند بيشتر كمك مى كند.

خداوند در سوره بنى اسرائيل نيز به يكى از سنت هاى الهى در تدبير انسانها اشاره كرده و مى فرمايد: «من كان يريد العاجلة عجّلنا له فيها ما نشاء لمن نريد ثم جعلنا له جهنم يصليها مذموماً مدحوراً; و من أراد الاخرة و سعى لها سعيها و هو مؤمن فاولئك كان سعيهم مشكوراً; كلّاً نمدّ هؤلاء و هؤلاء من عطاء ربك و ما كان عطاء ربك محظوراً.» انسانها با اختيار خودشان گاهى دل به همين زندگى شتابان و زودگذر دنيا مى سپارند، ما به همين انسانهايى كه دل به دنيا سپرده اند و آخرت و هدف آفرينش را فراموش كرده اند، كمك مى كنيم و زمينه پيشرفت آنها را فراهم مى كنيم; اما در يك قالب و چارچوب معينى. نه هر آنچه دلشان بخواهد و به هر اندازه و به هر صورتى كه دوست داشته باشند، بلكه تنها بعضى از خواسته هاى آنها را در اين عالم داده و به آنها كمك مى كنيم و فقط در همين دنياى شتابان آن هم بعضى از خواسته هايشان را برآورده خواهيم كرد. و نه براى همه آنها بلكه براى بعضى از آن ها; پس نه همه خواسته ها را و نه براى همه آن ها، چون برخى از خواسته ها در اين دنيا متعارض هستند و امكان ندارد كه هر كسى هر چه مى خواهد در اين دنيا پيدا كند، چون به هر كسى بگويى كه در اين عالم چه مى خواهى؟ مى گويد: من سلطنت عالم را مى خواهم، خوب سلطنت عالم كه براى يك نفر بيشتر ممكن نمى شود، و اگر آن را تقسيم كنند و هر بخشى از آن را به يك نفر بدهند باز همه نمى توانند به همه خواسته هايشان برسند.

پس در اين دنيا خدا به بعضى از انسانها فقط بعضى از خواسته ها را مى دهد، چرا كه در اين عالم همه خواسته ها امكان تحقق ندارد. «و من أراد الاخرة و سعى لها سعيها و هو مؤمن» اما كسانى كه آخرت را انتخاب مى كنند به شرط اينكه براى رسيدن به آن تلاش شايسته اى كنند، آنچنان كه مى بايست درباره آن سعى كنند، نه تنها سعىِ رفتارى و عملى، بلكه ايمان قلبى هم داشته باشند، «فاولئك كان سعيهم مشكورا» در مقابل سعى آنها شكرگزارى مى كنيم، يعنى بيش از آنچه توقعشان هست به آنها پاداش مى دهيم. آنهايى كه فقط دنيا را مى خواستند درعمل به كمتر از آنچه مى خواستند مى رسيدند، اما اينها كه آخرت را مى خواهند به بيش از آنچه توقع دارند خواهند رسيد: «لهم ما يشاؤون فيها و لدينا مزيد» هر چه مى خواهند به آن مى رسند ولى ما بيشتر از آن را داريم، بيشتر هم به آنها مى دهيم.

پس فرق است بين كسانى كه در جهت هدف اصلى خلقت حركت مى كنند و كسانى كه خلاف هدف اصلى خلقت حركت مى كنند. هدف اصلى چه بود؟ اين كه انسانها با رفتار درست خود لياقت دريافت رحمت ابدى الهى را پيدا كنند. كسانى كه ايمان به خدا مى آورند، دستورات خدا را درست عمل مى كنند، و رفتار صحيحى را انتخاب مى كنند اينها تأييد بيشترى مى شوند «كلاً نمدّ هؤلاء و هؤلاء»: خدا هم دنياطلبان را مدد مى كند و هم آخرت طلبان را. اما فرق است بين آنها: كسانى كه راه صحيح را انتخاب مى كنند و آخرت طلب هستند خدا علاوه بر اينكه پاداش شايسته اى به آنها مى دهد از آنها تشكر هم مى كند. خدا بيشتر از آنچه مى خواهند در آخرت به آنها مى دهد، بيش از توقع هم به آنها عطا مى كند. اما خواسته هاى دنياپرستان فقط مربوط به دنيا است. توقعى كه از آخرت ندارند، لياقت دريافت آخرت را هم نخواهند داشت، ولى در دنيا هم به همه خواسته هايشان نمى رسند.

پس با اينكه سنت الهى مدد كردن انسانها است، هم در راه خوب و هم در راه بد، اما فرق است بين كسانى كه راه خوب را انتخاب مى كنند با كسانى كه راه بد را انتخاب مى كنند. در مقام پاداش هم همين طور است: «من جاء بالحسنة فله عشر أمثالها و من جاء بالسيئة فلا يجزى الاّ مثلها» موقع پاداش دادن به آنها كه كار خير كردند ده برابر آنچه استحقاق دارند داده مى شود، اما آنهايى كه گناه كرده اند به همان اندازه اى كه استحاق عذاب دارند عقاب مى شوند، چون هدف رحمت بود. كسانى كه راه صحيح را انتخاب كردند ده برابر پاداش داده مى شوند. راهى كه براى گناهكاران باز شده بود به هدف ثانوى بود: براى اينكه راه انتخاب و اختيار مسدود نباشد. اين است كه وقتى مرتكب گناه هم بشوند به همان اندازه گناهشان عقاب مى شوند و نه بيش از آن.

اين در مقام تكوين است. همه آنچه گفته شد سنت هاى الهى در تدبير انسانها در اين عالم و در عالم آخرت است. روحش هم اين است كه خدا به هر صورت ممكن، انسانها را به سوى راه خير و سعادت، قرب به خدا و رحمت بى پايان ابدى سوق داده است. در مقام تشريع نيز چنين نكته هايى لحاظ شده است. خوب براى اينكه انسانها در اين عالم هم با اختيار خودشان راهى را انتخاب كنند، اسباب و وسائل گوناگون در اختيار آنها قرار مى گيرد، بعضى از آنها را خداوند در ابتدا بدون تلاش انسانها مى آفريند مثل معادنى كه خدا آفريده و انسان ها در ايجاد آن ها تلاشى نكرده اند. حيواناتى كه خدا آفريده، چه حيوان هاى برّى و بيابانى و چه حيوانهاى دريايى، انسانها از گوشت، روغن، و از ساير محصولات آن ها استفاده مى كنند ابزارى براى گذران زندگى است. انسانها با تلاش خود مواد اوليه را تغيير شكل داده و صنايعى را اختراع مى كنند و از آنها بهره مى گيرند. هر چند كه مواد اوليه آن را خدا آفريده ولى به هر حال انسانها هم با آن هوش و عقلى كه خدا به آنها مى دهد، به اندازه تلاش خود، از آنها استفاده خواهند كرد. اين براى همه مساوى است.

چه كسانى كه راه خير بروند و چه كسانى راه شرّ بروند، همه مى توانند از سلاح استفاده كنند. كشف كردن اسرار طبيعت و ساختن صنايع نظامى و غير نظامى براى همه، چه مؤمن باشد چه كافر، ميسر است چنين نيست كه مؤمن بتواند از منابع طبيعى استفاده كند، تغييراتى در آن ايجاد كرده و صنايعى اختراع كند، ولى كفار نتوانند; نه، در اين جهت كافر و مؤمن يكسانند. هر كه زحمت بكشد مزدش را خواهد گرفت، اما در مقام استفاده از اين ابزارها، كسانى كه در راه صحيح از اين ابزارها استفاده كنند، خدا آنها را بيشتر كمك مى كند.

نمونه اش اين است كه اگر به دلايلى بين دو دسته از مردم درگيرى و جنگى پيدا شد، البته به طور تكوينى براى انسانها شرايط مختلف زندگى بايد فراهم شود و هر كسى حدود خود و حقوق ديگران را رعايت نمايد; اما اگر كسانى بر خلاف مصالح واقعى انسانيت، دست به تجاوز زدند، به جان، مال، ناموس، و آبروى ديگران تجاوز كردند، و ديگران موظف شدند از خود دفاع كنند در آنجا كه درگيرى و نبرد بين دو گروه واقع مى شود، همان طور كه گفتيم امكان استفاده از نعمت هاى طبيعى و خدادادى براى همه يكسان است. در اين عالم همه از اسباب و وسايل استفاده مى كنند اما خدا نوع ديگر اسباب هم قرار داده و آن استفاده هاى معنوى از مددهاى غيبى و پيروزى هايى است كه در گرو استفاده از ابزار و وسائل مادى نيست بلكه در گرو ايمان، اخلاص، تقوا و در گرو صبر و پايدارى است. اگر مؤمنان تلاش خود را بكنند ولى در نبرد با كفار كم بياورند و نتوانند به اندازه كافى ابزار و وسايل فراهم كنند و شرايط به گونه اى بود كه دشمن از لحاظ تواناييها، تعداد و ساز و برگ نظامى، برترى داشت در اينجا خدا نيز مؤمين را يارى مى كند.

بنابراين اينجا نيز سنت الهى به نفع مؤمنين تأثير مى كند. اسباب و وسايل در اختيار همه است، همه مى توانند از منابع زيرزمينى استفاده كنند، همه مى توانند به فرض اورانيوم غنى شده بسازند، البته اگر علمش را داشته باشند، نعمتى است كه خدا آفريده و راه استفاده از آن را هم قرار داده است. كسانى كه راهش را ياد بگيرند مى توانند استفاده كنند، چه مؤمن باشند چه كافر. «و أنزلنا الحديد فيه بأس شديد و منافع للناس و ليعلم اللّه من ينصره و رسله بالغيب إنّ اللّه قوىّ عزيز» خدا آهن را آفريده براى اينكه مردم در زندگى استفاده كنند و براى اينكه خدا بداند كه در موقع نبرد با كفار چه كسانى هستند كه دين را يارى مى كنند.

كسانى كه راه صحيح را بروند و در جهت كمال، رشد و در جهت هدف آفرينش از نعمت هاى خدا و از علوم و صنايع با عقل و تجربه استفاده كنند خدا با ابزارهاى غيبى آنها را يارى مى كند. نمونه هايش هم در تاريخ فراوان است و در قرآن زياد اشاره شده است. در اين جنگ هشت ساله، عزيزان ما در جبهه ها شايد هر روز نمونه اش را مشاهده كردند; افسوس كه همه آنها ثبت نشده است.

قرآن اشاره مى فرمايد: «اذ تستغيثون ربكم فاستجاب لكم أنّى ممدّكم بألف من الملائكة مردفين» و در جاى ديگر مى فرمايد: «و لقد نصركم الله ببدر و أنتم أذلّة» در جريان درگيرى بدر، كه داستان مفصلى دارد و همه شما كمابيش مى دانيد، مسلمانها تعداد كمى بودند قصد جنگ هم نداشتند ولى به يك كاروانى از مشركين برخورد كردند و خدا مقدر فرموده بود كه بين اينها درگيرى واقع شود. جمعيت مشركان در حدود سه برابر بيشتر بود، ابزارهاى جنگى و قدرت نظامى آنها هم قوى بود. مسلمانها هم از نظر تعداد كم بودند و هم ساز و برگ نظامى آنها در مقابل دشمن چيز قابل توجهى نبود; ولى خدا اراده فرمود كه اينها در محل چاههاى بدر با هم بجنگند. مى فرمايد اگر با هم قرار گذاشته بوديد كه در آن موقع در محل اين چاهها با هم بجنگيد اين قدر دقيق نمى توانستيد به وعده تان وفا كنيد: «ولو تواعدتم لاختلفتم فى الميعاد و لكن ليقضى الله أمراً كان مفعولا» خدا مقدر فرموده بود كه در آنجا مؤمنين آزمايش خود را داده و بر كفار پيروز شوند با اينكه از نظر عده و عُده بسيار كمتر بودند. در آن حال مؤمنين دست به دعا برداشتند، نگفتند ما آمادگى نداريم و فرار هم نكردند. وقتى ضعف خود را ديدند به قدرت بى نهايت خدا توجه پيدا كردند، ما ضعيفيم اما خدايا تو قدرت بى نهايت هستى «و اذ تستغيثون ربكم فاستجاب لكم» به خدا استغاثه كرديد، خدا دعاى شما را مستجاب كرد، هزار فرشته را به كمك شما فرستاد. اولين بارى بود كه مسلمانها درگير جنگ شده بودند، آن هم جنگ نابرابر، ولى خدا آنها را رها نكرد. هر چند خدا اسباب و وسايل قرار داده و هر كه زورش بيشتر باشد در ميدان نبرد برنده مى شود ولى كسى كه نيروى ايمان دارد خدا راه ديگرى هم براى پيروزى قرار داده است; از نيروهاى غير مادى هم مى تواند استفاده كند. اين هم يك راه است، اين هم يك سنت است.

پس در اينجا مى بينيد باز بر اساس همان قاعده كلى، كه چون هدف اصلى رحمت است، هدف اصلى ترقى و تكامل است با اينكه قرار شده مردم تابع اسباب و وسايل و آزمايشهاى مختلف باشند اما خدا مؤمنين را يارى مى كند و نظير اينها بسيار زياد است. البته در اينجا نكته ديگرى نيز نهفته كه در آيات ديگرى اشاره شده است. در اين ايام خوب است كه ما از معارف قرآن در حول و حوش مسائل دفاع و جنگ هر چه بيشتر استفاده كنيم. نكته ديگر اين كه شرط استفاده از آن نعمت هاى معنوى، مددهاى غيبى و كمك هاى الهى، ايمان و تقوى است: «بلى إن تصبروا و تتّقوا و يأتوكم من فورهم هذا يمددكم ربكم بخمسة آلاف من الملائكة مسوّمين» اگر پايدارى كنيد و تقوى داشته باشيد. اما اگر اهل گناه شديد، اگر بى صبرى كرديد و مقاومت نكرديد ديگر بهره اى از كمك هاى الهى نخواهيد داشت. آنوقت ببينيد زور شما بيشتر است يا زور دشمن؟ وقتى شما هم مثل دشمن، ايمان و تقوا نداشتيد خدا ديگر كمك غيبى به شما نخوهد كرد، خدا كه با كسى خويش و قومى ندارد، اسباب و وسايلى قرار داده كه در امور مادى يكسان هستيد، ولى در امور معنوى اگر سبب معنويش را داشته باشيد از نتيجه آن استفاده مى كنيد، همان طور كه اگر تفنگ داشتيد مى توانستيد از آن استفاده كنيد، اينجا هم اگر ايمان داشته باشيد از فرشتگان مى توانيد استفاده كنيد، اين هم يك سببى است و يك راه مخصوص. خدا تنها به اسم «الذين آمنوا» به كسى كمك نمى كند، خدا به خاطر اين اسم، سنت هاى خودش را زير پا نمى گذارد.

اگر شما زمانى ايمان داشتيد ولى حالا برگشتيد، خدا حالا را نگاه مى كند. اگر سابقاً زمانى در جبهه شركت كرديد، خوب مزد آنها هم محفوظ بود، امّا امروز چى؟ وقتى استحقاق استفاده از مددهاى الهى داريد كه الان ايمان، تقوا، صبر و پايدارى داشته باشيد. اگر سست شده و توكلتان بر خدا كم شد، اميدتان به پيروزى كم شد، دلتان سراغ ديگران رفت، و اميدتان به كمك بيگانگان شد ديگر خدا به شما كمك نخواهد كرد و شما هم مثل سايرين تابع اسباب و وسايل خواهيد شد. آن وقت هر كسى سلاحش قوى تر است او پيروز خواهد شد.

در صورتى مى توانستى از يك مدد الهى و يك سلاح برتر معنوى برخوردار باشى كه دلت به خدا وصل باشد، اميدت به او باشد. اما اگر اميدت به آمريكا بود تو هم مثل او مى شوى، سلاح هر كدام قوى تر است او پيروز خواهد شد، هر كدام بيشتر مقاومت كنيد پيروز خواهد شد. اگر ايمان، تقوا، صبر و مقاومت داشتى و اميد به غير خدا نداشتى خدا كمكت خواهد كرد، راهش اين است.

پس غير از اسباب مادى، اسباب ديگرى هم هست. خدا آن اسباب را براى كسانى قرار داده كه در جهت رسيدن به هدف اصلى آفرينش، كه كمال و سعادت و قرب الهى است، قدم برمى دارند. علامتش اين است كه ايمان به خدا دارند، در هيچ حالى خودشان را نمى بازند. وقتى ديدند نيروى نظامى و ابزار جنگى ندارند، فرار نكردند، گفتند خدايا تو كمك كن. خدا هم همانطور كه وعده داده بود به وعده اش وفا كرد.

آن قدر ما انسانها فراموش كار هستيم كه بعد از ديدن اين همه مددهاى الهى و كمك هاى غيبى باز هم خدا را فراموش مى كنيم، باز هم سراغ بندگان مى رويم، و اى كاش سراغ بندگان شايسته مى رفتيم، بعضى سراغ دشمنان خدا مى روند! آياتى از سوره حج كه در آغاز سخن تلاوت كردم اين بود: «ان الله يدافع عن الذين آمنوا» خدا از كسانى كه ايمان دارند دفاع مى كند «كلّاً نمدّ هؤلاء و هؤلاء» آن آيه مى گفت هم دنياخواهان و هم خداخواهان را كمك مى كنيم اما آنجا كه خداخواهان در برابر دنياپرستان كم بياورند خدا آنها را يكسان نمى بيند «يدافع عن الذين آمنوا» اينجا خدا به كمك مؤمنين مى آيد.

اما همين جا توجه داشته باشيد نه اسم «الذين آمنوا»، نه اين كه بگويند ما تابع خط امام هستيم، يا قانون اساسى را قبول داريم، به صرف گفتن اكتفاء نمى شود. منافقانى كه به دروغ اظهار ايمان و اسلام و وفادارى به نظام اسلامى مى كنند، خدا به ادعاهاى دروغين آنها نگاه نمى كند «ان الله لا يحب كل خوّان كفور» خدا آن خيانت پيشه گان ناسپاس را دوست نمى دارد و هرگز به آن ها كمك نخواهد كرد. آنهايى كه به آرمانهاى مقدس اسلام و انقلاب اسلامى خيانت مى كنند و در خفاء با دشمنان ارتباط برقرار مى كنند خدا هرگز اينها را دوست نمى دارد و هرگز به اينها كمك نمى كند: «ان الله لا يحب كل خوان كفور». «خوّان» يعنى كسى كه بسيار خيانت مى كند، خيانت پيشه است و كارش خيانت است.

بر اين اساس كه «ان الله يدافع عن الذين آمنوا» بعد مى فرمايد «اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا.» در اينجا سخن از سنت تكوينى الهى است كه خدا مؤمنين را در مقابل كفار حمايت خواهد كرد. در مقام تشريع نمى گويد در مقابل اين كه دشمنان به شما حمله كردند، شما سكوت كرده و ظلم پذير باشيد و هر چه به سرتان آمد سرتان را بلند نكنيد. نه، «اذن للذين يقاتلون» كسانى كه مورد هجوم دشمنان قرار مى گيرند و از سرِ ظلم به آنها خيانت مى شود خدا به آنها اجازه مى دهد كه از خود دفاع كنند، آنها هم بجنگند، «و ان الله على نصرهم لقدير» مى فرمايد كه نه تنها ما اجازه داديم كه شما دفاع كنيد، بلكه مطمئن باشيد كه خدا شما را حمايت خواهد كرد به شرطى كه لياقت خودتان را براى حمايت خدا حفظ كنيد.

خدا چه كسانى را حمايت مى كند؟ «الذين اخرجوا من ديارهم بغير حق الا ان يقولوا ربنا اللّه» كسانى كه هيچ گناهى ندارند جز اينكه مى گويند پروردگار ما الله است و ما تابع قانون خدا هستيم. جرم ملت مسلمان ايران و جمهورى اسلامى ايران چيست كه سران استكبار جهان با تمام قوا كمر بسته اند كه اينها را نابود كنند؟ و البته هرگز به آرزوى پست و پليد خودشان نخواهند رسيد، ولى جرم اينها چيست؟ جرم ما اين است كه نظام ارزشىِ مادىِ آنها را قبول نداريم و مى خواهيم احكام اسلام را پياده كنيم: «الا ان يقولوا ربنا اللّه.» گناهشان فقط همين است كه مى گويند ما تابع حكم خدائيم. خدا به چنين كسانى اجازه مى دهد كه از خودشان دفاع كنند، نه تنها اجازه مى دهد بلكه كمك و حمايتشان هم خواهد كرد. اينها علائمى دارند. در همين آيات به حكمت اين قانون و اين تشريع اشاره مى فرمايد كه اين براى ما بسيار جالب است: «و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدّمت صوامع و بيعَ و صلوات و مساجد يذكر فيها اسم اللّه كثيراً» مى توانست بفرمايد اگر اجازه دفاع نمى داديم شهرهايشان ويران مى شد، اقتصادشان ورشكست مى شد، اموالشان تلف مى شد و اراضيشان در دست دشمن مى افتاد. اما قرآن اينها را نمى گويد، بلكه مى فرمايد اگر حكم دفاع و قانون دفاع نبود پرستش گاههاى الهى ويران مى شد. مگر هدف از آفرينش انسان اين نبود كه در سايه پرستش خدا به كمال نهايى برسد؟ پس هم سنت هاى تكوينى الهى در اين جهت قرار مى گيرد كه انسانها زمينه تعالى و ترقى و تقرب به خدا را پيدا كنند و هم سنت هاى تشريعى الهى در همين مسير است كه انسانها بتوانند راه سعادت خود و رسيدن به قرب خدا را بهتر بپيمايند.

در چنين ديدگاهى خطر، خراب شدن خانه ها نيست. از اين ديدگاه، خطر اين است كه پرستش گاهها خراب شود، جايى كه مردم به ياد خدا مى افتند و به پرستش خدا مى پردازند آن خطر است. اگر خانه ها خراب شود دوباره ساخته مى شود، تجارت از بين رود دوباره جبران مى شود، صنعت خراب شود قابل جبران است، اما اگر دلها از خدا برگشت چه چيز مى تواند جاى آن را بگيرد؟ «و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدّمت صوامع» ابتدا هم پرستش گاههاى ساير اديان را ذكر مى فرمايد: صومعه ها، بيعه ها، نمازخانه ها و مساجدى كه ذكر خدا در آن زياد مى شود. قانون دفاع آمده است تا پرستش گاهها سالم بماند. بعد مى فرمايد: البته خدا يارى مى كند كسانى را كه درصدد يارى دين او باشند: «و لينصرّن الله من ينصره» ولى خدا چه كسانى را خدا يارى مى كند؟ «الذين إن مكّنّاهم فى الارض اقاموا الصلوة» علامت اوليه آنها اين است كه به محض اينكه تمكن پيدا كنند، قدرتى پيدا كنند سعى مى كنند نماز را در جامعه به پا دارند مگر هدف پرستش خدا نبود؟ هدف از اذن در دفاع حفظ پرستش گاهها بود. وقتى پرستش گاهها حفظ شد و پيروز شدند بايد به پرستش خدا بپردازند: «الذين إن مكّنّاهم فى الارض أقاموا الصلوة و آتوا الزكوة و أمروا بالمعروف و نهوا عن المنكر.» اين چهار خصيصه، ويژگى آن ملتى است كه لياقت يارى خدا را دارد: دلش در نماز است، توجهش به خدا است، اميدش به او است، فكر هم نوعان و فقرا و نيازمندان است، درصدد ظلم كردن به ديگران نيست، بلكه، درصدد كمك كردن به مستمندان است و بعد امر به معروف و نهى از منكر كه مايه قوام دولت اسلامى خواهد بود.

و السلام عليكم و رحمة اللّه