صفحه اصلى / آثار گفتارى/سخنراني ها/ نقش دين در زندگى انسان

بسم الله الرحمن الرحيم

نقش دين در زندگى انسان

پنجمين نشست سراسرى طلاب دانشجو _  مشهد  _ 23/05/1384

در اين فرصت مسأله‏اى ريشه‏اى كه اهميت فراوانى دارد را مورد بحث قرار مى‏دهيم. بحث را با اين پرسش آغاز مى‏كنيم كه نقش دين در زندگى انسان چيست؟ ما چه اندازه به دين احتياج داريم؟ دين چه مشكلى را از ما حل مى‏كند؟ اگر كسى دين نداشته باشد چه مى‏شود؟ آيا ممكن است چيزى جايگزين دين شود؟

پاسخ اين پرسش‏ها حتى براى برخى از عوام روشن است؛ اما گاهى بعضى مسائل از فرط روشنى مبهم مى‏شود. شايد، ما هيچگاه احساس نمى‏كرديم، روزى نياز باشد كه درباره دين، قلمرو و ارتباطش با نهادهاى اجتماعى بحث و گفتگو كنيم. البته از يك طرف مايه خرسندى است كه امروزه همه مسايل، مطالب و قضايا مورد تحقيق قرار مى‏گيرد و جواب عالمانه و محققانه براى آنها تهيه مى‏شود؛ اما از سوى ديگر كوتاهى‏اى درباره بحث و بررسى اين موارد احساس مى‏شود، تا آن جا كه در يك جوّ اسلامى، در خانواده‏اى مسلمان، كسى كه در محيط دينى پرورش پيدا مى‏كند، توهماتى برايش پيش مى‏آيد، سخنانى مى‏گويد كه باوركردن آن دشوار است. به هرحال اين مسأله آشكار، باز هم جاى تحقيق دارد و ضرورت دارد به آن جدى‏تر بپردازيم. زيرا روشن شدن اين مسأله بسيارى از انحرافات را تصحيح مى‏كند.

در اين راستا نخست ما بايد بفهميم دين يعنى چه و بعد انسان را بشناسيم، تا بدانيم دين در زندگى انسان چه نقشى دارد. اگر دين و انسان را نشناسيم، پاسخ اين سؤال پاسخي روشن و عقلانى نخواهد بود. اما اين كه دين يعنى نماز خواندن، روزه گرفتن و اعتقاد به خدا داشتن؛ پاسخ‏هاى ساده‏اى است و بايد به اين سؤال عميق‏تر جواب داد. جامعه‏شناسان در مقام تعريف دين، آن را به عنوان يك نهاد اجتماعى، پديده‏اى كه در زندگى اجتماعى انسان در طول تاريخ وجود داشته، دانسته‏اند و تعريفاتى براي آن ارائه كردند. بعضى از اين تعاريف آن‌قدر وسيع و عام است كه حتي شامل كسانى كه اعتقادى به خدا هم ندارند مى‏شود. بعضى از تعريف‏ها هم آن‌قدر محدود است كه انسان در مصاديقش دچار مشكل مى‏شود. چون در اين مجال فرصتى براي بررسي و نقد تعاريف مختلف از دين نيست، ما تعريف مورد نظر خود را مطرح مي‌كنيم. دين عبارت است از: مجموعه‏اى از اعتقادات، خُلقيات و رفتار كه در سعادت ابدى انسان مؤثر است و نداشتن آنها موجب شقاوت انسان مى‏شود. به عبارت ديگر مي‌توان گفت: دين سه بخش است: اعتقادات، اخلاق و احكام. درباره اينكه آيا اعتقادات اصل است يا اخلاق  و يا رفتارها و احكام كما بيش بحث‏هايى شده است؛ اما بين اين مجموعه نوعي ترتب وجود دارد. اعتقاداتِ خاص، منش‏هاى خاصى را ايجاب مى‏كند و آن منش رفتارهاى خاصى را اقتضا مى‏كند. در اين زمينه بحث‏هايى در اوايل انقلاب مطرح بود از قببيل اين‌كه بين ايدئولوژى و جهان‌بينى ارتباطى هست يا نه و آيا اين ارتباط منطقى است يا غيرمنطقى؟ اجمالاً عرض مى‏شود: اعتقادات خاص، منش‏هاى خاصى را مى‏طلبد و آن منش‏ها، رفتارهاى خاصى را ايجاب مي‌كند. اما اين كه چه ارتباطى بين آنها وجود دارد و آيا به صورت قياس منطقى مى‏شود آن را اثبات كرد يا نه، در جاى خود بحث مفصلي را مي‌طلبد.

بر اساس اين تعريف، اگر كسى به هيچ چيز اعتقاد نداشته باشد، نمى‏توانيم وى را دين‌دار بدانيم. البته مي‌دانيم كه فرض اين كه كسى اعتقادات صحيحى داشته باشد، ولى در اعمالش هيچ تأثيرى از آن اعتقادات را مشاهده نكنيم، اين فرض غيرقابل قبول است. چون انسان موجودى است كه افعال اختياريش، ناشى از اعتقادات، فهم و شعور اوست. اگر انسان يك سلسله اعتقاداتى داشته باشد، خواه ناخواه در رفتارش اثر مى‏گذارد. اگر اعتقادى در رفتار انسان تاثير نگذارد، به اين معنا است كه اين اعتقاد در فرد جايگزين نشده و حالت تزلزل دارد. اگر انسان اعتقاد قلبى داشته باشد، حتماً در رفتارش اثر دارد. در فرهنگ قرآنى نيز در موارد بسياري، ايمان و عمل صالح  همراه با هم و توأمان ذكر شده است. اگر هم به طور اتفاقى فقط از ايمان سخن به ميان آمده باشد، از قرائن قبل و بعد آن برمى‏آيد كه عمل صالح هم در آن دخيل است؛ هم‌چنان‌كه اگر در جايى فقط عمل صالح را ذكر كرده باشد، باز از قرائن برمى‏آيد كه مشروط به ايمان است؛ «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً1»، «وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَةَ وَ سَعى‏ لَها سَعْيَها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ كانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُوراً2». بنابراين دعوت‌كنندگان به دين، آنهايى كه آورنده دين هستند، يعنى انبياء(ع)، ادعايشان اين است كه انسان بايد در زمينه اعتقادات، افكار و نظريات، به چيزهايى معتقد باشد؛ در غير اين صورت به انسانيت او لطمه مى‏خورد؛ «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذِينَ كَفَرُوا فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ3». دقت كنيد، در اين آيه شريفه نمى‏فرمايد: «شرّ الأناس»، بلكه مى‏فرمايد: «شَرَّ الدَّوَاب»؛ «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ4». توجه كنيم كه در اين دو آيه كه «شَرَّ الدَّوَاب» را معرفى مى‏كند، يك‌بار مي‌فرمايد: «الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لا يَعْقِلُون» و در جاى ديگر مي‌فرمايد: «الَّذِينَ كَفَرُوا فَهُمْ لا يُؤْمِنُون». به يقين اين دو مصداق، با هم مرتبط‌اند و تناقضى بين اين دو آيه نيست.

بر اساس عقيده ما، در ساير اديان تحريفاتى واقع شده است و مجموعه‏اى كه امروز از اديان ديگر باقي مانده قابل اعتماد نيست و كم و زيادهايى در آنها شده است. دينى كه ما از آن حمايت مى‏كنيم دين اسلام است و مهم‌ترين منبع آن هم قرآن است. قرآن دين را اين‌گونه معرفى مى‏كند: اگر كسانى فاقد دين باشند، انسان واقعى نيستند: «وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ5». كسانى كه فاقد ويژگى‏هاى مذكور در اين آيه شريفه هستند، به تعبير قرآن مثل چهارپا هستند. «شَرَّ الدَّوَاب» يعنى بدترين جنبنده‏ها. مدعى دين مى‏گويد: دين هم‌چون گوهرى است كه آدمى را به سوى جايگاه انسانيش رهنمون مى‏شود؛ يعنى اين موجود دو پا را انسان مى‏كند؛ و اگر اين موجود دين نداشته باشد، در واقع انسان نيست.

اين مباحث توضيحات بيشترى را مى‏طلبد كه بايد پيرامون آنها در جاى خود به صورت استدلالي بحث شود. اما مباحث مطرح شده مقدمه‏اى براى بحث اصلى بود. دين اسلام را كه ما پذيرفته ايم و آن را مكمل انسانيت انسان مى‏دانيم و انسانيت انسان را بدون آن ميسر نمى‏دانيم، در زندگى ما چه جايگاهي دارد؟ صرف نظر از جايگاه ساير اديان، بايد پرسيد جايگاه دين اسلام، يعنى دينى كه ما آن را پذيرفتيم در زندگى ما كجاست؟ بسيارى تصور مى‏كنند كه جاى اين دين، مسجد، حسينيه و زيارت‌گاه‏ها است و فقط اموري مثل نماز، روزه، خيرات و نذورات، سفره حضرت عباس و عزادارى سيدالشهداء در محرم مربوط به دين است. كسانى هم كه خيلي دين‌دار باشند ايام فاطميه و مواليد ائمه و ساير اعياد را هم محترم ب‏شمارند. به عقيده چنين كساني دين فقط براى ارتباط انسان با خداست و ساير مسايل از حوزه دين خارج و در حاشيه است. متن دين يعنى نماز خواندن، روزه گرفتن، حج، زيارت امام رضا(ع)، نذرى دادن، سفره انداختن، عزادارى كردن، سينه زدن و گريه كردن و اگر كسى به هيچ كدام اعتقادى نداشت بى‏دين است. آيا واقعاً اين سخن اسلام است؟ يا اين، تفكر غلطى است كه شيطان آن را القاء كرده است. اين‌كه شياطينِ انس چه اندازه در ترويج اين تفكر دخالت داشتند، در جاى خود محل بحث است. بدون شك اصل اين فكر كه دين فقط شامل اين موارد است، از شيطان است. اگر دين همان است كه قرآن آورده و منبع اصلى شناخت آن قرآن است، با قدرى تأمل و دقت در مى‏يابيم كه دين در قرآن غير از مسأله نماز، روزه و مودت اهل بيت(ع)، مباحث ديگري را هم شامل مي‌شود. اما متأسفانه شياطين شرايطى را فراهم كرده‌اند كه هنوز اكثريت مسلمان‏ها، اعم از شيعه و سنى، تصور مى‏كنند كه دين قلمروى محدود دارد و تنها براى رابطه انسان با خداست. و اين همان چيزى است كه امروز به نام «سكولاريزم» ناميده مى‏شود. بر اساس اين تفكر مسايل خارج از محدوده ارتباط معنوي انسان با خدا ربطى به دين ندارد. هر چه مى‏خواهى در كسب و كار فريب كارى كن، كم فروشى و گران‌فروشى كن، ولى مراقب نماز اول وقت و گريه در روضه امام حسين(ع) باش؛ معناى صحيح دين‌دارى اين است! در مسايل اجتماعى هم نبايد پرسيد چه كسى حكومت مى‏كند، چه رژيمى بايد حاكم باشد و ما چه نقشى مى‏توانيم در امور حكومتي داشته باشيم! يا اين كه آيا دين براى دخالت در مسائل اجتماعى به ما دستورى مى‏دهد يا خير؛ اين مسايل چون مربوط به امور دنيا و براى دنياداران است، ربطى به دين ندارد! مسلمان فقط بايد نماز بخواند و مد «و لا الضالين» را خوب بكشد؛ اما اين كه چه كسى رئيس جمهور و نماينده مجلس مى‏شود، از امور دنيا است و فقط براى دنياداران است؛ اين مسايل آلوده است و نبايد از آن‏ها حرفى زده شود؛ اگر در مسجد حرفى از آن‏ها زديم، حرف دنيا است و اين ربطى به دين ندارد!

چنين وضعى را براى ما پيش آورده بودند. كسانى كه سن بيشترى دارند يادشان هست كه پيش از انقلاب خيلى بدتر از اين بود. آن زمان اگر كسى صحبت از سياست مى‏كرد، بار ارزشى منفى داشت و از جامعه مؤمنين و متقين طرد مى‏شد. پيگيري مسايل اجتماعى و سياسى عين بى‌دينى تلقي مي‌شد و اگر كسي به اين قبيل مسايل مي‌پرداخت گويا كمبود و نقصاني در دينش به وجود آمده است. حضرت امام (رضوان الله عليه) با اين انديشه به مبارزه پرداخت، خداوند بر علو درجات ايشان بيافزايد. يكى از بزرگ‌ترين خدمات ايشان به عالم اسلام اين بود كه اين تصور را از ذهن جامعه اسلامى بيرون كرد. ايشان به مردم نشان داد كه ظواهر دين مثل نماز و روزه و... تنها بخش كوچكى از دين است و بخش عظيمي از دين مربوط به مسايل اجتماعى و سياسى است و نپرداختن به آنها نه تنها فضيلتى براى دين و دين‌داران نيست، بلكه موجب نقص دين است. حضرت امام با تلاش فراوان و زحمت‏هاى بسيار توانست اين انديشه را براى توده‏هاى مردم تبيين كند و بر اساس اين فكر، انقلاب اسلامى را به وجود آورد. مردمى كه دين را فقط نماز و روزه مى‏دانستند و پرداختن به مسايل دنيا را ضد دين و ضدارزش تلقى مى‏كردند، بر اثر درسهاي امام حاضر شدند سينه‏هاى خود را در مقابل گلوله‏ها سپر كنند. در واقع حضرت امام ابتدا براى مردم ثابت كرد كه پرداختن به اين مسايل جزء مهم‌ترين مسايل دين است؛ سپس براساس اين نظريه توانست آن حركت اجتماعى را به وجود آورد كه جهان را متحير كند. خداوند هم وقتى صداقت مردم و آن رهبر فرزانه را ديد، نصرتش را بر مردم نازل كرد.

اميرالمؤمنين(ع) در مقام توضيح شرايط و اوضاع زمان حضرت رسول(ص) و معرفي ياران آن حضرت ضمن خطبه‌اي مى‏فرمايد: «كُنَّا عَلى عَهْدِ رَسُولُ اللَّه...6». ما در زمان پيغمبر(ص) با پدران‏مان، برادران‏مان و خويشاوندانمان مى‏جنگيديم و توجه نمى‏كرديم كه مخالف دين، پدر ما، برادر ما يا عموى ماست. براي ما فقط خدا  و دين ملاك بود. هركس طالب حق و خدا بود، تحت لواي پيغمبر(ص) بود. در آن زمان ما براى خدا با خويشاوندان خود مى‏جنگيديم. مگر از زمان پيغمبر(ص) تا زمان على(ع) چه مدت فاصله شده بود كه در اين مدت كوتاه ارزش‏ها به اندازه‌اي تغيير كند كه علي(ع) با تاسف از ياران و همرزمان خود در زمان حضرت رسول(ص) ياد كند؟ آن حضرت در ادامه مى‏فرمايد: «فَلَمَّا رَأَى اللَّهُ صِدْقَنا أَنْزَلَ عَلَيْنا النَّصْر»؛ وقتى ما راستي و صداقتمان را در عمل ثابت كرديم، خدا هم ما را يارى كرد. در مقابل خدا، همه هيچ است. اميرمؤمنان(ع) مى‏فرمايد: «فَلَمَّا رَأَى اللَّهُ صِدْقَنا أَنْزَلَ عَلَيْنا النَّصْرَ وَ أَنْزَلَ عَلى عَدُوِّنا الْكَبْت»؛ وقتى خدا ديد كه ما راست مى‏گوييم، نصرتش را بر ما و شكست و نابودى را بر دشمنان ما نازل كرد. خداوند با على(ع) هم اين‏گونه معامله مى‏كند، بايد ثابت كند كه راست مى‏گويد و اگر در عمل صداقتش را ثابت كرد، خدا پيروزى را بر او نازل مى‏كند: «وَ مَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ7». اما اگر بخواهند با خداوند صادق نباشند و به نام دين، دنبال هواى نفس، خويش و قوم بازى و مال‌اندوزى بروند، خداوند نيز آنها را خوار و رسوا مى‏كند و در دنيا و آخرت بر آنها رسوايى نازل مى‏كند.

پايمال كردن خون 200 هزار شهيد، آنهايى كه رفتند تا «كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا» باشد، جان دادند تا احكام اسلام اجراء شود، تعطيل كردن احكام اسلام و جايگزينى احكام ضد اسلامى به نام حمايت از دين، چه معنايى دارد و خداوند با ما چه مى‏كند؟ خارج كردن دين از اجتماع، به نام پيروى از امامى كه تلاش كرد تا براى مردم ثابت كند كه دين بايد در مسايل اجتماعى و سياسى و در مسايل بين‌المللى حاكم باشد، يعنى بازگشت به همان ارتجاع قديم، يعني دين فقط نماز و روزه و مسجد و اين كه نبايد پرسيد احكام اجتماعى اسلام چيست، قوانين حاكم بر مملكت چه باشد، مسؤولين چگونه رفتار كنند، آيا بازار بازار اسلامى باشد يا بازار ربوى، آيا عفت در جامعه اسلامى حاكم باشد يا شهوت، و هر چه مى‏خواهد باشد. اين رسم مسلمانى است؟ آيا مسلمان فقط بايد نماز بخواند، قرآن را حفظ كند و با لحن عربى بخواند؟ جواب اين معما چيست؟ بايد تكليف را روشن كنيم. دين جايش كجاست؟ آيا جايگاه دين در مسجد و در قلب انسان است؟ آيا دين فقط رابطه قلبى انسان با خداست و به دانشگاه، بازار، وزارتخانه‏ها، روابط بين‌الملل، بازرگانى خارجى، تصميمات بانك مركزى و شوراى اقتصاد ربطى ندارد؟ آيا دستورات صندوق بين‌الملل و بانك جهانى _‌هر چه بود‌_ بايد اجرا شود و شما نيز فقط قرآن را حفظ كنيد؟

پيش از انقلاب مراسم عزادارى عاشورا هم از كاخ اعلى‌حضرت پخش مى‏شد؛ عكس اعلى‌حضرت را هم با لباس احرام در وزارتخانه‏ها نصب مى‏كردند، قرآن هم چاپ مى‏كرد. آيا اين‏ها نشانه دين‌دارى است؟ دين‌دار كسى است كه احكام خدا را اجرا كند نه اين كه با احكام خدا بازى كند. هر كدام از ما بايد دين‌دارى خود را با اين معيار بسنجيم.

امروزه بحمدللّه، قرآن در جامعه رواج دارد. زمانى بود كه در همه كشور، فقط چند تن انگشت‌شمار حافظ قرآن پيدا مى‏شد؛ ولى، امروزه در هر شهر و روستايى، چندين حافظ نوجوان قرآن يافت مى‏شود كه مدال اين افتخار بر سينه رهبر معظم انقلاب زده شده است. ان شاء اللّه خداوند سايه ايشان را مستدام بدارد. اما قرآنى كه با اين لحن خوانده مى‏شود، مايه افتخار است، و با زحمات بسيار در حافظه جاى مى‏گيرد، نبايد محتواى آن در نظر آيد؟ نبايد مشخص شود كه قرآن براى چه چيزهايى اهميت قائل است؟ اين كه قرآن مى‏فرمايد: «فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ8»؛ اگر دست از ربا برنمى‏داريد، با خدا اعلام جنگ كرده‏ايد. قرآن درباره هيچ چيز ديگر چنين تعبيرى ندارد. امّا بانك‏هاى كشور اسلامى ما از رباخوارترين بانك‏هاى كشورهاى دنيا به شمار مى‏آيند، همين كشور جمهورى اسلامى كه براى اجراي احكام اسلام به وجود آمد. چرا اين گونه شد؟ مسئولين با دين خدا بازى كردند. اسم ربا را تغيير دادند و گفتند: «إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبا9» بعضي تصور مي‌كنند عنوان كه تغيير كرد حلال مى‏شود.

قرآن درباره اين بازى كردن‏ها با دين به داستان اصحاب سبت اشاره مي‌كند و مى‏فرمايد: عده‏اى از بنى‏اسرائيل كنار دريا يا رودخانه‏اى زندگى مى‏كردند و منبع اقتصادى آنها صيد ماهى بود. روز شنبه ماهى‏ها به كنار ساحل مى‏آمدند و غير از روز شنبه نمى‏آمدند: «إِذْ تَأْتِيهِمْ حِيتانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَ يَوْمَ لا يَسْبِتُونَ لا تَأْتِيهِمْ10». به دستور خداوند براى بنى‏اسرائيل در روز شنبه تجارت و كارهاى دنيايى، حرام بود. آن‏ها بايد از صبح روز شنبه به كنيسه مى‏رفتند و مشغول عبادت مي شدند. اگر هم به كنيسه نمى‏رفتند، نبايد آتش روشن كنند، غذا بپزند و تجارت كنند. در حال حاضر نيز يهودى‏ها ارتدكس، حتي در آمريكا و اروپا اين احكام را رعايت مى‏كنند. به هر حال به دستور خداوند روز شنبه نبايد صيدى انجام مى‏شد. عقلاى قوم گفتند: دستور خدا را كه نمى‏شود زيرپا گذاشت، از صيد ماهى هم نمى‏شود صرف نظر كرد؛ روزهاى ديگر هم ماهى‌ها نزديك ساحل نمى‏آيند. بنابراين آن‏ها كنار دريا حوضچه‏هايى ساختند. روزهاى شنبه آب را در اين حوضچه‏ها باز مى‏كردند و ماهى‏ها به همراه آب وارد حوضچه‏ها مى‏شدند و سپس عصر شنبه حوضچه‏ها را مى‏بستند كه ماهى‏ها ديگر بيرون نروند. صبح يكشنبه هم مى‏آمدند و ماهى‏ها را صيد مى‏كردند. اگر من و شما بوديم چه مى‏كرديم؟ بسيارى از حيله‏هاى ما در ربا صد مرتبه از اين حيله  بدتر و رسواتر است.

دسته اول، يعنى يك عده از مؤمنين به گروهي كه اين عمل را مرتكب شدند، گفتند: با دين خدا بازى نكنيد، اين مقدمه صيد است؛ خداوند مى‏خواهد در روز شنبه شما دنبال مال دنيا نرويد؛ اين امتحان الهى است. دسته دوم اين عمل را انجام دادند و دسته سوم هم مى‏گفتند: «لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللَّهُ مُهْلِكُهُمْ أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَدِيداً11»، چرا شما به اينها نصيحت مى‏كنيد، در حالى كه آنان توجه نمى‏كنند. قرآن مى‏فرمايد: عذاب بر اينها نازل شد. گروهي كه مرتكب اين عمل خلاف مى‏شدند و كسانى كه ساكت بودند، هر دو مسخ شدند و به صورت ميمون درآمدند. فقط آن دسته‏اى كه نهى از منكر مى‏كردند، به صورت انسان باقى ماندند.

قرآن اين داستان را براى چه مى‏گويد؟ آيا جز اين است كه من و شما از آن عبرت بگيريم و داستان بنى‏اسرائيل را تكرار نكنيم؟ با دين خدا بازى نكنيم و ترك امر به معروف و نهى از منكر نكنيم. خدا خويش و قوم هيچ كس نيست. آيا آنها چون بنى‏اسرائيل بودند عذاب شدند و چون ما مسلمانيم عذاب نمى‏شويم؟ با دين خدا نمى‏شود بازى كرد. خدا، خداست. احكام خدا در همه جا بايد اجرا شود. در خانواده، در مدرسه، در دانشگاه، در بازار، در جبهه، در روابط بين‌الملل، در حكومت. همه جا مُلك خداست. در همه جا ما بنده‏ايم و او «اللّه» است. اين امر فقط به مسجد و حسينيه اختصاص ندارد. كسانى كه با دين خدا بازى كنند، هم در اين دنيا و هم در آخرت رسوا مى‏شوند «يُرَدُّونَ إِلى‏ أَشَدِّ الْعَذابِ12». چنين كساني شايد از چهره موجهى هم برخوردار باشند. چنان‌كه بيشتر كسانى كه در دين بناي بدعت‏ها را گذاشتند و مردم را منحرف كردند داراى چهره‏هاى مطلوبي بودند: «وَ مَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلاَّ الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ13» «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ14» سرسلسله بدعت‌گذاران، عالمان دينى بودند.

خدا به چهره ما نمى‏نگرد، به دل ما و به رفتار ما نگاه مى‏كند: «لَيْسَ بَيْنَ اللَّهِ وَ بَيْنَ أَحدٍ قَرابَةً ... مَنْ كانَ لِلَّهِ مُطيعاً فَهُوَ لَنا وَلىٌّ وَ مَنْ كانَ لِلَّهِ عاصياً فَهُوَ لَنا عَدُوٌّ15». اين روزگار بوته امتحان است. كسانى آمدند، امتحان شدند و به شهادت رسيدند و اكنون در جوار انبيا و اولياي خدا هستند. «وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ16» «طُوبى‏ لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ17». من و شما نيز بايد مراقب امتحان‏هاى الهى باشيم. همه در معرض امتحانيم. بايد نشان بدهيم در ايمانمان صادقيم و راست مى‏گوييم: «فَلَمَّا رَأَى اللَّهُ صِدْقَنا أَنْزَلَ عَلَيْنا النَّصْر». بارها به تجربه ديده‏ايم: هروقت مردم صداقت نشان دادند، خدا نيز كمك كرده است. هروقت خواستند با دين خدا بازى كنند، خوار شدند و دنياشان نابود شد و آخرت‏شان صد بدتر.

والسلام عليكم و رحمة اللّه‏


1. نحل / 97.

2. اسراء . 19.

3. انفال / 55.

4. انفال / 22.

5. اعراف / 179.

6. نهج‌البلاغه، خطبه 56.

7. آل‌عمران / 126.

8. بقره / 279.

9. بقره / 275.

10. اعراف / 163.

11. اعراف / 164.

12. بقره / 85.

13. بقره / 213.

14. آل‌عمران / 19.

15. كافي، ج 2، ص 74.

16. آل‌عمران / 170.

17. رعد / 29.