صفحه اصلى / آثار گفتارى/سخنراني ها / پيامبر اعظم (ص) در آيينه نهج البلاغه ـ رمضان المبارك 1427/ جلسه ششم

بسم الله الرحمن الرحيم

پيامبر اعظم (صلى الله عليه وآله) در آينه نهج البلاغه - جلسه ششم

آن چه پيش رو داريد گزيده اى از سخنان حضرت آية اللّه مصباح يزدى (دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبرى است كه در شب 20 ماه مبارك رمضان 1427 ايراد فرموده اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

چكيده اى از آن چه گفته شد

هدف اصلى از بعثت همه انبيا و از جمله پيغمبر اسلام(صلى الله عليه وآله) اين است كه بشر را در راه رسيدن به هدف آفرينش كمك كنند. سعادت انسان، رسيدن به قرب الهى و مقامى است كه خداى متعال براى انسان مقدر فرموده كه جز از راه تلاش اختيارى در راه بندگى او حاصل نمى شود. سعادت انسان در دنيا و آخرت در گرو راهنمايى هاى انبيا است. خدماتى كه ديگران انجام مى دهند; نسبت به خدمات انبيا قابل مقايسه نيست. كمك انبيا يك كمك ضرورى و حياتى است اما كمك هاى ديگران يك فضل هايى است كه اگر هم نبود، مانع نمى شد انسان به سعادت ابدى خودش نايل شود.

سؤالى در ذهن...

ممكن است كسى بگويد هدف خلقت، خداپرستى است و خيلى به سعادت دنيا كارى ندارد. چون كسانى در دنيا زندگى مى كنند كه خدانشناس هستند و زندگى خوبى هم دارند. پس چطور مى گوييد سعادت دنيا و آخرت در گرو پيروى از انبيا است؟ از يك طرف مى گوييد انبيا باعث مى شوند انسان، در دنيا هم سعادتمند باشد. معنايش اين است كه سعادت دنيا براى شما ارزشمند است; از يك طرف نيز مى بينيم، هم در قرآن و هم در روايات به دنيا با نظر تحقير نگاه شده است. اگر دنيا دوست داشتنى نيست و اهميتى ندارد پس اين ديگر چه منتى است كه بر سر انسان ها مى گذاريد، كه اگر سعادت دنيا هم مى خواهيد بايد از انبيا پيروى كنيد؟ اين خواه ناخواه زمينه تفكر انحرافى سكولاريسم را فراهم مى كند اينكه از نظر انبيا دنيا اهميتى ندارد و دين فقط توجه اش به آخرت است و دنيا را به خود مردم واگذار كرده. بنابراين تلاش هايى كه در دنيا انجام مى گيرد در زمينه علم و اقتصاد و سياست، در زمينه حقوق، جنگ، صلح و مسائل ديگر كه همه مربوط به دنياست، كارى به دين ندارد. ابتدا شبهه را با عبارتى از نهج البلاغه تقويت مى كنم، آن وقت در مقام پاسخش برمى آييم.

طرح اشكال از نهج البلاغه

خطبه 109 در وصف پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «قَدْ حَقَّرَ الدُّنْيَا وَ صَغَّرَهَا وَ أَهْوَنَ بِهَا وَ هَوَّنَهَا وَ عَلِمَ أَنَّ اللَّهَ زَوَاهَا عَنْهُ اخْتِيَاراً وَ بَسَطَهَا لِغَيْرِهِ احْتِقَاراً فَأَعْرَضَ عَنِ الدُّنْيَا بِقَلْبِهِ وَ أَمَاتَ ذِكْرَهَا عَنْ نَفْسِهِ وَ أَحَبَّ أَنْ تَغِيبَ زِينَتُهَا عَنْ عَيْنِهِ لِكَيْلَا يَتَّخِذَ مِنْهَا رِيَاشاً أَوْ يَرْجُوَ فِيهَا مَقَام1 » پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) دنيا را بسيار تحقير كرد و كوچك شمرد، به دنيا اهانت كرد و خوار شمرد و دانست كه خدا، دنيا را در اختيار او نگذاشته و دنيا را براى ديگران گسترش داده است. اين حسن انتخاب از جانب خدا بوده زيرا خدا، براى دنيا ارزشى قائل نبود كه در اختيار دشمنان قرار داد (در روايتى داريم كه اگر خدا كمترين ارزشى براى دنيا قائل بود جرعه آبى به دشمنانش نمى نوشانيد) پيامبر دلش را از دنيا برگرداند و ياد دنيا را از خاطر خودش برد. دوست داشت كه حتى زينت هاى دنيا جلوى چشمش نباشد. تا در اين مقام برنيايد; كه از دنيا يك لباس فاخر و زينتى براى خودش انتخاب كند يا اميدى داشته باشد كه در دنيا اقامت دائم داشته باشد. با توجه به اين فراز، آنهايى كه اشكال تراشى يا مغالطه مى كنند، مى گويند: آخر ببينيد پيغمبر اصلا اعتنايى به دنيا نداشت، آن وقت مى آيد قانون براى دنيا وضع كند؟ ما توقع داشته باشيم; دين و پيغمبر امور دنيامان را اصلاح كند؟ دين خيلى نظرش بلندتر است، نظرش به آخرت است. كارى به دنيا ندارد. پس كار دنيا را به خود ما واگذار كردند. خود ما بايد با عقل خودمان قانون را وضع و اجرا كنيم.

جواب شبهه

يك وقت است مى گوييم اين چيز ارزش دارد، براى كسى كه از اين زاويه به آن نگاه مى كند و اگر كسى از زاويه ديگرى نگاه كند، يك ارزش ديگرى پيدا مى كند. اين مقدمه در ذهن تان باشد كه اين ارزش گذارى ها از زواياى مختلف با نگرش هاى مختلف تفاوت دارد. نكته ديگر اينكه ما ارزش گذارى هايى كه براى اشياء مى كنيم معمولا بخاطر تأثير و فايده اى است كه براى رسيدن به يك چيز ديگرى دارد. مثلا وقتى جنسى را مى خريم و برايش ارزشى قائل هستيم در نظر مى گيريم اين جنس چه فايده اى دارد: يا از آن لذت مى بريم يا شكم مان را سير كند يا فايده معنوى از آن مى بريم. اين ارزش ها همه ارزش هاى ابزارى است و وسيله اى است براى رسيدن به يك چيز ديگر. بعضى مى گويند ما مى خوريم براى اينكه كيف كنيم و سير شويم; ديگر به بعدش فكر نمى كنند. اگر كسانى كمى عاقل تر باشند مى گويند: آخر سير بشويم كه چه؟ آنچه نهايتاً اكثر مردم به آن مى رسند اين است كه اين باعث اين مى شود زنده بمانيم، خود زندگى يك مقصد اصيل براى ماست. البته آن زندگى كه توأم با لذت و خوشى باشد نه اينكه دائماً درد بكشيم. اما كسانى هستند كه از اين بالاتر فكر مى كنند. مى گويند: ما اصلا عمر و زندگى را براى چه مى خواهيم؟ مى گويند: مى خواهيم زنده باشيم تا كارهاى خوب كنيم. خدمت كنيم به خلق خدا و عبادت كنيم، براى اينكه در آخرت به ما بهشت بدهند. حيات ابدى داشته باشيم. وقتى هم به زندگى ابدى رسيدند، ديگر نمى شود گفت: سعادت ابدى براى چه مى خواهيد؟! آن كه ابدى است، ديگر بعدش چيزى نيست و هميشه هست. اما كسانى هستند كه كلاسشان از اين هم بالاتر است. مى گويند ما آنجا را مى خواهيم چون جايى است كه خدا مى پسندد. اگر مى گفت دنيا بهتر است، من دنيا را مى خواستم. حتى اگر مى گفت من جهنم را دوست دارم، جهنم را ترجيح مى دادم. امام زين العابدين(عليه السلام) مى فرمايد (به اين مضمون) خدايا! اگر رضاى تو در اين است كه هفتاد بار كشته شوم، من رضاى تو را ترجيح مى دهم. پس ما يك چيزى را هدف اصلى قرار مى دهيم و بقيه چيزها مقدمه است. كار مى كنيم تا پول در بياوريم. مدرك مى گيريم تا كار پيدا كنيم. هر كدام ارزشش براى يك چيز ديگر، مقدمه است. نهايتاً بايد به يك ارزش ذاتى برسيم.

مردم به طور كلى دو دسته هستند، دسته اى هدف اصلى شان در همين دنياست; يعنى هر چه تلاش مى كنند نهايتاً مى خواهند نتيجه اش را همين جا ببرند. شكم سير، زندگى راحت، خانه مجلل، زن زيبا، اتومبيل لوكس، بعد از اينها به هيچ چيز فكر نمى كنند. طبعاً اگر به اين چنين كسى بگويند خدا اين چيزها را گفته، مى گويد: خُب، گفته براى خودش گفته است. روز قيامتى هست، بهشتى، جهنمى; مى گويد باشد، ما كارى به اين كارها نداريم. ما اهل فكر نيستيم، ما اهل عمليم! ذهنش تماماً مشغول همين لذت هاى دنياست. اين مى شود دنياطلبى.

دسته ديگر يا فطرت بيدارى دارند يا در اثر تعاليم انبيا و يا مربيان صالح به اين فكر افتاده اند كه راستى بعد از اين دنيا خبر ديگرى هم هست. ممكن است يك چيزى باشد كه لذتش از اينها بيشتر باشد. به فكر افتادند، و بعد تحقيق كردند و باور كردند يك چيزهايى هست كه يك لحظه اش به عمر صد ساله اين دنيا مى ارزد. از يكى از بزرگان كه معتقدم اين را چشيده، شنيدم مى گفت: اگر سلاطين عالم مى دانستند نماز چه لذتى مى تواند براى انسان ايجاد كند، دست از سلطنت شان مى كشيدند و مى رفتند اين نماز را ياد مى گرفتند. تازه اين لذتى است كه در اين دنيا براى انسان پيدا مى شود. آنهايى كه در كمال لطف الهى الى الابد مست اند «سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُور2» چگونه است؟ البته آيا اشيايى كه در اين عالم هست، اين خوردنى ها و نوشيدنى ها، فوايدى مى تواند داشته باشد؟ يكى از فايده هايى كه دارد اين است  كه انسان همه اينها را در راه بندگى خدا و اطاعت خدا استفاده كند.

دنيا، هدف يا ابزار؟

اميرالمؤمنين(عليه السلام) به آن كسى كه مذمت دنيا مى كرد فرمود: تو چه مى گويى؟! دنيا تجارتخانه اولياى خداست3. اگر اين گونه نگاه كنيم با اينكه عمر دنيا فوقش 100 سال هست، اما مى تواند ارزش بى نهايت داشته باشد، چرا؟ براى اينكه با همين عمر محدود، سعادت بى نهايت كسب مى شود. ارزش هر چيزى به نتيجه اش است. از اين لحاظ بايد مواظب بود انسان، يك لحظه اش را هم مفت از دست ندهد. خيلى ارزش دارد. از اين ديدگاه، دنيا هيچ عيبى ندارد. بسيار هم زيباست «الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْء خَلَقَهُ4» اما يك وقت است كسانى به اين نعمت هاى دنيا آنچنان فريفته مى شوند كه ديگر به ماوراى دنيا نمى انديشند. اصلا يادشان مى رود كه چيز ديگرى هم هست يا نيست. اگر فكر و باور هم كردند، آنچنان غفلت مى كنند كه انگار نمى دانند. براى چنين افرادى، «وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاّ مَتاعُ الْغُرُورِ5» ابزارى است كه انسان را از حقايق اصيل و از هدف اصلى باز مى دارد. مثل اينكه يك كسى قلمى خريده كه با آن چيز بنويسد; اما همه اش سعى مى كند آن را تزيين و گردگيرى كند. شما اتومبيل را بيا از طلا و جواهرات ديگر بساز و تزيين كن; اين تأثيرى در اتومبيل بودن ندارد. اتومبيل ارزشش به اين است كه انسان را خوب ببرد و سالم به مقصد برساند. تو كه اينجا ايستاده اى! اين حماقت است، اين غرور است. اين غرور، نه آن غرورى است كه ما در فارسى مى گوييم; اين غرور يعنى فريب خوردن. امّا انسان عاقل، ارزش دنيا را درك كرده و ارزش آخرت را هم مى داند. اما در مقام مقايسه ارزش دنيا چقدر است؟ اگر كسى خيال كند معنىِ «رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً6» اين است كه دو تا شهر هست، يكى اسمش دنياست و ديگرى آخرت; يك خانه خوب همين جا داشته باشى، يك خانه خوب هم آنجا و به همان اندازه اى كه براى آخرتش كار مى كند براى اين هم كار كند; اين قضاوت به نظر شما چه جور قضاوتى است؟ قضاوت نادرستى است براى اينكه در اين خانه حداكثر 100 سال و در سراى آخرت بى نهايت زندگى مى كنيد. آن كجا و اين كجا؟ خب، هر دو تايش هم خوب، شما كار خوب مى كنيد، گناه نمى كنيد، خرابش هم نمى كنيد، اما ارزش مساوى برايش قائل مى شويد؟ آن يكى است; اين هم يكى؟ اين نادانى است.

نسبت دنيا به آخرت

«وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقى7» هم كميّتش و هم كيفيتش قابل مقايسه با دنيا نيست. همه لذات دنيا را جمع كنيد به اندازه يك لحظه لذتى كه اولياء خدا در بهشت دارند نمى رسد. روايت مى فرمايد: شربت هايى كه به اهل بهشت مى دهند; اگر يك قطره اش در دنيا بيفتد، تمام دنيا معطر مى شود و همه مزبله ها از بين مى رود و اگر يك قطره از زقوم جهنم در دنيا بيفتد هر موجود زنده اى از بوى تعفن آن هلاك مى شود. از نظر كميّت مكانى «جَنَّة عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ8» گستره بهشتى كه به هر كسى مى دهند به اندازه گستره همه آسمان ها و زمين ست. زمانش هم زمان بى نهايت «خالِدِينَ فِيها أَبَد9» هر عددى بنويسى هر چه دلت مى خواهد كنارش صفر بگذار، باز تمام نمى شود. اين دو تا را مى شود با هم مقايسه كرد؟ آن وقت انسان از آخرت صرف نظر كند و بگويد حالا يك نان و پنيرى به ما مى دهند; از صدقه سر يك كسى شفاعت مان مى كنند; بالاخره ما را يك جايى در طويله بهشت جايمان مى دهند، از آن طرف تمام همّش را صرف آباد كردن زندگى دنيايش كند! چطور همه اينها براى شما ارزش دارد؟ با اينكه اينها چند سالى بيشتر برايت دوام نمى آورد. آنچه كه هميشه بناست بماند، برايت هيچ ارزشى ندارد؟ اينجاست كه پيغمبر ارزش اين دو را درك مى كند. مى بيند نامتناهى در مقابل متناهى قابل مقايسه نيست. نمى شود گفت دنيا چند ميليونيم آخرت مى ارزد. اصلا نسبتى ندارد. به اندازه يك قطره اى در مقابل يك اقيانوس؟ نسبت دنيا و آخرت از نسبت يك قطره آب نسبت به اقيانوس كبير كمتر است براى اينكه هر دوتايش محدود است. نسبت بين دو متناهى است اما اين نسبت بين متناهى و نامتناهى است، نسبتى ندارند.

المؤمنُ كَيِّسٌ

مؤمن واقعى از دنيا حداكثر استفاده را مى برد. آن عبادتى كه مى كند، دارد از نعمت هاى دنيا استفاده مى كند. از چشم و گوش و دست و پايش، از بدنش، مگر اينها دنيا نيست؟ او مى داند از دنيا چه جور استفاده كند، چگونه فريب دنيا را نخورد، دل به آن نبندد و جورى نباشد كه دنيا او را از آخرت غافل كند «لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللّه10». اگر لذتى هم از دنيا مى برد آنچنان است كه براى آخرتش نتيجه داشته باشد. از الطاف الهى اين كه خدا اوليائش را در همين دنيا هم از لذت هاى دنيا محروم نكرده; مى گويد اگر به اين لذت هايتان اين گونه جهت دهيد، ثواب آخرتى هم دارد. نمى گويد لذت هاى دنيا را فراموش كنيد. مى گويد اگر حركت خداپسندى انجام دادى يا غمى را از دل مؤمن برداشتى، هم براى خودت لذت دارد و هم خدا آنچنان پاداشى به تو مى دهد كه نتوانى حساب كنى. اين جور نيست كه انسان وقتى مى خواهد خدايى بشود بايد از همه لذت هاى دنيا صرف نظر كند. بايد لذت ها را به گونه اى جهت داد كه در جهت سعادت آخرت قرار بگيرد. اما براى اينكه به دنيا دل نبندى، به لذت هاى آن، كمتر توجه كن. مبادا به غفلت دچار شوى.

نبوت و قوانين دنيا

حالا دين آمده كه دنياى ما را سامان بدهد يا نه؟ اگر دنيا سامان پيدا نكند كه آخرتى نخواهد بود. سامان گرفتن دنيا قانون مى خواهد. از خوردنى ها، آشاميدنى ها گرفته تا اداره مملكت تا روابط بين اللمل. همه اينها قانون مى خواهد. اگر طورى تنظيم شد كه موجب سعادت آخرت براى خودت و براى همه انسان هاى ديگر شود، خدا مى پسندد و بهترين استفاده اى است كه از دنيا مى كنى. اما اگر به گونه اى تنظيم شد كه به آخرت خودت يا ديگران لطمه بزنى، اين همان دنياطلبى است «مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فِيها ما نَشاءُ لِمَنْ نُرِيد11» آنهايى كه دنياطلب هستند اراده شان در دنيا منحصر شده «إِنْ هِيَ إِلاّ حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْي12» «فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلّى عَنْ ذِكْرِنا وَ لَمْ يُرِدْ إِلاَّ الْحَياةَ الدُّنْي13» اگر كسانى اين جورى شدند خدا نتيجه كارهايشان را در اين دنيا به آنها مى دهد. زحمت هايى كه مى كشند، نتيجه دنيويش را مى برند. اميرالمؤمنين(عليه السلام) تعبير زيبايى در نهج البلاغه دارد; مى فرمايد: بعضى ها هستند كه «يبصرون بالدنيا»، بعضى هم هستند كه «يبصرون الى الدنيا» گروهى دنيا را ابزار بينش قرار مى دهند. برخى هم نگاهشان را به خود دنيا متمركز مى كنند. به عنوان مثال اگر عينك به چشمم نباشد، درست نمى بينم، اين عينك را وسيله قرار مى دهم براى ديدنِ بهتر. اما يك وقت عينك را برمى دارم و به خود عينك نگاه مى كنم. وقتى نگاه به عينك مى كنم چيز ديگر نمى بينم «مَنْ أَبْصَرَ اِلَى الدُّنْيا أَعْمَتْهُ»14اگر نظرت را به دنيا متمركز كنى دنيا كورت مى كند. انسان بايد نگاهش را به دنيا نگاه ابزارى كند; از دنيا عبرت بگيرد; زيبايى هاى آفريننده اش را ببيند و در مقابل عظمت او سر بر خاك گذارد. دنيا گذرگاه است.

 

1-  نهج البلاغه، خطبه 109، ص 162.

2- انسان، 21.

3- ر.ك: نهج البلاغه، حكمت 131، ص 492.

4- سجده، 7.

5- آل عمران، 185.

6- بقره، 202.

7- اعلى، 17.

8- آل عمران، 133.

9- نساء، 57. 

10- نور، 37. 

11- اسراء، 18. 

12- مؤمنون، 37. 

13- نجم، 29. 

14- نهج البلاغه، خطبه 82، ص106.