بسم الله الرحمن الرحيم
پيامبر اعظم صلى الله وعليه وآله در آينه نهج البلاغه - جلسه هفتم
آن چه پيش رو داريد گزيدهاى از سخنان حضرت آية اللّه مصباح يزدى(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبرى است كه در شب 21 ماه مبارك رمضان 1427 ايراد فرمودهاند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.
تأسى به رسول الله(صلى الله وعليه وآله)
قرآن مىفرمايد: پيغمبر براى شما اسوهايست كه بايد از او پيروى كنيد «لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرا» يكى از1 بركات وجود بعضى از انبياء: علاوه بر مقام رسالت، مقام امامتى است كه در قرآن به آن اشاره شده «وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماما» به مقتضاى اين مقام، كسانى كه اهتمام به امام دارند از گفتار و رفتار او تأسى مىكنند. امام معنايش2 همين است، قدم پيش مىگذارد ديگران هم پشت سرش، همه گفتار و رفتارش الگوست.
اميرالمؤمنين(عليه السلام) در اين باره مىفرمايند:«وَ لَقَدْ كَانَ فِي رَسُولِ اللَّهِ(صلى الله وعليه وآله) كَافٍ لَكَ فِي الْأُسْوَةِ وَ دَلِيلٌ لَكَ عَلَى ذَمِّ الدُّنْيَا وَ عَيْبِهَا» الگو3 بودن پيغمبر(صلى الله وعليه وآله) براى شما كافيست، زيرا دنيا بسيار نارسا و معيوب است «وَ كَثْرَةِ مَخَازِيهَا وَ مَسَاوِيهَا» زشتىها و پليديهايش چقدر زياد است «إِذْ قُبِضَتْ عَنْهُ أَطْرَافُهَا» چيزى از دنيا در اختيار او قرار داده نشد «وَ وُطِّئَتْ لِغَيْرِهِ أَكْنَافُهَا» و اكناف دنيا در اختيار غير او قرار داشت «وَ فُطِمَ عَنْ رَضَاعِهَا» مثل بچهاى كه از شير گرفته مىشود پيغمبر از دنيا گرفته شد «وَ زُوِيَ عَنْ زَخَارِفِهَا» از زيورهاى دنيا دور شد. تا اينجا كه «فَتَأَسَّ بِنَبِيِّكَ الْأَطْيَبِ الْأَطْهَرِ(صلى الله وعليه وآله) فَإِنَّ فِيهِ أُسْوَةً لِمَنْ تَأَسَّى وَ عَزَاءً لِمَنْ تَعَزَّى» اگر مىخواهى الگو بگيرى، به پيغمبرت تأسى كن «وَ أَحَبُّ الْعِبَادِ إِلَى اللَّهِ الْمُتَأَسِّي بِنَبِيِّه» كسى نزد خدا محبوبتر است كه به پيغمبر(صلى الله وعليه وآله) تأسى كند «وَ الْمُقْتَصُّ لِأَثَرِه» و كسى كه آثار او را دنبال كند. «قَضَمَ الدُّنْيَا قَضْما» به اندازه ضرورت از دنيا استفاده كرد، «وَ لَمْ يُعِرْهَا طَرْفا» حتى گوشه چشمى هم به دنيا نكرد. «عُرِضَتْ عَلَيْهِ الدُّنْيَا فَأَبَى أَنْ يَقْبَلَهَا» جبرئيل به پيغمبر(صلى الله وعليه وآله) عرض كرد كه كليد گنجهاى زمين در اختيار شما است، فرمود: من دوست دارم يك روز از نعمت خدا بهرهمند شوم و شكر خدا كنم، روز ديگر گرسنه باشم و باز احتياج خودم را از خدا بخواهم.
صفاتى از پيامبر اكرم(صلى الله وعليه وآله)
ما بايد به اندازه توان، همت و شرايط زندگيمان از پيامبر(صلى الله وعليه وآله) يا اميرالمؤمنين(عليه السلام) پيروى كنيم و نحوه زندگى آنها را قلهاى در نظر بگيريم و به طرف آن حركت كنيم. حضرت امير(عليه السلام) در مورد خصوصيات پيامبر(صلى الله وعليه وآله) مىفرمايد: «وَ لَقَدْ كَانَ(صلى الله وعليه وآله) يَأْكُلُ عَلَى الْأَرْض» روى زمين مىنشست و همانجا غذا مىخورد «وَ يَجْلِسُ جِلْسَةَ الْعَبْد» مانند بردگان مىنشست «وَ يَخْصِفُ بِيَدِهِ نَعْلَه» پيغمبر به جاى اينكه كفش نو بخرد يا آن را به ديگرى بدهد تا وصله بزند، با دست خودش وصله مىزد «وَ يَرْقَعُ بِيَدِهِ ثَوْبَه» لباس پارهاش را با دست خودش وصله مىزد «وَ يَرْكَبُ الْحِمَارَ الْعَارِي» بر الاغ برهنه سوار مىشد «وَ يُرْدِفُ خَلْفَهُ وَ يَكُونُ السِّتْرُ عَلَى بَابِ بَيْتِهِ فَتَكُونُ فِيهِ التَّصَاوِير» حضرت به يكى از همسرانش كه پردهاى به در خانه آويخته بود كه تصويرى روى آن بود، فرمودند: «يَا فُلَانَةُ غَيِّبِيهِ عَنِّي» اين پرده را از جلوى چشم من دور كن «فَإِنِّي إِذَا نَظَرْتُ إِلَيْهِ ذَكَرْتُ الدُّنْيَا وَ زَخَارِفَهَا» وقتى نگاهم به اين پرده مىافتد به ياد دنيا و زخارف آن مىافتم.
بعد اميرالمؤمنين(عليه السلام) مىفرمايد «فَأَعْرَضَ عَنِ الدُّنْيَا بِقَلْبِهِ وَ أَمَاتَ ذِكْرَهَا مِنْ نَفْسِه» محبت دنيا را از دلش بيرون و ياد آن را از خاطرش دور كرد «وَ أَحَبَّ أَنْ تَغِيبَ زِينَتُهَا عَنْ عَيْنِه» دوست داشت كه حتى زينتهاى دنيا جلوى چشمش نباشد «لِكَيْلَا يَتَّخِذَ مِنْهَا رِيَاشاً وَ لَا يَعْتَقِدَهَا قَرَاراً وَ لَا يَرْجُوَ فِيهَا مُقَاما» مبادا وقتى نگاهش به زينتهاى دنيا مىافتد فكر اين باشد كه از اينها براى خودش انتخاب كند، و باور كند كه دنيا جايگاه خوبى است و بد نيست در آن اقامت كنيم «وَ كَذَلِكَ مَنْ أَبْغَضَ شَيْئاً أَبْغَضَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَيْهِ وَ أَنْ يُذْكَرَ عِنْدَه» اگر كسى چيزى را زشت بشمارد و با آن دشمنى داشته باشد، نه مىخواهد به آن نگاه كند، نه حتى يادى از آن بكند. تا اينجا كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) مىفرمايد: «فَلْيَنْظُرْ نَاظِرٌ بِعَقْلِه» كسى مىخواهم كه با عقل خودش قضاوت و فكر كند «أَكْرَمَ اللَّهُ مُحَمَّداً بِذَلِكَ أَمْ أَهَانَه» اينكه خدا نعمتهايش را در اختيار پيغمبر(صلى الله وعليه وآله) نگذاشت، براى پيغمبر(صلى الله وعليه وآله) اكرام و احترام بود يا اهانت؟! «فَإِنْ قَالَ أَهَانَهُ فَقَدْ كَذَبَ وَ اللَّهِ الْعَظِيمِ بِالْإِفْكِ الْعَظِيم» به خداى بزرگ قسم اگر كسى بگويد خدا مىخواهد با اين وسيله به پيغمبرش بىاحترامى كند دروغ بزرگى به خدا بسته «وَ إِنْ قَالَ أَكْرَمَه» اگر كسى جواب دهد كه نه، خدا بىاحترامى نكرده است، «فَلْيَعْلَم» اگر خدا او را به ندادن نعمتهاى دنيا اكرام كرده بود، پس به آنهايى كه نعمت داده، اهانت كرده است؟ بالاخره آيا نعمت دادن نشانه اكرام است يا اهانت؟ در سوره فجر هم آمده «فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَن» وقتى خدا نعمتى به انسان مىدهد مىگويد: خدا خيلى به من اكرام كرد.4 اما اگر نعمت را از او بگيرد و روزىاش را تنگ كند، مىگويد: من پيش خدا خوار شدم كه روزىام را كم كرد. اصلاً اينها ملاك نيست. اينها همه وسيله امتحان است. به هر كس پول مىدهند، براى اين است كه آيا اكرام يتيم مىكند، به فقرا رسيدگى مىكند يا نه؟ نه اين كه اگر كسى ثروت دارد، پيش خدا عزيز است و آن كسى كه ندارد پيش خدا ذليل.
«خَرَجَ مِنَ الدُّنْيَا خَمِيصا» پيغمبر(صلى الله وعليه وآله) از دنيا رفت در حالى كه شكمش گرسنه بود «وَ وَرَدَ الْآخِرَةَ سَلِيما» اما با سلامت وارد عالم آخرت شد «لَمْ يَضَعْ حَجَراً عَلَى حَجَر» سنگى روى سنگ نگذاشت و خانهاى نساخت «حَتَّى مَضَى لِسَبِيلِهِ وَ أَجَابَ دَاعِيَ رَبِّه» تا اين كه جهان را ترك گفت و دعوت پروردگارش را پذيرفت «فَمَا أَعْظَمَ مِنَّةَ اللَّهِ عِنْدَنَا حِينَ أَنْعَمَ عَلَيْنَا بِهِ سَلَفاً نَتَّبِعُهُ وَ قَائِداً نَطَأُ عَقِبَه» در اينجا اميرالمؤمنين(عليه السلام) مىفرمايد: چگونه شكر خدا را به جا آوريم كه يك همچون الگويى براى ما قرار داد تا به او تأسى كنيم و پا جاى پاى او بگذاريم. بعد اشاره مىكند كه من سعى مىكنم مثل پيغمبر باشم «وَ اللَّهِ لَقَدْ رَقَّعْتُ مِدْرَعَتِي هَذِهِ حَتَّى اسْتَحْيَيْتُ مِنْ رَاقِعِهَا» به خدا سوگند آنقدر اين پيراهن پشمين را وصله زدم كه ديگر خجالت مىكشم بدهم وصله كنند. آن قدر به تعميركارى كه لباس من را وصله مىكرد مراجعه كردم كه ديگر به من گفت: هنوز وقت آن نشده كه اين پيراهن را دور بياندازى «وَ لَقَدْ قَالَ لِي قَائِلٌ أَ لَا تَنْبِذُهَا عَنْكَ فَقُلْتُ اغْرُبْ عَنِّي فَعِنْدَ الصَّبَاحِ يَحْمَدُ الْقَوْمُ السُّرَى» گفتم از من دور شو به من كارى نداشته باش، صبحگاهان، رهروان شب ستايش مىشوند. اين ضربالمثلى است در بين اعراب؛ كسانى كه شبرو هستند و مىخواهند به مقصد بزرگى برسند، شب تا صبح خستگى مىكشند و در تاريكى راه سخت را طى مىكنند اما وقتى صبح مىشود و به مقصد مىرسند، خوشحال مىشوند و اين شب روى خودشان را ستايش مىكنند. يعنى بگذار اين دنيا بگذرد و وقت پاداش برسد؛ آن وقت مىببينى نتيجه زندگى من كسانى كه دل به دنيا نبستهاند چه خواهد شد؟ اين نمونهاى است از نگاه پيغمبر اكرم(صلى الله وعليه وآله) و شاگردش على(عليه السلام).
طرح و حل مسئله آنچنان كه بايد!
قرآن با نظر بسيار تحقيرآميزى به دنيا نگاه مىكند، «وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُور» اين چه5 نگاهى است به زندگى؟ در جاى ديگر هم با تأكيد مىفرمايد «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلاد» دنيا6 اينهاست، خوردن و پول جمع كردن و افتخار كردن به اين و آن، به خود باليدن و فخر فروشى كردن. در اامه مىفرمايد همه اينها «كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطاما» سراسر دنيا مثل بارانى است كه مىبارد و گياه سبز و خرمى از زمين مىرويد «أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُه» كسانى كه كشاورزى مىكنند و دانهها را زيرزمين مىكنند خيلى خوششان مىآيد «ثُمَّ يَهِيج» بعد اين گياهان رشد مىكند و ميوه مىدهد «فَتَراهُ مُصْفَرًّا» سپس كمكم زرد مىشود از آن طراوت و خرمى اثرى نمىماند. اين دنياست. اين بيان قرآن براى چيست؟ يعنى به دنيا بچسبيد كه چيز ارزشمندى است؟! پيداست در مقام تحقير است «وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِيماً تَذْرُوهُ الرِّياح»7 مَثل زندگى دنيا همچون آبى است كه از آسمان مىآيد و گياهى سبز مىشود. طولى نمىكشد خار و خاشاك مىشود و بادها آن را به اطراف پراكنده مىكنند. «وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوان» انواع وسايل تأكيد در اين آيه به كار رفته8 «لَهِيَ الْحَيَوان»، تنها زندگى آخرت، زندگيست. اصلاً دنيا را در مقابل آخرت، نمىشود زندگى ناميد، و لذا كافر در روز قيامت مىگويد «يا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَياتِي»،9 كاش براى زندگى فكرى كرده بودم.
در نهجالبلاغه كمتر صفحهايست كه درباره مذمت دنيا، چيزى در آن نباشد. چرا اينجورى است؟ يعنى اسلام مىخواهد يك مشت درويشمآبِ صوفىمسلك تربيت كند كه دنيا را رها كنند و بروند يك گوشه بنشينند و ذكر بگويند. مگر پيغمبر(صلى الله وعليه وآله) و على(عليه السلام) اينگونه بودند؟ مگر على نخلستانها به بار نياورده بود؟ مگر چاههاى بسيارى حفر نكرده بود؟ قرآن چه مىخواهد بگويد؟
دو نكته مهم
مىدانيم هدف انبياء و پيغمبر اسلام و قرآن اين نبوده كه مردم دست از دنيا بكشند؛ و در گوشهاى ديرنشينى كنند. اسلام اين را نمىگويد.
از يك طرف هم بيانات عجيبى وجود دارد كه آدم را سوق مىدهد به اينكه حتى گوشه چشمى به دنيا نكند، على(عليه السلام) مىگويد: «لَمْ يُعِرْهَا طَرْفا» شما بايد به پيغمبرى تأسى كنيد كه گوشه چشمى به دنيا نكرد. اصلاً گوشه چشمش را هم به دنيا عاريه نداد. چگونه اين را حل كنيم؟ بايد توجه داشته باشيم كه دنيا صرف نظر از روش، رفتار و ارتباطى كه ما با آن برقرار مىكنيم، مخلوق خداست و هيچ مخلوقى فى حد نفسه زشت و بد نيست «الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَه»10 مخصوصاً در همين نهجالبلاغه مىفرمايد: دنيا تجارتخانه اولياءالله و مسجد ملائكةالله است.11 چه كسى گفته دنيا بد است؟ جواب اين است كه اين مذمت يا حُسن، تابع نظر ماست. اگر ما به دنيا نظر ابزارى كرديم، باور كرديم كه وسيله است و بخاطر وسيله بودن سراغش رفتيم؛ اشكالى ندارد. پول دربياوريم براى اطاعت خدا، براى كمك به بندگان خدا، هيچ عيبى ندارد «مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ وَ مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ نَصِيب» اگر كسى هدفش دنيا باشد، اندكى از امور و لذايذ دنيا به او مىدهيم، اما بداند «وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ نَصِيب» هيچ بهرهاى در آخرت نخواهد داشت. «مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فِيها ما نَشاءُ لِمَنْ نُرِيدُ ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّم» آنهايى كه عاشق12 دنيا هستند يك مقدارى از دنيا بهشان مىدهيم، «ما نَشاءُ لِمَنْ نُرِيد». همه دنيا كه بهشان نمىرسد! دنيا محدود است ولى اين قطعى است كه آنها كه فقط هدفشان دنياست جهنم در انتظارشان است. «ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلاها مَذْمُوماً مَدْحُورا» اين يك دسته، «وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَةَ وَ سَعى لَها سَعْيَها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ كانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُورا» اينها هم دسته ديگر هستند.13
دسته سوم
ما چه هستيم؟ نه كسى هستيم كه هميشه فقط به فكر بندگى خدا باشيم و بگوييم جز اطاعت خدا و رضايت خدا هيچ چيز نمىخواهيم، ما معمولاً اينگونه نيستيم. آن گونه هم نيستيم كه اصلاً خدا و قيامت را فراموش كرده باشيم. نمونهاش همين نمازى كه مىخوانيم، توسلات و توبههايى كه مىكنيم. پس ما در واقع گروه سومى هستيم. پس چرا قرآن انسان را دو نوع معرفى كرده يك جا مىگويد «مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيا» و يك جا هم مىگويد «مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَة»؛
تربيت قرآن و دسته سومىها!
اين روش تربيت قرآن است. دو قطب را مشخص مىكند مثل كفر و ايمان، تا اشخاص اين قلهها را بشناسند. ببينند سمت و سويشان به كدام طرف است. اما گاهى اين طرف و گاهى آن طرف، نوسان پيدا مىكنند «خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئا» گروهى كه14 گاهى به ياد آخرت مىافتند و دوست دارند در آخرت مقام و حور و قصر داشته باشند؛ ولى حريف نفسشان هم نمىشوند كه بطور كلى لذتهاى دنيا را رها كنند؛ تكليف ما كه در اين گروه هستيم چيست؟ جواب اين است كه به دلت نگاه كن. ببين بيشتر به كدام قطب توجه دارى. قرآن معيارى براى ما مشخص كرده مىگويد: بايد ببينى دلبستگىات به كدام بيشتر است؟ چون دلبستگى كمّى نيست نمىتوان نشان داد كه آدم بيشتر دلش به اين بسته است يا آن. بقول معروف اينها از مقولات كيفى است نه كمّى. بايد بگرديم فرمولش را پيدا كنيم. بعضى از چيزهاى دنيا ضرر اساسى به آخرت نمىزند مثلاً ترك مستحبات و انجام مكروهات مستوجب عذاب نمىشود يا به كلى آخرت را نمىسوزاند. «الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإثْم... إِلاَّ اللَّمَم» لغزشهاى كوچك زودگذرى كه آدم دنبال15 نمىكند، يك وقت اين چيزهاست؛ يك وقت نه، دلبستگىهايى است، آدم به گناهى عادت مىكند كه مانع مىشود وظايف واجبش را درست انجام بدهد. اين خطرناك است.
«قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا» بايد محبتهايتان را16
بسنجيد. ببين محبتت به دنيا بيشتر است يا آخرت؟ دنيا همين پدر و مادر، همسر و فرزند است «تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها» كسب و كار بازار است؛ مىخواهم درآمدم روزبه روز بيشتر شود «وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها» كاخهاى زيبا بسازم. ببين اينها را بيشتر دوست دارى يا خدا و پيغمبر و جهاد را؟ اگر جايى امر داير شد كه رضايت خدا را به دست بياورى يا رضايت همسرت را يا يكى از دوستان، ببين كدام را فداى ديگرى مىكنى. اينجا معلوم مىشود چه كاره هستى. اگر علاقهات به دنيا بيشتر بود، جزء دنياپرستانى «فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِه» پس منتظر عقوبت خدا باش. قرآن از يك طرف قله اوجى را براى عظمت و كمال انسان معرفى مىكند كه آن مقام انبياء و اولياء خدا است، يك حضيض هم نشان مىدهد؛ ته جهنم. آن هم كسانى هستند كه همه چيز را فداى شهوت مىكنند، بعد مىگويد: خودت را بسنج؛ به كدام نقطه نزديكترى؟ اوج چه هست؟ آن نقطهاى كه پيغمبر رسيده بود «مَنْ أَبْغَضَ شَيْئاً أَبْغَضَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَيْهِ وَ أَنْ يُذْكَرَ عِنْدَه» شما بايد به اين سمت حركت كنيد، دست كم آنجا كه هوس دنيا با تكاليف واجب و حرام اصطكاك پيدا كرد، اگر توانستيد توقف پيدا كنيد و از هوس بگذريد، رستهايد و الا خطر است.
1 - احزاب، 21.
2 - بقره، 125.
3 - نهجالبلاغه، خطبه 160، ص 226.
4 - فجر، 15.
5 - آل عمران، 185.
6 - حديد، 20.
7 - كهف، 45.
8 - عنكبوت، 64.
9 - فجر، 24.
10 - سجده، 7.
11 - «إِنَّ الدُّنْيَا... مُصَلَّى مَلَائِكَةِ اللَّهِ وَ... مَتْجَرُ أَوْلِيَاءِ اللَّه» ر.ك: نهجالبلاغه، حكمت 131، ص 493.
12 - اسراء، 18.
13 - اسراء، 19.
14 - توبه، 102.
15 - نجم، 32.
16 - توبه، 24.