صفحه اصلى / آثار گفتارى/سخنراني ها / پيامبر اعظم (ص) در آيينه نهج البلاغه ـ رمضان المبارك 1427/ جلسه هفتم

بسم الله الرحمن الرحيم

پيامبر اعظم ‏صلى الله وعليه وآله در آينه نهج البلاغه - جلسه هفتم‏

آن چه پيش رو داريد گزيده‏اى از سخنان حضرت آية اللّه مصباح يزدى(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبرى است كه در شب 21 ماه مبارك رمضان 1427 ايراد فرموده‏اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

تأسى به رسول الله‏(صلى الله وعليه وآله)

قرآن مى‏فرمايد: پيغمبر براى شما اسوه‏ايست كه بايد از او پيروى كنيد «لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرا» يكى از1 بركات وجود بعضى از انبياء: علاوه بر مقام رسالت، مقام امامتى است كه در قرآن به آن اشاره شده «وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماما» به مقتضاى اين مقام، كسانى كه اهتمام به امام دارند از گفتار و رفتار او تأسى مى‏كنند. امام معنايش‏2 همين است، قدم پيش مى‏گذارد ديگران هم پشت سرش، همه گفتار و رفتارش الگوست.

اميرالمؤمنين‏‏(عليه السلام) در اين باره مى‏فرمايند:«وَ لَقَدْ كَانَ فِي رَسُولِ اللَّهِ‏(صلى الله وعليه وآله) كَافٍ لَكَ فِي الْأُسْوَةِ وَ دَلِيلٌ لَكَ عَلَى ذَمِّ الدُّنْيَا وَ عَيْبِهَا» الگو3 بودن پيغمبر(صلى الله وعليه وآله) براى شما كافيست، زيرا دنيا بسيار نارسا و معيوب است «وَ كَثْرَةِ مَخَازِيهَا وَ مَسَاوِيهَا» زشتى‏ها و پليديهايش چقدر زياد است «إِذْ قُبِضَتْ عَنْهُ أَطْرَافُهَا» چيزى از دنيا در اختيار او قرار داده نشد «وَ وُطِّئَتْ لِغَيْرِهِ أَكْنَافُهَا» و اكناف دنيا در اختيار غير او قرار داشت «وَ فُطِمَ عَنْ رَضَاعِهَا» مثل بچه‏اى كه از شير گرفته مى‏شود پيغمبر از دنيا گرفته شد «وَ زُوِيَ عَنْ زَخَارِفِهَا» از زيورهاى دنيا دور شد. تا اينجا كه «فَتَأَسَّ بِنَبِيِّكَ الْأَطْيَبِ الْأَطْهَرِ(صلى الله وعليه وآله) فَإِنَّ فِيهِ أُسْوَةً لِمَنْ تَأَسَّى وَ عَزَاءً لِمَنْ تَعَزَّى» اگر مى‏خواهى الگو بگيرى، به پيغمبرت تأسى كن «وَ أَحَبُّ الْعِبَادِ إِلَى اللَّهِ الْمُتَأَسِّي بِنَبِيِّه» كسى نزد خدا محبوبتر است كه به پيغمبر(صلى الله وعليه وآله) تأسى كند «وَ الْمُقْتَصُّ لِأَثَرِه» و كسى كه آثار او را دنبال كند. «قَضَمَ الدُّنْيَا قَضْما» به اندازه ضرورت از دنيا استفاده كرد، «وَ لَمْ يُعِرْهَا طَرْفا» حتى گوشه چشمى هم به دنيا نكرد. «عُرِضَتْ عَلَيْهِ الدُّنْيَا فَأَبَى أَنْ يَقْبَلَهَا» جبرئيل به پيغمبر(صلى الله وعليه وآله) عرض كرد كه كليد گنج‏هاى زمين در اختيار شما است، فرمود: من دوست دارم يك روز از نعمت خدا بهره‏مند شوم و شكر خدا كنم، روز ديگر گرسنه باشم و باز احتياج خودم را از خدا بخواهم.

صفاتى از پيامبر اكرم‏(صلى الله وعليه وآله)

ما بايد به اندازه توان، همت و شرايط زندگيمان از پيامبر(صلى الله وعليه وآله) يا اميرالمؤمنين‏‏(عليه السلام) پيروى كنيم و نحوه زندگى آنها را قله‏اى در نظر بگيريم و به طرف آن حركت كنيم. حضرت امير‏(عليه السلام) در مورد خصوصيات پيامبر(صلى الله وعليه وآله) مى‏فرمايد: «وَ لَقَدْ كَانَ‏(صلى الله وعليه وآله) يَأْكُلُ عَلَى الْأَرْض» روى زمين مى‏نشست و همانجا غذا مى‏خورد «وَ يَجْلِسُ جِلْسَةَ الْعَبْد» مانند بردگان مى‏نشست «وَ يَخْصِفُ بِيَدِهِ نَعْلَه» پيغمبر به جاى اينكه كفش نو بخرد يا آن را به ديگرى بدهد تا وصله بزند، با دست خودش وصله مى‏زد «وَ يَرْقَعُ بِيَدِهِ ثَوْبَه» لباس پاره‏اش را با دست خودش وصله مى‏زد «وَ يَرْكَبُ الْحِمَارَ الْعَارِي» بر الاغ برهنه سوار مى‏شد «وَ يُرْدِفُ خَلْفَهُ وَ يَكُونُ السِّتْرُ عَلَى بَابِ بَيْتِهِ فَتَكُونُ فِيهِ التَّصَاوِير» حضرت به يكى از همسرانش كه پرده‏اى به در خانه آويخته بود كه تصويرى روى آن بود، فرمودند: «يَا فُلَانَةُ غَيِّبِيهِ عَنِّي» اين پرده را از جلوى چشم من دور كن «فَإِنِّي إِذَا نَظَرْتُ إِلَيْهِ ذَكَرْتُ الدُّنْيَا وَ زَخَارِفَهَا» وقتى نگاهم به اين پرده مى‏افتد به ياد دنيا و زخارف آن مى‏افتم.

بعد اميرالمؤمنين‏‏(عليه السلام) مى‏فرمايد «فَأَعْرَضَ عَنِ الدُّنْيَا بِقَلْبِهِ وَ أَمَاتَ ذِكْرَهَا مِنْ نَفْسِه» محبت دنيا را از دلش بيرون و ياد آن را از خاطرش دور كرد «وَ أَحَبَّ أَنْ تَغِيبَ زِينَتُهَا عَنْ عَيْنِه» دوست داشت كه حتى زينت‏هاى دنيا جلوى چشمش نباشد «لِكَيْلَا يَتَّخِذَ مِنْهَا رِيَاشاً وَ لَا يَعْتَقِدَهَا قَرَاراً وَ لَا يَرْجُوَ فِيهَا مُقَاما» مبادا وقتى نگاهش به زينت‏هاى دنيا مى‏افتد فكر اين باشد كه از اينها براى خودش انتخاب كند، و باور كند كه دنيا جايگاه خوبى است و بد نيست در آن اقامت كنيم «وَ كَذَلِكَ مَنْ أَبْغَضَ شَيْئاً أَبْغَضَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَيْهِ وَ أَنْ يُذْكَرَ عِنْدَه» اگر كسى چيزى را زشت بشمارد و با آن دشمنى داشته باشد، نه مى‏خواهد به آن نگاه كند، نه حتى يادى از آن بكند. تا اينجا كه اميرالمؤمنين‏‏(عليه السلام) مى‏فرمايد: «فَلْيَنْظُرْ نَاظِرٌ بِعَقْلِه» كسى مى‏خواهم كه با عقل خودش قضاوت و فكر كند «أَكْرَمَ اللَّهُ مُحَمَّداً بِذَلِكَ أَمْ أَهَانَه» اينكه خدا نعمت‏هايش را در اختيار پيغمبر(صلى الله وعليه وآله) نگذاشت، براى پيغمبر(صلى الله وعليه وآله) اكرام و احترام بود يا اهانت؟! «فَإِنْ قَالَ أَهَانَهُ فَقَدْ كَذَبَ وَ اللَّهِ الْعَظِيمِ بِالْإِفْكِ الْعَظِيم» به خداى بزرگ قسم اگر كسى بگويد خدا مى‏خواهد با اين وسيله به پيغمبرش بى‏احترامى كند دروغ بزرگى به خدا بسته «وَ إِنْ قَالَ أَكْرَمَه» اگر كسى جواب دهد كه نه، خدا بى‏احترامى نكرده است، «فَلْيَعْلَم» اگر خدا او را به ندادن نعمتهاى دنيا اكرام كرده بود، پس به آنهايى كه نعمت داده، اهانت كرده است؟ بالاخره آيا نعمت دادن نشانه اكرام است يا اهانت؟ در سوره فجر هم آمده «فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَن» وقتى خدا نعمتى به انسان مى‏دهد مى‏گويد: خدا خيلى به من اكرام كرد.4 اما اگر نعمت را از او بگيرد و روزى‏اش را تنگ كند، مى‏گويد: من پيش خدا خوار شدم كه روزى‏ام را كم كرد. اصلاً اينها ملاك نيست. اينها همه وسيله امتحان است. به هر كس پول مى‏دهند، براى اين است كه آيا اكرام يتيم مى‏كند، به فقرا رسيدگى مى‏كند يا نه؟ نه اين كه اگر كسى ثروت دارد، پيش خدا عزيز است و آن كسى كه ندارد پيش خدا ذليل.

«خَرَجَ مِنَ الدُّنْيَا خَمِيصا» پيغمبر(صلى الله وعليه وآله) از دنيا رفت در حالى كه شكمش گرسنه بود «وَ وَرَدَ الْآخِرَةَ سَلِيما» اما با سلامت وارد عالم آخرت شد «لَمْ يَضَعْ حَجَراً عَلَى حَجَر» سنگى روى سنگ نگذاشت و خانه‏اى نساخت «حَتَّى مَضَى لِسَبِيلِهِ وَ أَجَابَ دَاعِيَ رَبِّه» تا اين كه جهان را ترك گفت و دعوت پروردگارش را پذيرفت «فَمَا أَعْظَمَ مِنَّةَ اللَّهِ عِنْدَنَا حِينَ أَنْعَمَ عَلَيْنَا بِهِ سَلَفاً نَتَّبِعُهُ وَ قَائِداً نَطَأُ عَقِبَه» در اينجا اميرالمؤمنين‏‏(عليه السلام) مى‏فرمايد: چگونه شكر خدا را به جا آوريم كه يك همچون الگويى براى ما قرار داد تا به او تأسى كنيم و پا جاى پاى او بگذاريم. بعد اشاره مى‏كند كه من سعى مى‏كنم مثل پيغمبر باشم «وَ اللَّهِ لَقَدْ رَقَّعْتُ مِدْرَعَتِي هَذِهِ حَتَّى اسْتَحْيَيْتُ مِنْ رَاقِعِهَا» به خدا سوگند آنقدر اين پيراهن پشمين را وصله زدم كه ديگر خجالت مى‏كشم بدهم وصله كنند. آن قدر به تعميركارى كه لباس من را وصله مى‏كرد مراجعه كردم كه ديگر به من گفت: هنوز وقت آن نشده كه اين پيراهن را دور بياندازى «وَ لَقَدْ قَالَ لِي قَائِلٌ أَ لَا تَنْبِذُهَا عَنْكَ فَقُلْتُ اغْرُبْ عَنِّي فَعِنْدَ الصَّبَاحِ يَحْمَدُ الْقَوْمُ السُّرَى» گفتم از من دور شو به من كارى نداشته باش، صبحگاهان، رهروان شب ستايش مى‏شوند. اين ضرب‏المثلى است در بين اعراب؛ كسانى كه شب‏رو هستند و مى‏خواهند به مقصد بزرگى برسند، شب تا صبح خستگى مى‏كشند و در تاريكى راه سخت را طى مى‏كنند اما وقتى صبح مى‏شود و به مقصد مى‏رسند، خوشحال مى‏شوند و اين شب روى خودشان را ستايش مى‏كنند. يعنى بگذار اين دنيا بگذرد و وقت پاداش برسد؛ آن وقت مى‏ببينى نتيجه زندگى من كسانى كه دل به دنيا نبسته‏اند چه خواهد شد؟ اين نمونه‏اى است از نگاه پيغمبر اكرم‏(صلى الله وعليه وآله) و شاگردش على‏‏(عليه السلام).

طرح و حل مسئله آنچنان كه بايد!

قرآن با نظر بسيار تحقيرآميزى به دنيا نگاه مى‏كند، «وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُور» اين چه‏5 نگاهى است به زندگى؟ در جاى ديگر هم با تأكيد مى‏فرمايد «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلاد» دنيا6 اينهاست، خوردن و پول جمع كردن و افتخار كردن به اين و آن، به خود باليدن و فخر فروشى كردن. در اامه مى‏فرمايد همه اينها «كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطاما» سراسر دنيا مثل بارانى است كه مى‏بارد و گياه سبز و خرمى از زمين مى‏رويد «أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُه» كسانى كه كشاورزى مى‏كنند و دانه‏ها را زيرزمين مى‏كنند خيلى خوششان مى‏آيد «ثُمَّ يَهِيج» بعد اين گياهان رشد مى‏كند و ميوه مى‏دهد «فَتَراهُ مُصْفَرًّا» سپس كم‏كم زرد مى‏شود از آن طراوت و خرمى اثرى نمى‏ماند. اين دنياست. اين بيان قرآن براى چيست؟ يعنى به دنيا بچسبيد كه چيز ارزشمندى است؟! پيداست در مقام تحقير است «وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِيماً تَذْرُوهُ الرِّياح»7 مَثل زندگى دنيا همچون آبى است كه از آسمان مى‏آيد و گياهى سبز مى‏شود. طولى نمى‏كشد خار و خاشاك مى‏شود و بادها آن را به اطراف پراكنده مى‏كنند. «وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوان» انواع وسايل تأكيد در اين آيه به كار رفته‏8 «لَهِيَ الْحَيَوان»، تنها زندگى آخرت، زندگيست. اصلاً دنيا را در مقابل آخرت، نمى‏شود زندگى ناميد، و لذا كافر در روز قيامت مى‏گويد «يا لَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَياتِي»،9 كاش براى زندگى فكرى كرده بودم.

در نهج‏البلاغه كمتر صفحه‏ايست كه درباره مذمت دنيا، چيزى در آن نباشد. چرا اين‏جورى است؟ يعنى اسلام مى‏خواهد يك مشت درويش‏مآبِ صوفى‏مسلك تربيت كند كه دنيا را رها كنند و بروند يك گوشه بنشينند و ذكر بگويند. مگر پيغمبر(صلى الله وعليه وآله) و على‏‏(عليه السلام) اين‏گونه بودند؟ مگر على نخلستان‏ها به بار نياورده بود؟ مگر چاه‏هاى بسيارى حفر نكرده بود؟ قرآن چه مى‏خواهد بگويد؟

دو نكته مهم‏

مى‏دانيم هدف انبياء و پيغمبر اسلام و قرآن اين نبوده كه مردم دست از دنيا بكشند؛ و در گوشه‏اى ديرنشينى كنند. اسلام اين را نمى‏گويد.

از يك طرف هم بيانات عجيبى وجود دارد كه آدم را سوق مى‏دهد به اينكه حتى گوشه چشمى به دنيا نكند، على‏‏(عليه السلام) مى‏گويد: «لَمْ يُعِرْهَا طَرْفا» شما بايد به پيغمبرى تأسى كنيد كه گوشه چشمى به دنيا نكرد. اصلاً گوشه چشمش را هم به دنيا عاريه نداد. چگونه اين را حل كنيم؟ بايد توجه داشته باشيم كه دنيا صرف نظر از روش، رفتار و ارتباطى كه ما با آن برقرار مى‏كنيم، مخلوق خداست و هيچ مخلوقى فى حد نفسه زشت و بد نيست «الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَه»10 مخصوصاً در همين نهج‏البلاغه مى‏فرمايد: دنيا تجارت‏خانه اولياءالله و مسجد ملائكةالله است.11 چه كسى گفته دنيا بد است؟ جواب اين است كه اين مذمت يا حُسن، تابع نظر ماست. اگر ما به دنيا نظر ابزارى كرديم، باور كرديم كه وسيله است و بخاطر وسيله بودن سراغش رفتيم؛ اشكالى ندارد. پول دربياوريم براى اطاعت خدا، براى كمك به بندگان خدا، هيچ عيبى ندارد «مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ وَ مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ نَصِيب» اگر كسى هدفش دنيا باشد، اندكى از امور و لذايذ دنيا به او مى‏دهيم، اما بداند «وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ نَصِيب» هيچ بهره‏اى در آخرت نخواهد داشت. «مَنْ كانَ يُرِيدُ الْعاجِلَةَ عَجَّلْنا لَهُ فِيها ما نَشاءُ لِمَنْ نُرِيدُ ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّم» آنهايى كه عاشق‏12 دنيا هستند يك مقدارى از دنيا بهشان مى‏دهيم، «ما نَشاءُ لِمَنْ نُرِيد». همه دنيا كه بهشان نمى‏رسد! دنيا محدود است ولى اين قطعى است كه آنها كه فقط هدفشان دنياست جهنم در انتظارشان است. «ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلاها مَذْمُوماً مَدْحُورا» اين يك دسته، «وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَةَ وَ سَعى‏ لَها سَعْيَها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ كانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُورا» اينها هم دسته ديگر هستند.13

 دسته سوم‏

ما چه هستيم؟ نه كسى هستيم كه هميشه فقط به فكر بندگى خدا باشيم و بگوييم جز اطاعت خدا و رضايت خدا هيچ چيز نمى‏خواهيم، ما معمولاً اين‏گونه نيستيم. آن گونه هم نيستيم كه اصلاً خدا و قيامت را فراموش كرده باشيم. نمونه‏اش همين نمازى كه مى‏خوانيم، توسلات و توبه‏هايى كه مى‏كنيم. پس ما در واقع گروه سومى هستيم. پس چرا قرآن انسان را دو نوع معرفى كرده يك جا مى‏گويد «مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيا» و يك جا هم مى‏گويد «مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَة»؛

تربيت قرآن و دسته سومى‏ها!

اين روش تربيت قرآن است. دو قطب را مشخص مى‏كند مثل كفر و ايمان، تا اشخاص اين قله‏ها را بشناسند. ببينند سمت و سويشان به كدام طرف است. اما گاهى اين طرف و گاهى آن طرف، نوسان پيدا مى‏كنند «خَلَطُوا عَمَلاً صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئا» گروهى كه‏14 گاهى به ياد آخرت مى‏افتند و دوست دارند در آخرت مقام و حور و قصر داشته باشند؛ ولى حريف نفسشان هم نمى‏شوند كه بطور كلى لذتهاى دنيا را رها كنند؛ تكليف ما كه در اين گروه هستيم چيست؟ جواب اين است كه به دلت نگاه كن. ببين بيشتر به كدام قطب توجه دارى. قرآن معيارى براى ما مشخص كرده مى‏گويد: بايد ببينى دلبستگى‏ات به كدام بيشتر است؟ چون دلبستگى كمّى نيست نمى‏توان نشان داد كه آدم بيشتر دلش به اين بسته است يا آن. بقول معروف اينها از مقولات كيفى است نه كمّى. بايد بگرديم فرمولش را پيدا كنيم. بعضى از چيزهاى دنيا ضرر اساسى به آخرت نمى‏زند مثلاً ترك مستحبات و انجام مكروهات مستوجب عذاب نمى‏شود يا به كلى آخرت را نمى‏سوزاند. «الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإثْم... إِلاَّ اللَّمَم» لغزشهاى كوچك زودگذرى كه آدم دنبال‏15 نمى‏كند، يك وقت اين چيزهاست؛ يك وقت نه، دلبستگى‏هايى است، آدم به گناهى عادت مى‏كند كه مانع مى‏شود وظايف واجبش را درست انجام بدهد. اين خطرناك است.

«قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا» بايد محبت‏هايتان را16

بسنجيد. ببين محبتت به دنيا بيشتر است يا آخرت؟ دنيا همين پدر و مادر، همسر و فرزند است «تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها» كسب و كار بازار است؛ مى‏خواهم درآمدم روزبه روز بيشتر شود «وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها» كاخ‏هاى زيبا بسازم. ببين اينها را بيشتر دوست دارى يا خدا و پيغمبر و جهاد را؟ اگر جايى امر داير شد كه رضايت خدا را به دست بياورى يا رضايت همسرت را يا يكى از دوستان، ببين كدام را فداى ديگرى مى‏كنى. اينجا معلوم مى‏شود چه كاره هستى. اگر علاقه‏ات به دنيا بيشتر بود، جزء دنياپرستانى «فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِه» پس منتظر عقوبت خدا باش. قرآن از يك طرف قله اوجى را براى عظمت و كمال انسان معرفى مى‏كند كه آن مقام انبياء و اولياء خدا است، يك حضيض هم نشان مى‏دهد؛ ته جهنم. آن هم كسانى هستند كه همه چيز را فداى شهوت مى‏كنند، بعد مى‏گويد: خودت را بسنج؛ به كدام نقطه نزديكترى؟ اوج چه هست؟ آن نقطه‏اى كه پيغمبر رسيده بود «مَنْ أَبْغَضَ شَيْئاً أَبْغَضَ أَنْ يَنْظُرَ إِلَيْهِ وَ أَنْ يُذْكَرَ عِنْدَه» شما بايد به اين سمت حركت كنيد، دست كم آنجا كه هوس دنيا با تكاليف واجب و حرام اصطكاك پيدا كرد، اگر توانستيد توقف پيدا كنيد و از هوس بگذريد، رسته‏ايد و الا خطر است.


1 - احزاب، 21.

2 - بقره، 125.

3 - نهج‏البلاغه، خطبه 160، ص 226.

4 - فجر، 15.

5 - آل عمران، 185.

6 - حديد، 20.

7 - كهف، 45.

8 - عنكبوت، 64.

9 - فجر، 24.

10 - سجده، 7.

11 - «إِنَّ الدُّنْيَا... مُصَلَّى مَلَائِكَةِ اللَّهِ وَ... مَتْجَرُ أَوْلِيَاءِ اللَّه» ر.ك: نهج‏البلاغه، حكمت 131، ص 493.

12 - اسراء، 18.

13 - اسراء، 19.

14 - توبه، 102.

15 - نجم، 32.

16 - توبه، 24.