صفحه اصلى / آثار گفتارى/سخنراني ها / پيامبر اعظم (ص) در آيينه نهج البلاغه ـ رمضان المبارك 1427/ جلسه هشتم

بسم الله الرحمن الرحيم

پيامبر اعظم‏ صلى الله وعليه وآله در آينه نهج البلاغه‏

آن چه پيش رو داريد گزيده‏اى از سخنان حضرت آية اللّه مصباح يزدى(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبرى است كه در شب 22 ماه مبارك رمضان 1427 ايراد فرموده‏اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

چگونگى تأسى به پيامبر(صلى الله وعليه وآله)

فَتَأَسَّ بِنَبِيِّكَ الْأَطْيَبِ الْأَطْهَرِ(صلى الله وعليه وآله) اميرالمؤمنين‏‏(عليه السلام) فرمود: محبوبترين‏1بندگان نزد خدا كسى است كه به پيامبر تأسى كند. بعد هم اوصافى را از پيغمبر كه بايد پيروى شود بر مى‏شمارند: بر خاك مى‏نشست، مانند بردگان متواضعانه مى‏نشست، گاهى سوار الاغ برهنه مى‏شد. كفش و لباسش را به دست خودش وصله مى‏كرد. اميرالمؤمنين‏‏(عليه السلام) به ما سفارش مى‏فرمايد كه به پيغمبر(صلى الله وعليه وآله) تأسى كنيم. حالا اگر بخواهيم به پيغمبر تأسى كنيم، چه كار بايد بكنيم؟ آيابايد در خانه‏مان بنشينيم، تكه پارچه كهنه‏اى برداريم و با دست خودمان به لباسمان بدوزيم؟ يا بايد الاغى پيدا كنيم، پالونش را برداريم و سوارش بشويم؟ اين‏جور بايد تأسى كرد؟ يا مطلب چيز ديگريست؟ ممكن است بعضى كه عمق فكرشان كم است بگويند آن كار را كه نمى‏شود كرد؛ معنى هم ندارد خانم‏ها لباس كرباسى بپوشند و چادرشان را با ليف خرما وصله بزنند پس نمى‏شود حضرت زهرا را الگو قرار داد. آن وقت آن خانم هم بگويد، الگوى ما اوشين است!

حقيقت امر اين است كه الگو قرار دادن، يك وقت در قالب كار، و يك وقت در محتواست. آن روزى كه خانه‏هاى عموم مردم خشت و گلى بود اگر خانه‏اى را سفيد مى‏كردند، طاغوتى حساب مى‏شد. اگر پارچه‏اى نقاشى داشت خيلى استثنائى بود و جلب توجه مى‏كرد. اما اگر چيزى عادى باشد و دائماً آدم همه جا آن را ببيند، جلب توجه نمى‏كند. آن جا كه پيغمبر اكرم‏(صلى الله وعليه وآله) فرمودند اين پرده را از جلوى چشمم بردار؛ براى اين بود كه آن پرده استثنائى بود و جلب توجه مى‏كرد. حضرت فرمود اين پرده من را به ياد زخارف دنيا مى‏اندازد. اما آن چيزى كه همه جا و در هر خانه فقير و متوسطى هست، چيزى نيست كه آدم را به ياد زيورهاى دنيا بياندازد. بنابراين رفتارهاى پيغمبر(صلى الله وعليه وآله) اين‏جور نبود كه چيز خيلى عجيبى باشد. مردم فقير عرب هم اين طور بودند. ايشان هم مقيد نبود كه حتماً مركبش زين داشته باشد. اين، محتوايش يعنى تواضع، يعنى مقيد نبودن، اهل تكلف نبودن. قالبش اين است كه سوار الاغ مى‏شدند حالا ما هم اگر بخواهيم تأسى كنيم، برويم الاغ بخريم؛ پالانش را هم برداريم و در خيابان سوار شويم! اين نه تنها تأسى نيست بلكه شبهه حرمت دارد. فرض كنيد بنده قبايم را يك وصله بزنم بيايم اينجا. همه نگاه مى‏كنند كه اين ديگر چطور است؟ اصلاً امروز لباس وصله دار در جامعه پيدا نمى‏شود. در آن دوره همه مردم لباس وصله دار مى‏پوشيدند. امتياز پيغمبر(صلى الله وعليه وآله) اين بود كه مقيد نبود، دنبال رفاه نبود. وقتى مى‏گوييم به پيغمبر(صلى الله وعليه وآله) تأسى كنيد، نه اينكه عين آن قالب را انجام بدهيد. بعضى مصاديقش لباس شهرت مى‏شود. در روايات لعنت كرده كسى را كه طورى در جامعه رفتار كند تا چشم‏ها را متوجه خودش بكند. هر گونه روايات و سنت را نبايد به دست هر كسى داد تا ساده با آن برخورد كند. اينها فقاهت و تفكر مى‏خواهد. منظور از تأسى اين نيست كه شكل كار را تقليد كنيم؛ بايد روح كار را تقليد كرد. مانند زهد، بى اعتنايى به دنيا، ساده زيستن و بى‏تكلف بودن. اگر آدم براى خودش شأنى قائل بود كه حتماً بايد سوار بنز شود؛ اين تكلف است. امروز جاى الاغ، اتومبيل است اگر كسى بخواهد به پيغمبر تأسى كند بايد در نوع اتومبيلش مقيد نباشد. اگر من را مى‏خواهند ببرند يك جايى سخنرانى كنم، حتماً بايد بنز بياورند تا سوار شوم! اين‏ها تكلف است. سنت پيغمبر اين است كه وسيله‏اى باشد تا آدم را به مقصد برساند، حالا هر چه مى‏خواهد باشد. اين نكته را بايد توجه داشت كه خارج از متعارف بودن نسبى است. اگر چيزى از حد متعارف جامعه بالاتر باشد، مذموم است.

يكى از بزرگان مى‏فرمود: ازدواج كه كرده بوديم، يكى از كادوهايى كه براى ما آورده بودند، پنكه برقى بود زمانى بود كه هنوز پنكه مرسوم نبود. كولر كه هيچ. آقاى بزرگوارى كه از مراجع است، آمدند منزل براى ديدن ما. آن پنكه كادويى را روشن كرديم تا خنك شوند ايشان يك نگاهى كردند و گفتند: با بادبزن دستى هم مى‏شود باد زد. يعنى تو چرا پنكه خريدى؟ خُب آن زمان داشتن اين پنكه خارج از متعارف بود. نوع طلبه‏ها نداشتند. آنچه متعارف است و عموم مردم عمل مى‏كنند، اشكالى ندارد و مطلوب است. از سطح عموم مردم بالاتر رفتن صحيح نيست. پس تأسى در محتواى كار است نه در قالب. قالب عوض مى‏شود، شرايط زمان و محيط و فرهنگ‏ها تفاوت مى‏كند. اينها خصوصيتى ندارد. عمده اين است كه آدم دنبال تجملات نباشد و مانند عموم مردم زندگى كند.

استفاده از زينت دنيا

نكته ديگر اين است كه وقتى پيغمبر اكرم‏(صلى الله وعليه وآله) مى‏فرمايد آن قدر از دنيا بدم مى‏آيد كه دوست ندارم زخارفش را ببينم يا حرفش را بشنوم و اميرالمؤمنين‏‏(عليه السلام) از قول و رفتار پيغمبر اكرم‏(صلى الله وعليه وآله) نقل مى‏فرمايد: قَضَمَ الدُّنْيَا قَضْماً وَ لَمْ يُعِرْهَا طَرْفاً فقط براى ضرورت گازى به دنيا مى‏زد و بى‏اعتنا بود و گوشه چشمى هم به دنيا نمى‏كرد، سؤال مى‏شود آيا وقتى حضرت در خيابان و كوچه راه مى‏رفت، چشمش را مى‏بست يا نه؟ از زينت‏هاى دنيا هيچ استفاده‏اى نمى‏كرد؟

سيره خود پيغمبر اكرم‏(صلى الله وعليه وآله) نشان مى‏دهد كه اين گونه نبود. ايشان هر وقت مى‏خواست جلوى مردم بيايد موهايش را شانه مى‏زد صورتش را درست مى‏كرد، مقيد بود آراسته و لباسش هميشه تميز باشد. ثلث مخارج حضرت را پول عطر تشكيل مى‏داد. خُب اين‏ها هم مى‏شود زخارف دنيا! قرآن مگر نمى‏فرمايد كه قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ بالاترش مى‏گويد خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِ‏2مَسْجِدٍ وقتى مى‏خواهيد به مسجد يا اجتماع مؤمنين برويد لباس زيبا بپوشيد،3تميز و معطر باشيد، موهايتان شانه زده باشد، حتى موهاى سرتان را روغن بزنيد. زيرا يكى از مستحبات روغن زدن موى سر است. عبارت لَمْ يُعِرْهَا طَرْفاً با اين مستحبات چگونه مى‏سازد؟!

مبغوض بودن غفلت از آخرت‏

دنيا اگر به معناى موجودات عالم جسمانى باشد مبغوضيت ندارد. حاشا كه پيغمبر اكرم‏(صلى الله وعليه وآله) دشمن مخلوقات خدا باشد. مبغوضيت دنيا از آن جهت است كه انسان را از آخرت غافل كند، از ياد خدا باز دارد. آقاى محترمى كنار باغچه‏اى نشسته بود. آرام نزديكش رفتم ببينم چه كار مى‏كند؟ ديدم گلى را جلويش گرفته و به آن خيره شده است و اشك از چشمانش مى‏ريزد. سبحان‏الله! چگونه از اين خاك تيره اين رنگ‏آميزى‏هاى زيبا اين بوى معطر پديد آمده است؟ مبهوت شده بود. اين گونه تماشاى زينت‏هاى خدا، بد است؟ اينها مبغوض است؟ پس اينكه دنيا را پست مى‏شمرد و حتى گوشه چشمى هم به دنيا نمى‏كرد، يعنى چه؟ يعنى آن دنيايى كه هدف باشد، اصالت داشته باشد. وقتى آدم به آن نگاه مى‏كند، خودش را بخواهد. نه اينكه به ياد خدا بيفتد يا از آن براى رسيدن به سعادت آخرت، براى كسب رضاى خدا، براى انجام تكليف، براى خدمت به خلق خدا، استفاده كند. اين طور نگاه كردن، مذموم نيست. خود پيامبر به زينت كردن، دستور مى‏داد مخصوصاً نسبت به همسران. پيامبر آن كسى را كه از همسرش كناره گرفته بود بسيار توبيخ كرد. پس منظور از دنياى مبغوض، همان دنيايى است كه «دار الغرور» است فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا اين دنيايى است كه آدم را از آخرت‏4غافل مى‏كند نه از آن جهتى كه انسان را به ياد آخرت و به ياد خدا بياندازد. اين حيثيت، حيثيت اخروى است نه دنيايى. به عبارت ديگر پيغمبر اكرم‏(صلى الله وعليه وآله) همه مخلوقات خدا را دوست داشت، از آن جهت كه نشانه محبوبش بودند. از آن جهت كه مى‏توانست از آنها در راه انجام وظيفه و در راه كسب رضاى خدا استفاده كند. آن چيزى برايش مبغوض بود كه انسان را غافل كند.

دو روى سكه‏

كلمه دنيا را دو جور معنا كرده‏اند: يكى به معنى نزديك است و يكى هم از ماده «دنائت» يعنى پست‏تر، حيات دنيا يعنى حيات پست‏تر.

آيات قرآن آن جا كه صحبت از «الحياة الدنيا» يا «دارالدنيا» در مقابل «دار الاخرة» است دنيا را مذمت و نكوهش مى‏كند. اما دنيا حيثيت ديگرى هم دارد، يكى حيثيتى كه محبوب خداست، داراى حكمتها و اسرار است. «متجر اولياء الله» است. بهشت در مقابل اعمالى است كه در اين دنيا انجام مى‏دهيم به وسيله همين امور دنيوى. شايد بيش از نود درصد تكاليفى كه ما داريم، بدون ممارست در امور دنيا انجام نمى‏شود. اكنون سؤال مى‏شود، با اينكه دنيا دو حيثيت دارد، هم حيثيت خوب دارد هم بد، چطور در قرآن هميشه جهت مذمتش را ذكر كرده است؟ خوب بود چند آيه هم درباره حسن دنيا ذكر مى‏فرمود. چطور با اينكه دنيا جهات حُسنى هم دارد اما در قرآن و نهج‏البلاغه از آن تعريف نشده است؛ سّرش چيست؟ درست است كه در قرآن اسمى از دنيا به عنوان تعريف آورده نشده، اما نعمتهاى دنيا زياد تكرار شده است؛ آبهاى جارى، ميوه‏هاى گوناگون، حتى اسب و استر را براى شما خلق كرديم، هم براى اينكه سوارش بشويد و هم «زِينَة». تا از منظر زينت هم از اسب استفاده كنيد. وَ لَكُمْ فِيها جَمالٌ. در چند جا وقتى دنيا را وصف مى‏كند مى‏گويد وَ زِينَةً وَ يَخْلُقُ ما لا تَعْلَمُونَ. پس قرآن خوبيهاى دنيا را5ذكر كرده است.

آخرت‏طلبى با دنيا

خدا بعد از اينكه مكرر نعمتهاى دنيا را كه مى‏تواند جهات مثبت داشته باشد ذكر فرموده، مى‏فرمايد: لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ، بايد از آن استفاده كنيد تا انگيزه شكر در شما پيدا شود. تا آدم از يك نعمتى استفاده نكند، انگيزه شكر در او پيدا نمى‏شود. اگر كسى احساس نياز به همسر نكند، معيوب است، چون هيچ وقت نمى‏فهمد لِتَسْكُنُوا إِلَيْها يعنى چه. اصلاً مزه‏اش را نمى‏چشد، درك نمى‏كند. در تابستان‏6منى‏، اگر يك حبه هندوانه به آدم بدهند، آنوقت مى‏گويد عجب نعمتى است اين هندوانه. تا نعمت‏ها را نچشيد و مزه‏اش را درك نكنيد، انگيزه شكر پيدا نمى‏كنيد. ببينيد خدا چه چيزهايى برايتان خلق كرده است؛ اينها مذموم و دنياگرايى نيست. دنياگرايى وابستگى انسان به اين لذتهاى دنيا است كه ديگر به ياد خدا و آخرت و قبر و قيامت نيفتد. اما اگر كسى عطر هم بزند براى اينكه روز جمعه برود نماز جمعه تا بوى بد ندهد و مردم ناراحت نشوند، نه تنها دنياطلبى نيست بلكه آخرت‏طلبى است، خيلى هم ثواب دارد.

دليل تربيتى دنيا

ما به طور طبيعى گونه‏اى آفريده شده‏ايم كه ابتدائاً فقط لذتهاى مادى را درك مى‏كنيم. مانند كودكى كه از بدو تولد تا بزرگى احساسات مختلفى دارد بايد آرام آرام به طرف معنويات و ارزشها سوق داده شود. وظيفه مربى اين است كه انسان را كنترل كند تا زياده‏روى نكند. قرآن و نهج‏البلاغه، زشتيها، عيبها و لغزشگاههاى دنيا را يادآور مى‏شوند تا قدرى حواسمان را جمع كنيم و الاّ اگر انسان را رها كنند خود به خود به طرف ماديات كشيده مى‏شود.

طرح شبهه‏

پيغمبر مى‏گويد من گوشه چشمى هم به دنيا نمى‏كنم، دنيا براى من مبغوض‏ترين چيزهاست. اميرالمؤمنين‏‏(عليه السلام) مى‏فرمايد: دنيا از آب بينى بز نزد من زشت‏تر است؛ عفطته عنز (آنفولانزا اصلش از انف العنزه است). در تعبير ديگر7حضرت مى‏فرمايد: دنيا از استخوان خوك مرده‏اى كه در دست انسان مبتلا به جذام است پست‏تر است. خب يك همچون پيغمبر و امامى كه دنيا را اين جور8مى‏بينند ديگر براى چه بيايند براى دنيا قانون وضع كنند؟ پس شأن دين اجلّ است از اينكه قانون براى دنيا داشته باشد اين همان پايه سكولاريزم است. مى‏گويد دين فقط ارتباط با خدا و قيامت و آخرت و ابديت است. امور دنيا اصلاً ارزشى ندارد كه دين به آن بپردازد.

جواب شبهه‏

دخالت كردن در امور دنيا و قانون‏گذارى براى آنها به اين علت است كه در دام دنيا نيفتيد، رفتارتان به گونه‏اى باشد كه شما را اسير دنيا نكند بتوانيد با اين زندگى به طرف آخرت و خدا و به طرف ارزشها برويد. اگر اين قوانين نباشد در امور اجتماعى ظلم و حق كشى خواهد شد. از حقوق قضايى گرفته تا جزايى و بين‏الملل. همه اينها روحش عدالت است. خيال مى‏كنند لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ‏9خلاف عدالت است. [شنيدم يك آقايى گفته اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏ حاكم بر10اين آيه است. خدا انشاءالله يك ذره سواد به من مرحمت كند! آيا مى‏شود آيه‏اى حاكم بر آيه ديگرى باشد؟ آنهم اعْدِلُوا حاكم بشود بر لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ، يك مطلق حاكم باشد بر نصّ؟!] ما مصاديق عدالت را نمى‏دانيم چيست. انبياء گفته‏اند اگر اين جور رفتار كنيد، عدالت است، نه آن طور كه خودتان خيال مى‏كنيد. اگر ما را به خودمان وا مى‏گذاشتند راه را عوضى مى‏رفتيم، دنيايمان خراب مى‏شد و زمينه‏اى براى سير به آخرت باقى نمى‏ماند.

وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَُيمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى‏ لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناًكسانى كه ايمان و عمل صالح داشته باشند تدريجاً خدا اين كمالات‏11را به آنها مى‏دهد -البته مصداق كاملش در زمان ظهور ولى عصر عجل الله فرجه الشريف است- اينها مقدمه هست براى اينكه مردم هر چه بيشتر و هر چه بهتر به عبادت خدا بپردازند و لذا امام فرمود حتى عدالت هم هدف انبياء نيست هدف، معرفت الله است. پس انبياء اگر براى دنيا قانون وضع مى‏كنند، نه براى اين است كه به اين زندگى دنيوى در مقابل آخرت اهميت دهند؛ بلكه اهميت زندگى دنيا اين است كه انسان را به سعادت آخرت مى‏رساند. پس مى‏بايست به اين دنيا اهميت بدهيم، نه از آن جهت كه اصيل، بلكه از آن جهت كه وسيله است.


1 - نهج‏البلاغه، خطبه 160، ص 226.

2 - اعراف، 32.

3 - اعراف، 31.

4 - لقمان، 33.

5 - نحل، 8.

6 - روم، 21.

7 - ر.ك: نهج‏البلاغه، خطبه 3، ص 48.

8 - ر.ك: نهج‏البلاغه، حكمت 236، ص 510؛ «وَ اللَّهِ لَدُنْيَاكُمْ هَذِهِ أَهْوَنُ فِي عَيْنِي مِنْ عِرَاقِ خِنْزِيرٍ فِي يَدِ مَجْذُوم».

9 - نساء، 11.

10 - مائده، 8.

11 - نور، 55.