صفحه اصلى / آثار گفتارى/سخنراني ها / پيامبر اعظم (ص) در آيينه نهج البلاغه ـ رمضان المبارك 1427/ جلسه نهم

بسم الله الرحمن الرحيم

پيامبر اعظم‏ (صلى الله عليه وآله) در آينه نهج البلاغه‏ - جلسه نهم

آن چه پيش رو داريد گزيده‏اى از سخنان حضرت آية اللّه مصباح يزدى(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبرى است كه در شب 23 ماه مبارك رمضان 1427 ايراد فرموده‏اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

مؤمن تك بعدى

   اوايل بعثت كه مسلمان ها زندگى را به سختى مى گذراندند و زير فشار و شكنجه هاى گوناگون بودند، آنهايى كه ايمان مى آوردند ايمانشان جدى تر بود. قدر اسلام را بهتر مى دانستند و بيشتر عمل مى كردند. حالا هم در گوشه و كنار دنيا مى بينيم كسانى كه تازه مسلمان مى شوند؛ و از آلودگى ها و فسادهاى محيطشان رنج مى برند، از ما مسلمان ترند. در صدر اسلام هم مخصوصاً بين آنهايى كه تحت فشار شديد كفار بودند افرادى پيدا مى شد كه مى خواستند رفتارشان، سراپا خداپسند باشد.

   نكته اول اين كه چرا در صدر اسلام اين نوع افراد بيشتر بودند؟ و چطور اميرالمؤمنين(عليه السلام) آنها را به رخ اصحاب خودش مى كشد، مى فرمايد چرا شما مانند مؤمنان زمان پيغمبر(صلى الله عليه وآله) نيستيد؟

   نكته دوم اين كه گاهى كسانى از سنت پيغمبر تبعيت مى كنند اما تنها گوشه اى از آن سنت ها را بلدند و تك بُعدى نگاه مى كنند. مثلا كسانى كه اهتمام آن حضرت را به ذكر و عبادت و تهجد مى بينند، براى عمل به سنت هاى پيغمبر، فقط به اين چيزها مى چسبند. نبايد در تاريخ بگرديم ببينيم بعضى از مسلمان هاى صدر اسلام چه جور بودند، ما هم كور كورانه بخواهيم همانطور باشيم. افرادى تنها يك بُعد از سنت ها و عبادت ها را ياد مى گيرند اما از دستورات ديگر غافلند. عالِم مقدس اهل تهجد از همسايه اش خبر ندارد. با اقوامش ارتباط ندارد! كسانى كه مى خواهند به پيغمبر تأسى كنند بايد مجموع زندگى پيغمبر را در نظر بگيرند و در همه بُعدها به او تأسى كنند. منتهى اگر با درجه صد نمى توانند، هر اندازه مى توانند پيروى كنند، اما هماهنگ. كسى كه يك بُعد از رفتار پيغمبر را مى بيند مانند انسانى است كه رشد مى كند اما اعضاى بدنش با هم تناسب ندارد؛ سر بزرگ، بدن كوچك، دست و پاها نامتناسب و ناهماهنگ. همين ها باعث اختلاف روش ها و فرقه ها مى شود. بعضى گرايشهاى انزواطلبانه پيدا مى كنند، بعضى يك جور ديگر. بايد مجموع سنت ها را ياد بگيريم و هماهنگ پيش برويم.

سيماى اصحاب پيامبر(صلى الله عليه وآله)

   يك روز صبح در عراق اميرالمؤمنين(عليه السلام) بعد از نماز صبح رويشان را طرف مردم برگردانند و فرمودند: لَقَدْ رَأَيْتُ أَصْحَابَ مُحَمَّد ص فَمَا أَرَى أَحَداً يُشْبِهُهُمْ مِنْكُمْ1. پيداست كه آنها نسل دوم اسلام يا كسانى بودند كه در عراق مسلمان شده و به خدمت پيغمبر(صلى الله عليه وآله)نرسيده بودند. مى فرمايد من اصحاب پيغمبر(صلى الله عليه وآله)را ديدم و با آنها معاشرت داشتم. شما شبيه آنها نيستيد. مگر آنها چگونه بودند؟ لَقَدْ كَانُوا يُصْبِحُونَ شُعْثاً غُبْر؛ اصحاب خاص پيغمبر صبح كه مى شد موهاى سرشان ژوليده، صورتشان خاك آلود و رنگ هاشان زرد شده بود. وَ قَدْ بَاتُوا سُجَّداً وَ قِيَام؛ شب را تا صبح با سجده و نماز مى گذراندند. يُرَاوِحُونَ بَيْنَ جِبَاهِهِمْ وَ خُدُودِهِمْ؛ آنقدر سجده شان را طول مى دادند كه براى رفع خستگى صورتشان را روى خاك مى گذاشتند. يَقِفُونَ عَلَى مِثْلِ الْجَمْرِ مِنْ ذِكْرِ مَعَادِهِمْ؛ وقتى ياد قيامت مى افتادند مانند كسى بودند كه روى پاره آتشى ايستاده باشد. كَأَنَّ بَيْنَ أَعْيُنِهِمْ رُكَبَ الْمِعْزَى مِنْ طُولِ سُجُودِهِمْ؛ از بس سجده كرده بودند پيشانى هايشان مثل زانوى بز، پينه داشت. إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ هَمَلَتْ أَعْيُنُهُمْ حَتَّى تَبُلَّ جُيُوبَهُمْ؛ هنگام ذكر و توجه به خدا حالت لرزشى در اينها پيدا مى شد به گونه اى كه گريبانشان از اشك خيس مى شد. وَ مَادُوا كَمَا يَمِيدُ الشَّجَرُ يَوْمَ الرِّيحِ الْعَاصِفِ، هنگام طوفان، درختان چگونه مى شود؟ شاخه هاى درخت چه جور مى لرزد؟ اين گونه بدنشان مى لرزيد. به چه علت؟ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ وَ رَجَاءً لِلثَّوَابِ، پيداست گريه فقط هميشه گريه خوف نيست؛ گريه شوق و رجا هم هست.

   در طول تاريخ و حالا هم فرقه هايى هستند كه بسيار به عبادات و ذكر و زهد اهميت مى دهند. خُب اينها استناد به سنت پيغمبر است ولى سنت پيامبر(صلى الله عليه وآله) فقط اينها نبود. مجموعى از اعمال بود كه وظايف فردى، خانوادگى، اجتماعى، سياسى و فعاليتهاى اقتصادى را هم در بر مى گرفت.

سخن على(عليه السلام) به اهل صفين

وَ لَقَدْ كُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص نَقْتُلُ آبَاءَنَا وَ أَبْنَاءَنَا وَ إِخْوَانَنَا2؛ زمان پيغمبر صحبت كفر و ايمان بود وقتى دستور جهاد مى رسيد ديگر ما نگاه نمى كرديم طرفمان كيست. خويش و قوم هستيم؟ جزء باند و حزب ما هست يا نيست؟! با او مى جنگيديم ولو پدر يا پسر و برادرمان باشد. مَا يَزِيدُنَا ذَلِكَ إِلَّا إِيمَاناً وَ تَسْلِيم؛ آن مبارزه بر ايمان و تسليم ما مى افزود وَ مُضِيّاً عَلَى اللَّقَمِ وَ صَبْراً عَلَى مَضَضِ الْأَلَمِ وَ جِدّاً فِي جِهَادِ الْعَدُوِّ؛ و ما را در جاده وسيع حق و صبر و بردبارى و در برابر ناگوارى ها و جهاد و كوشش در برابر دشمن، ثابت قدم مى ساخت. وَ لَقَدْ كَانَ الرَّجُلُ مِنَّا وَ الْآخَرُ مِنْ عَدُوِّنَا يَتَصَاوَلَانِ تَصَاوُلَ الْفَحْلَيْنِ؛ مثل دو پهلوان كه با هم كشتى مى گيرند هر كدام مواظبند ببينند طرف چه غفلتى پيدا مى كند تا از گوشه اى به او ضربه بزند. يَتَخَالَسَانِ أَنْفُسَهُمَا أَيُّهُمَا يَسْقِي صَاحِبَهُ كَأْسَ الْمَنُونِ؛ تلاش مى كردند فرصتى پيدا كنند تا جام مرگ را به طرف بنوشانند. فَمَرَّةً لَنَا مِنْ عَدُوِّنَا وَ مَرَّةً لِعَدُوِّنَا مِنَّ؛ گاهى ما موفق مى شديم دشمن را بكشيم گاهى هم دشمن ما را مى كشت. اين وضع ما در مقام اطاعت امر پيغمبر در ميدان جهاد بود. فقط اين نبود كه شب تا صبح در حال سجده و گريه به عبادت بپردازيم فَلَمَّا رَأَى اللَّهُ صِدْقَنَ؛ وقتى خدا ديد ما راست مى گوييم، أَنْزَلَ بِعَدُوِّنَا الْكَبْتَ وَ أَنْزَلَ عَلَيْنَا النَّصْرَ؛ خدا ذلت و خوارى را بر دشمن و پيروزى را بر ما مسلمان ها نازل كرد، حَتَّى اسْتَقَرَّ الْإِسْلَامُ مُلْقِياً جِرَانَهُ وَ مُتَبَوِّئاً أَوْطَانَهُ؛ تا اين كه اسلام استقرار پيدا كرد و در سرزمين هاى پهناور فراگير شد. وَ لَعَمْرِي لَوْ كُنَّا نَأْتِي مَا أَتَيْتُمْ؛ اگر ما هم مثل شما روح سازش داشتيم و راحت طلب و فقط مرد سجاده بوديم!، مَا قَامَ لِلدِّينِ عَمُودٌ؛ خيمه دين برپا و عمودى براى اين خيمه يافت نمى شد. وَ لَا اخْضَرَّ لِلْإِيمَانِ عُودٌ؛ شاخه ايمان هيچ وقت سرسبز و خرم نمى شد. وَ ايْمُ اللَّهِ لَتَحْتَلِبُنَّهَا دَماً وَ لَتُتْبِعُنَّهَا نَدَم؛ بعد حضرت قسم مى خورد با اين وضع و روحيه راحت طلبى كه شما داريد به جاى شير از سينه شتر خون خواهيد دوشيد و سرانجامى جز ندامت و پشيمانى نداريد.

قرآن و سنت براى كيست؟

   اين دو نمونه از فرمايشات اميرالمؤمنين(عليه السلام) بود كه فرمود كُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ(صلى الله عليه وآله). اصحاب رسول الله(صلى الله عليه وآله) در مقام عبادتشان آن گونه بودند كه صبح از زيادى عبادت و سجده، صورتشان خاك آلود بود، (البته مسجد آن وقت ها اين جور نبود كه قالى و فرش داشته باشد؛ معمولا همه، نمازهايى كه مى خواندند روى خاك بود) و درمقام جهاد هم اين گونه كه ذكر شد جانفشانى مى كردند. اين سنت پيغمبر است. اگر يك كسى مى خواهد رفتار پيغمبر را عمل كند بايد سنت پيغمبر را همه جانبه ببيند. نه در هنگام عبادت تنبلى كند و نه در مقام جهاد و اجتماع و....

   تصور كنيد من و شما سالى دو سه شب احياء مى گيريم. از اين دو سه شب آن اندازه اش را هم كه چرت مى زنيم منها كنيد چه كار مى كنيم؟ مى نشينيم دعاى ابوحمزه و دعاى جوشن كبير و چند صفحه قرآن و دعايى مى خوانيم و قرآن سرمى گيريم. سالى دو سه شب اين جور احياء مى گيريم. كسانى بودند كه هر شبشان اين گونه بود؛ إِنَّ رَبَّكَ يَعْلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنى مِنْ ثُلُثَيِ اللَّيْلِ اى پيامبر تنها تو نيستى كه دو سوم شب را به عبادت مشغولى بلكه، وَ طائِفَةٌ مِنَ الَّذِينَ مَعَكَ؛ گروهى هم مانند تو هستند. قرآن از اوصاف اينها نقل مى كند، إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُكِيًّا3؛ وقتى آيات قرآن بر اينها تلاوت مى شود به حال سجده روى زمين مى افتند در حالى كه اشك از چشمانشان مى آيد. اين چه حاليست؟ مگر قرآن خواندن، به سجده افتادن و گريه كردن دارد؟ اينها را قرآن براى چه كسى گفته است؟ سنت پيغمبر(صلى الله عليه وآله)را چه كسى بايد تبعيت كند؟ ما چه اندازه از آن تبعيت مى كنيم؟! و آيا واقعاً آن اوصافى كه در قرآن براى منافقين ذكر شده، درباره ما صادق نيست؟

دور شده ايم!

   از دستورات و تربيت اسلام، از آن روحى كه پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) در جامعه اسلامى دميد، بسيار دور شديم. خودش مجسمه اسلام بود، شاگردى مثل على را تربيت كرد و اصحابى كه على از آنها اين چنين ياد مى كند. آن وقت ما ادعا داريم شيعه على هستيم.

   أَنَّكَ تَقُومُ أَدْنى مِنْ ثُلُثَيِ اللَّيْلِ؛ بعد خدا مى فرمايد كه ما اين كارها را براى شما واجب نكرديم [البته تهجد بر پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) واجب بود] عَلِمَ أَنْ سَيَكُونُ مِنْكُمْ مَرْضى وَ آخَرُونَ يَضْرِبُونَ فِي الْأَرْضِ4؛ خدا مى داند شما هميشه سلامتى نداريد كه هر شب بتوانيد اين همه عبادت كنيد و قرآن بخوانيد. خيلى ها ممكن است مريض يا مسافر باشند. حال كه اين جور است فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنْهُ؛1 پس هر قدر مى توانيد قرآن بخوانيد. اما واقعاً چقدر از اين سنت هاى پيغمبر(صلى الله عليه وآله) ياد گرفته ايم و عمل مى كنيم؟ و متأسفانه روز به روز شرايطى فراهم مى شود كه توفيق عبادت هاى مختصرش هم پيدا نمى شود. كم كم دارد يك فرهنگ عمومى مى شود كه تا ساعت دوازده يا از دوازده گذشته، بايد تلويزيون تماشا كرد! يا احياناً سى دى! البته انشاءالله از همان هايى كه اجازه وزارت محترم ارشاد اسلامى دارند! بالاخره زندگى بايد شاد باشد! آن وقت آيا مى توان ساعت سه و چهار بلند شد و نماز شب خواند؟ اگر نماز صبحش قضا نشد بايد از آن خشنود بود!

   سنت پيغمبر(صلى الله عليه وآله) اين گونه بود كه مى آمدند نماز مغرب را در مسجد مى خواندند، مى رفتند خانه هايشان شام مى خوردند و برمى گشتند نماز عشاء را مى خواندند مى رفتند مى خوابيدند. آن وقت مى توانستند قبل از نيمه شب بلند شوند و تا صبح به عبادت بپردازند.

عنايت ولى عصر«عج»

   الحمدلله به بركت عنايات ولى عصر«عج» عشق و علاقه خاصى به معنويت در اين نسل جديد به وجود آمده است. اين عنايت الهى است تا جبران آن روح فسادى باشد كه از در و ديوار مى بارد. يك روح معنوى و خدادادى در اين جامعه دميده شده است كه خدا را هزار مرتبه شكر چنين چيزى وجود دارد، والا ديگر اثرى از اسلام باقى نمى ماند. چه اسلامى؟! چه دين و شريعتى؟! چه سنت پيغمبرى؟!


1- نهج البلاغه، خطبه 97، ص 143.

2- نهج البلاغه، خطبه 56، ص 91.

3- مريم، 58.

4- مزمل، 20.