صفحه اصلى / آثار گفتارى/سخنراني ها / راز و نياز/ جلسه سي و نهم: معرفت و توجه به نياز

بسم الله الرحمن الرحيم‏

راز و نياز

معرفت وتوجه به نياز

آن چه پيش رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت الله مصباح يزدي(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 12/10/86 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

معرفت و توجه به نياز
در جلسه‏ى گذشته عرض كرديم كه به عنوان يك اصلِ كلّى، انسان زماني مى‏تواند از دعا و مناجات‏ استفاده‏ى شايسته و بايسته را ببرد كه علاوه بر توجه به معنا و مفهومِ كلام، حالش هم با آن مضمون، هماهنگ باشد؛ و الاّ بعضى مضامين را  اگر انسان حال مساعدي نداشته باشد نمى‏تواند به قصد انشاء بخواند؛ چه بسا بهتر است كه آن‌ها را نخواند وگرنه دروغ مى‏شود.
در مناجات مفتقرين براى اينكه انسان حال مساعدِ با اين مضامين داشته باشد بايد سه نوع معرفت و توجه داشته باشد؛ اول اينكه نيازهاى خودش را بشناسد، و در حال دعا و مناجات هم به اين نيازها توجه داشته باشد؛ يعنى كاملا نيازهايش را براى خود مجسم كند؛ پس ابتدا،  دانستن و توجه كردن به نيازها است.  دوم،  دانستن و توجه كردن به اينكه خداى متعال مى‏تواند نيازهاي او را برطرف كند، يعنى خودش را در مقابل كسى ببيند كه قدرتي نامتناهى دارد و هر كار بخواهد مى‏كند، «و اذا قضي امراً يقول له كُنْ فَيَكُونُ»1. و سوم اينكه، غير از خدا كس ديگرى از عهده بر طرف کردن آن نياز برنمى‏آيد. شايد انسان معتقد باشد كه خدا هم مى‏تواند روزى بدهد، اما ممكن است تصور كند كه خودم هم مى‏توانم؛ كار مى‏كنم، زحمت مى‏كشم و پول در مى‏آورم، يا مى‏روم درِ خانه‏ى  پدر، برادر يا دوست و آشنايم و او مشكلم را حل مى‏كند؛ پس حتماً ضرورت ندارد پيش خدا برود! مسئله‏ى سوم اين است كه بداند نياز خود را بايد فقط پيش خدا ببرد. ديگران هم اگر كارى مى‏كنند،  همه وسيله‏اى هستند كه خدا  اراده و فراهم كرده است.  دو نكته آخر، بستگى به معرفت ما نسبت به صفات خداى متعال و توحيد دارد و اين كه، چه اندازه باور کنيم همه‏ى كارها دست خداست - البته نه به معناى جبر. البته كسب معرفت هم توفيق الهى مى‏خواهد. بسياري از ما در  همان قدم اول كه بايد نيازهاى خودمان را بدانيم، مشكل داريم؛ خيلى از ما هم نيازها را مى‏دانيم، اما به آن‌ها توجه نداريم و غافليم. ما در مرحله اول معرفت دو مشكل داريم. يكى اين كه به نيازهايمان توجه نداريم؛ ولى مشكل‏تر اين است كه اصلاً ما بعضى از نيازها را به درستي درک نمي‌کنيم و نمي‌فهميم كه چنين چيزهايى هم هست، بايد آن‌ها را بشناسيم‏ و در صدد رفعشان باشيم.
ما بايد سعى كنيم به اين چيزهايى كه مى‏دانيم و باور داريم كمي توجه كنيم. اين روش را قرآن كريم هم به كار گرفته است. به عنوان نمونه خداوند در سوره‏ى انعام مى‏فرمايد: قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللّهُ سَمْعَكُمْ وَ أَبْصارَكُمْ وَ خَتَمَ عَلى قُلُوبِكُمْ مَنْ إِلهٌ غَيْرُ اللّهِ يَأْتِيكُمْ بِهِ2 بسياري از ما اصلاً توجه نداريم به اين كه ممكن است اين چشمى كه داريم از ما گرفته شود و ديگر نبيند. اگر از ما سوال كنند كه آيا ممكن است نابينا بشويم، مي‌گوييم: امكان عقلى دارد، ولى باور نداريم كه خواهد شد؛ چون درحال حاضر من چشم دارم و مى‏بينم! ادبا گفته‌اند: «أَ رَأَيْتُمْ» يا «أَ رَأَيْتَكُمْ» يعنى «أَخْبِرُونى»؛ «قُلْ  أَرَأَيْتُمْ» يعنى به من بگوييد، إِنْ أَخَذَ اللّهُ سَمْعَكُمْ وَ أَبْصارَكُمْ؛ اگر خدا گوش و چشم و عقلتان را بگيرد، كيست كه غير از خدا دوباره گوش و چشم به شما بدهد و عقلتان را برگرداند؟! بنابراين شما براى اينكه عقلتان باقى بماند يا چشمتان بينا و گوشتان شنوا بماند به خدا احتياج داريد. هيچكس ديگر هم نمى‏تواند اين كار را بكند؛ مَنْ إِلهٌ غَيْرُ اللّهِ يَأْتِيكُمْ بِهِ. مشابه اين آيه در سوره‏ى قصص مى‏فرمايد: قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللّهُ عَلَيْكُمُ اللَّيْلَ سَرْمَداً إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ مَنْ إِلهٌ غَيْرُ اللّهِ يَأْتِيكُمْ بِضِياءٍ أَ فَلا تَسْمَعُونَ.3 اگر شب ادامه پيدا كند و ديگر روز نشود، يا خدا اين عالم را به گونه‌اي آفريده بود كه هميشه شب بود، اگر خدا حركت وضعى را در زمين قرار نداده بود ، مَنْ إِلهٌ غَيْرُ اللّهِ يَأْتِيكُمْ بِضِياءٍ؛ چه كسي براى شما نور مى‏آورد؟ أَ فَلا تَسْمَعُونَ؟! نقطه‏ى مقابلش هم مي‌فرمايد: إِنْ جَعَلَ اللّهُ عَلَيْكُمُ النَّهارَ سَرْمَداً إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ مَنْ إِلهٌ غَيْرُ اللّهِ يَأْتِيكُمْ بِلَيْلٍ تَسْكُنُونَ فِيهِ أَ فَلا تُبْصِرُونَ،4 نور خيلى خوب است اما آرامشى كه در شب براى استراحت و خواب وجود دارد، در روشنايى روز پيدا نمى‏شود؛ أَ فَلا تُبْصِرُونَ؟
در سوره‏ى ملك مى‏فرمايد: قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِماءٍ مَعِينٍ؛5 اگر نهرهاى آبى كه روى زمين جارى است و شما از آنها استفاده مى‏كنيد، خشك شود و آبش فرو برود، چه كسى آب گوارا براى شما مى‏آورد؟! چه بسيار افرادي روى دريا از تشنگى هلاك شدند، چون آب شور را هر چه بخورند تشنه‏تر مى‏شوند. اگر خدا اراده كند كه رودخانه‌ها خشك شود، چه کسي براى ما آب گوارا مى‏آورد؟!  خلاصه‌ي اين آيات توجه به اين نكته است كه نعمت‌هايي كه شما جلوى چشمتان مى‏بينيد، نياز خودتان را هم به آنها احساس مى‏كنيد - اما توجه نداريد كه اين‌ها چه نعمت‌هاي عظيمى است- همه اين نعمت‌ها را خدا به شما داده و احتياج داريد كه خدا اين نعمت‌ها را براي شما ادامه دهد. اگر مادر مهربان نداشتيم چگونه متولد مى‏شديم؟ اگر مادر نمى‏ماند و ما را پرستارى نمى‏كرد، براي احتياج‌هايمان، چه کسي به ما رسيدگى مى‏كرد؟! در اطرافتان،به هر گوشه‏اى نگاه كنيد صدها و هزاران نعمتي‌ مي‌بينيد كه به آنها احتياج داريد و اگر نباشد به مشكل مي‌افتيد. فكر كردن به اين مطالب انسان را آماده مي‌کند که بفهمد من «مفتقرم» و وقتي فقر خودش برايش مجسم شد، آن وقت دست گدايى‏اش بلند مي‌شود؛ ولي تا زماني كه فكر نكرده چه نيازهايى دارد، خيال مى‏كند همه چيز را از خودش دارد. پس مي‌گويد: چرا بايد دعا كنم؟ ناله‏ براي چه؟
مسئله‏ى مهم‌تر نيازهايى است كه در اين مناجات هم مطرح شده است، و اصلاً بسيارى از ‏ما - از جمله خود گوينده - توجه نداريم كه اين نيازها خيلى مهم و ارزشمند است. ما خيال مى‏كنيم نيازهايمان فقط همين نيازهاي مادي و خورد و خوراك است؛ همان چيزى كه گاو هم دارد! اما توجه نداريم به اينكه نياز انسانى چيز ديگرى است. ما براى هدف ديگرى خلق شده‌ايم؛ چيزهايى كه خيلى ارزش دارد و همه‏ى دنيا در مقابل آنها هيچ است. همه‏ى آنچه مردم دنيا به آن مى‏نازند، در مقابل آنچه بايد درك كنند و به آن برسند، پشيزى ارزش ندارد، بسياري از آن‌ها در حكم صفر است. بعضى از آن‌ها هم كه ضرر دارد، ارزشش زير صفر است؛ چون براى آخرت انسان ضرر دارد. البته بعضي از نيازها طبيعى است. اگر انسان گرسنه بماند، آن وقت مى‏فهمد غذا يعنى چه. معروف است كه فردي ثروتمند از گرسنگى كفش خودش را جويد و عاقبت هم از گرسنگى مرد! اگر انسان مدتي به آب دسترسي نداشته باشد ارزش يك جرعه آب را مى‏فهمد، فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِماءٍ مَعِينٍ.
 اينها نعمت‏هاى پيش پا افتاده‌اي است كه به نيازهاى حيوانى ما بر مى‏گردد. اما چيزهايى هست كه فراتر از اينهاست؛ حتماً شنيده‌ايد كسانى بوده‌اند كه در دنيا نعمت و ثروت فراوان داشتند، ولى گاهي از غصه خودكشى كرده‌اند، نشنيده‌ايد؟ در داستانها و شرح حالشان مي‌خوانيم كه در اثر عشق و ناكامى در آن و از اين قبيل امور دست به خودكشى زده‏اند؛ يا كسانى كه به خاطر حسد دست به برادركشي مي‌زنند. اگر داستانهاى ديگر را باور نمى‏كنيد، قرآن را كه باور مى‏كنيد. اقْتُلُوا يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ وَ تَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صالِحِينَ6، پسران يعقوب در بيت نبوت بزرگ شدند و فرزندان بلاواسطه‏ى او بودند؛ اما وقتي ديدند پدرشان به يوسف بيشتر علاقه دارد، نتوانستند تحمل كنند. ببينيد حسد چه مي‌كند! هم چنين هزاران موضوع ديگر، كه فراتر از شكم و مادياتِ خالص است، كه به مسائل روانى ارتباط دارد؛ تا برسد به مسايلي كه فراتر از فهم امثال بنده است. چطور ممكن است انسان احساس كند از محبوبى كه كامل‌ترين و زيباترين محبوب‏ها است، جداست و به او دسترسى ندارد، و اين جدايي او را رنج ندهد و اين مطلب باعث نشود دلش آتش بگيرد؟!
 تعبيراتى كه در اين مناجات به كار رفته «لوْعَة»، «غُلَّة» و «لَهْفَة». «غُلَّة» است، يعنى حالت جوشش دل؛ كه مثل ديگ  مى‏جوشد؛ زماني كه بنده‌اي در اثر فراق خدا، دلش بجوشد و بسوزد. اما اين يعنى چه؟ اگر ما  كه با قرآن و حديث سر و كار داريم اين معني را نفهميم، چه كسى بايد بفهمد؟! فهبني يا الهي و سيدي و ربي صبرت علي عذابك فكيف اصبر علي فراقك يعني چه؟ آيا على آتش جهنم را نمى‏شناخت كه مى‏گويد: اگر من بر آتش جهنم صبر كنم، اما بر فراق تو نمى‏توانم صبر كنم؟ بله، ولي براي علي درد فراق از آتش جهنم سوزنده‏تر است. اما ما از اين مفهوم تصور درستي نداريم. اصلاً نمي‌دانيم فراق خدا يعنى چه، تا چه برسد به وصول به خدا!
 خداوند در آيه‌اي مي‌فرمايد: لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ؛7 كسانى هستند كه خدا در روز قيامت به آن‌ها نگاه نمى‏كند. اصلا نگاه كردن خدا يعنى چه؟ اين آيه در مقام تحذير و انذار است و انذار از چيزى است كه طرف از آن بترسد؛ اما ما از اين موضوع ترسى نداريم؛ اگر خدا به ما نگاه نكند چه مى‏شود؟! ما چه احتياجى داريم كه خدا به ما نگاه كند؟ بچه‏اى كه عزيز مادر است و احتياج به نوازش مادر دارد، اگر مادر با او قهر كند و به او نگاه نكند، آن وقت مى‏فهمد كه قهر كردن يعنى چه، پيش مادر مي‌آيد و مى‏گويد: من را بزن اما با من قهر نكن. «هر چه كنى بكن، مكن ترك من اى نگار من». ما اصلاً نچشيده‌ايم كه نگاه خدا چه مزه‏اى دارد تا بگوييم وقتى خدا نگاه نمى‏كند چه عذابى مى‏كشيم! براى همين بايد در مورد چنين موضوعاتي فكر كرد. عقل، براى همين چيزهاست.

چگونه بايد بود؟
در مورد اين مضامين فكر كنيم و ببينيم اهل بيت اين مطالب را براى چه گفته‌اند؛ ما كجاييم و اينها كجا؟ اگر ما كه شيعه اهل بيت هستيم در مورد اين مسائل فكر نكنيم پس اينها براى كيست؟ پس ولايت يعنى چه؟ پيروى اهل‌بيت كدام است؟ ما با پيروان ديگران چه فرقى داريم؟ اين راهى است براى حلّ همه‏ى مشكلات؛ هم توفيق فكر كردن درباره‏ى آنچه مى‏دانيم و هم توفيق كسب معرفت نسبت به آن‏چه نمى‏دانيم، و هم اين توفيق كه بعد از دانستن عمل كنيم و كمي ذهنمان را از اين زخارف دنيا پالايش دهيم. همه‏ى اينها يك اكسير لازم دارد؛ آن هم گدايى و توسل به پيشگاه خدا و اولياء خداست. اين را فراموش نكنيم، اگر هيچ همت ديگرى نمى‏كنيم، اين اكسير را فراموش نكنيم.

ادامه مناجات مفتقرين...
فَيا مُنْتَهى أمَلِ الآمِلِينَ؛ هر كسى هر آرزويى داشته باشد، بالاترين آرزويش تويى. درك اين مطلب خيلى مشكل نيست، چون وقتى فهميديم كه قدرت نامتناهى در دست اوست و همه چيز بايد با اراده‏ى او تحقق پيدا كند، فهميدن اين كه آرزوى رسيدن به او از همه چيز بالاتر است، مشكل نيست؛ بلكه مشكل اين است كه آرزوى ما به طور مستقيم به خود او تعلق گيرد، نه به نعمت‏هايى كه با چندين واسطه به ما مى‏رسد و به خوشى‏هاى خودمان برمى‏گردد.
وَ يا غايَةَ سُولِ السَّائِلِينَ؛اي نهايت درخواست سؤال‏كنندگان.
ويا أقْصى طِلْبَةِ الطَّالِبينَ؛ اي بالاترين درخواست جويندگان. ظاهراً منظور از اين فراز درخواست نعمتهاي خدا نيست، چون  نعمت‏هاي مادي را طالبين آنها به دنبالش هستند. مقصود خود اوست كه، قرب به او و رسيدن به اوست كه بالاترين خواسته‏هاست.
 و يا أعْلى رَغْبَةِ الرَّاغِبينَ، وَيا وَلِيَّ الصَّالِحينَ؛ خداوند يك ولايت عامى دارد كه نسبت به همه‏ى مخلوقات است و ولايت‌هاى خاصى كه براي بندگان خالصش هست. شرط اينكه انسان به ولايت الهى برسد، يا مشمول ولايت خاص الهى قرار بگيرد، يعنى خدا متولي همه ‏كار‌ش شود، اين است كه بايد صلاحيت و شايستگي لازم را باشد. خدا براى همه اين ويژگى را قائل نمى‏شود.
وَيا مُجيبَ دَعْوَةِ المُضْطَرِّينَ، وَيا ذُخْرَ المُعْدِمينَ، «معدم» يعني «صار ذا عدم و فقد» به عبارت ديگر يعنى فاقد.
وَيا كَنْزَ البائِسينَ، وَيا غِياثَ المُستَغيثينَ،
ترجمه‏ اين‌ها را همه مى‏دانيد، توضيح خاصى هم ندارم.
وَيا قاضِيَ حَوائِج الفُقَراءِ وَالمَساكِينَ، وَيا أكْرَمَ الأكْرَمِينَ، وَيا أرْحَمَ الرَّاحِمينَ، لَكَ تَخَضُّعِي وَسُؤلي، وَإلَيْكَ تَضَرُّعي وَابْتِهالي، تقديم جار و مجرور افاده‏ى حصر مى‏كند، در اين فراز يعني خضوع من تنها براى توست؛ تضرع و ابتهال من فقط به سوى توست.
أسألُكَ أن تُنيلَني مِنْ رَوْحِ رِضْوانِكَ، درخواست من اين است كه آن نسيم رضايت‌ خودت را به من برسانى، مرا به روح رضوان و به نسيم رضايتت نائل كني.
وَتُديمَ عَلَيَّ نِعَمَ امْتِنانِكَ، نعمت‏هايى را كه بر من منت گذاشتى و عطا كردى، ادامه دهى؛ يعنى انسان احساس مى‏كند براى ادامه‏ى اين نعمتها به خدا احتياج دارد. اگر چشم داريم، تصور نكنيم ديگر بى‌نيازيم؛ نه، ادامه‌ي ديدن در لحظه‏ى بعد، احتياج به ادامه اين نعمت‌ها از طرف خدا دارد.
وَها أنا بِبابِ كَرَمِكَ واقِفٌ. معمولاً ذهن ما به گونه‌اي است كه بايد امور معنوى را با تشبيه به امور مادى و حسى درك كنيم. به همين دليل است كه وقتى انسان مى‏خواهد حال خودش را نسبت به خداى متعال مجسم كند، چنين تصور مى‏كند كه براى كرم و رحمت خدا يك دروازه‏ى بزرگى است كه هيچ حد و حصرى ندارد. ما در مقابل اين دروازه چه موقعيتى داريم؟ به اندازه‏ى پشه‏اى كه در فضاى بينهايتى پرواز كند. بلكه نسبت ما به وسعت كَرم الهى، از پشه‏اى كه ما در اين فضا مشاهده مى‏كنيم كمتر است! يك موجود ضعيفِ ذليل و فاقد همه چيز، كه هر چه دارد براي تو است و تو داده‌اى و اگر ازاو بگيري او فقير محض است.
وَلِنَفَحاتِ بِرِّكَ مُتَعَرِّضٌ، كسى كه در تنگناي خفقان آوري گير كرده؛ كسي كه مبتلا به گازگرفتگى مى‏شود و نمى‏تواند نفس بكشد، در چنين حالتي است كه انسان مي‌فهمد هواى لطيف چقدر ارزش دارد. انسان بايد چنين حالتى را فرض كند كه دچار خفگى شده و احتياج دارد كه نسيمى از رحمت خدا به او برسد، تا نفس بكشد و زنده شود. گناهان آنچنان ما را اسير كرده، كه اگر نسيم رحمت الهى به ما نرسد خفه مى‏شويم؛ البته اگر نشده باشيم!
وَبِحَبْلِكَ الشَّدِيدِ مُعْتَصِمٌ؛ به ريسمان محكم تو من چنگ انداخته‌ام. از مضامين دعاها چنين برمى‏آيد كه وضع انسان در مقابل مشكلاتى كه او را تهديد مى‏كند مثل كسى است كه از بالاي بلندي به سوي گودالى مي‌پرد و زير پاي او انواع عذاب‌ها و گرفتارى‏ها است. انسان مشرف به افتادن در چنين جهنمى است و فقط يك جا هست كه اگر دستش را به آن بگيرد نجات پيدا مى‏كند، و كس ديگري نيست كه او را نجات دهد. انسان بايد درك كند كه فقط ريسمان الهى است كه خدا، بين ما و خودش قرار داده و اگر به آن چنگ بزنيم نجات پيدا مى‏كنيم و الاّ سقوط و تباهي در انتظار ما است.
إلهي ارْحَمْ عَبْدَكَ الذَّلِيلَ، ذا اللِّسانِ الكَلِيلِ، والعَمَلِ القَلِيلِ، بنده‏اى كه سراپا ذلت است. حتي عملى كه انجام مى‏دهد، به توفيق توست، كه آن هم عمل قليلى است. گاهى بعضى اشخاص كوتاه‌نظر فكر مى‏كنند، اگر توفيقى داشته باشند و مثلاً ماه رمضان، روزه بگيرند و شبها را احيا بدارند، كار بزرگى انجام داده‌اند؛ يا موفقيت در تدريس، تحصيل، تحقيق و چيزهاى ديگر؛ اما اگر بخواهيم بفهميم كه اين عمل‌هاى ما، چه اندازه اهميت دارد و چقدر بزرگ است، خوب است به فرمايش اميرالمؤمنين  توجه كنيم كه بعد از اينكه شب تا صبح را به انواع عبادات مشغول بود و آن گريه‏ها و ناله‏ها را داشت، دم صبح مى‏گفت: آه! آه! مِنْ قِلَّةِ زادي؛ علي شوخى نمى‏كرد! او مى‏فهميد، ما نمى‏فهميم. آه مى‏كشيد و مى‏گفت: چقدر توشه‏ى على كم است!
وامْنُنْ عَلَيْهِ بِطَوْلِكَ الْجَزِيلِ؛ با بخشش فراوانت به من منت گذار.
وَاكْنِفْهُ تَحْتَ ظِلِّكَ الظَّلِيلِ؛ در زير سايه‏ى گسترده‏ى خودت، من را در كنف لطف خودت بگير.
يا كَريمُ يا جَمِيلُ، يا أرْحَمَ الرَّاحِمينَ.

 


1. بقره / 117.

2. انعام / 46.

3. قصص / 71.

4. قصص / 72.

5. ملك / 30.

6. يوسف / 9.

7. آل‏عمران / 77.