صفحه اصلى / آثار گفتارى/سخنراني ها / راز و نياز / جلسه پنجاه و چهارم: زمزمه‌ي پناه جويان

بسم الله الرحمن الرحيم‏

راز و نياز

زمزمه‌ي پناه جويان

 

آن چه پيش رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت الله مصباح يزدي(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 25/2/87 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

معناي اعتصام
معناي واژه‌هاي «اعتصام»، «تمسك»، «استمساك» و «تشبث» تقريباً مشابه هم است كه معمولاً در فارسى به «چنگ زدن»  ترجمه مى‏شود. اعتصام به حبل الله يعنى چنگ زدن به ريسمان خدا و «استمساك» يعنى محكم گرفتن دستگيره. تقريباً «تشبث» هم مشابه همين معنا را دارد. «معتصمين» يعنى كسانى كه چنگ زدند و ريسمان خدا را گرفتند. در قرآن روى دو واژه «تمسك» و «اعتصام» تكيه شده است؛ وَ مَنْ يَعْتَصِمْ بِاللّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ1، وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعاً2. فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليم3. براى اينكه اين معنا درست روشن شود و مناسبتش با اسماء و تركيب‌هايي كه در اين مناجات به كار رفته بيشتر معلوم شود بايد بيشتر دقت كنيم چه زماني انسان به چيزى چنگ مى‏زند؟

علت اعتصام
معمولاً وقتى انسان خطرى احساس مى‏كند، مثل خطر سقوط، به ريسمان، طناب يا ميله‏اى چنگ مى‏زند تا سقوط نكند؛ اين حالت اعتصام است. ما انسان‌ها طوري خلق شده‌ايم كه در زندگى‏مان به چيزهاي گوناگوني احتياج داريم. اگر كسي گرسنه مى‏شود غذا مى‏خورد و ديگر به چيزي يا كسي احتياجى ندارد، اما اگر غذا گيرش نيامد آن وقت به ديگران متشبث مى‏شود. كسانى كه در دنيا نعمت زياد دارند، مشكلاتشان را با اين نعمت‏ها رفع مي‌كنند و معمولاً هيچ وقت احساس نمى‏كنند كه به خدا احتياج دارند. شايد سرّ اين آيه كه، إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى * أنْ رَآهُ اسْتَغْنى4همين است. اين درك و احساس كه انسان فكر ‌كند احتياج به خدا ندارد عين جهل است؛ در حالي‌كه قدرت اصلى كه حاجت‏ها را رفع مى‏كند فقط قدرت خداست.

لامؤثر في الوجود الاّ الله
اسبابى كه ما در عالم مى‏بينيم اسبابى است كه خداوند به خاطر حكمت‏هايش قرار داده است و هر وقت اراده كند ديگر اين‌ها تاثيرى ندارند. حقيقت انسان اين است كه كم‌كم تحت تعليم و تربيت انبياء(ع) بفهمد و دريابد كه نياز اصلى او، به خداست و ابزارهاي مادي به اراده‏ى خدا تأثير مى‏كنند و عاريه‏اى هستند. همه‏ى اسباب اين عالم با درجه‌هاي مختلف همين گونه‌اند و ما خيال مى‏كنيم اين‌ها مؤثر در هر اثري هستند؛ أَ فَرَأَيْتُمْ ما تَحْرُثُونَ * أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزّارِعُونَ * لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْناهُ حُطاماً5 أ فَرَأَيْتُمُ الْماءَ الَّذِي تَشْرَبُونَ * أَ أَنْتُمْ أَنْزَلُْتمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ * لَوْ نَشاءُ جَعَلْناهُ أُجاجاً6. قرآن هم اهتمام زيادى دارد كه به انسان بفهماند مؤثّر حقيقى در عالم، خداست و اسباب دنيوي، سبب‌هاي ظاهرى و واسطه‏هايى به اذن الله است و سنّت خدا بر اين است كه مردم را متوجه كند كه به اين اسباب نمى‏شود اعتماد كرد. مى‏فرمايد اگر صبح از خواب بيدار شديد و ديديد نهر آبتان خشك شده، فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِماءٍ مَعِينٍ؛7 كيست كه آب گوارا براى شما مي‌آورد؟ از اين تعبيرات در قرآن زياد است، ولى انسان به اين زودى‏ها باور نمى‏كند و تسليم نمى‏شود؛ حتي ممكن است برهان عقلى هم ما اقامه كنيم كه علت موجده، آناً فآناً وجود به معلول مى‏دهد، اما عملاً مى‏بينيم باز اعتمادمان به اسباب است نه به قدرت اصلى.

توجه، توجه!
بَناهُمْ بِنْيَةً عَلَى الْجَهْل8، خدا انسان را در اين عالم اصالتاً جاهل آفريده است؛ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً9. تدريجاً بايد اين جهل‏ها برطرف و معرفت پيدا شود. بايد راه و روزنه‏اى باز شود تا انسان بفهمد پشت اين پرده‏ى نمايش هستي دستى است كه اگر اراده‏اش را بردارد، همه چيز نيست و نابود خواهد شد.

اگر نازى كند از هم فرو ريزند قالب‌ها

براى اينكه روزنه‏اى باز شود و انسان به اين حقيقت راه پيدا كند كه مؤثر حقيقى خداست، گاهى سختى‏هايى براى او پيش مى‏آورد. از آن طرف، گاهى پديده‏هايى را به وجود مى‏آورد كه با اسباب ظاهرى جور در نمى‏آيد. همان‌هايى كه ما مى‏گوييم معجزه، كرامت، امور خارق‏العاده و ...، اين‌ها استثنائاتى است كه خدا به وجود مى‏آورد تا توجهي در ما پديد آيد. اصل بر اين است كه ما، هم عقلمان را به كار گيريم و هم از دستورات انبياء پيروى كنيم، تا جهل‌مان برطرف شود و دست خدا را همه جا ببينيم. چون آدمي چموشى مى‏كند، گاهى خدا  استثنائات و جريان‌هايي پيش مى‏آورد كه او يك تكانى بخورد. اگر اين اتفاقات براى انسان پيش بيايد و واقعاً كاردش به استخوان برسد، به‌طور فطرى اين مطلب را درك خواهد كرد و توجه پيدا مي‌كند، فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ؛10 پس هنگامي كه سوار كشتى شدند؛ دريا موج برداشت و كشتى درون موج‏ها غرق شد؛ هر كسى كه روى تكه چوبي افتاد و خودش را در حال غرق شدن ديد، گفت: خدايا اگر ما را نجات دهى هرگز فراموشت نمي‌كنيم، لَئِنْ أَنْجانا مِنْ هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشّاكِرِينَ11، فَلَمّا نَجّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ يُشْرِكُونَ، اما وقتى خداوند نجاتشان مي‌دهد دوباره يادشان مى‏رود، و شايد مى‏گويند: اين يك اتفاقى بود كه يك بار اتفاق افتاد، سر كيسه‌ي ريال سلامت باشد! ما كه مى‏توانيم ابر ايجاد كنيم و آن را بارور كنيم، چه كار به خدا داريم كه نماز باران بخوانيم؟! خودمان مشكلات خودمان را حل مى‏كنيم. آن يك مثال قرآني بود اما انسان به طور مداوم اين نوع عوامل براي توجه‌ در زندگيش رخ مي‌دهد؛ در انواع گرفتارى‏ها و بيمارى‏ها، كه مثلاً همه‏ى دكترها مى‏گويند اين ديگر علاج ندارد يا در مشكلات ديگرى كه آبروى انسان در خطر است، اگر چنين حالاتى پيش بيايد كه انسان مضطر و بيچاره شود و اميدى به جايى نداشته باشد و آن وقت يك حبل و ريسمان و دستگيره‌اي ببيند به آن متصل مى‏شود؛ اين مى‏شود اعتصام. خدا دوست دارد انسان هميشه در زندگى‏اش اين حال را داشته باشد؛ يعنى بداند آن وقتى هم كه همه‏ى اسباب فراهم است نياز او به خدا كم نشده و اين خداست كه اسباب را برايش فراهم مى‏كند. اگر انسان اين را درك كند خيلى از مشكلاتش حل مى‏شود، وَ مَنْ يَعْتَصِمْ بِاللّهِ فَقَدْ هُدِيَ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ. اگر اين حالت‌ها براى انسان پيش آمد و به دامن خدا چنگ زد، ديگر گمراه نمى‏شود. اگر كسى در زندگى‏اش چنين حالاتى پيش آمد خوب است هميشه اين حالت‌ها را نگه دارد. بداند وقتى كه دستم از همه جا قطع شد چه كسى نجاتم داد، آن وقت كه همه با من دشمنى مى‏كردند چه كسى آبروى مرا حفظ كرد، آن وقتى كه هيچ دارويى اثر نمى‏كرد چه كسى نجاتم داد؛ اين زمينه‏اى مى‏شود براى اينكه انسان «اعتصام بالله» پيدا كند.
در چنين حالى كه انسان سراغ خدا مى‏رود، به انواع اسماء و صفات الهى كه براى رفع حاجت است تمسك مى‏كند. مانند اين كه مي‌گويند: اى خدايى كه مشكلات را رفع مى‏كنى، اى خدايى كه بيماران را شفا مى‏دهى، اى خدايى كه مستمندان را دستگيري مى‏كنى و...، پيش آمدن چنين حالى براى كسانى كه از او بهره مي‌گيرند نعمتي بزرگ است و روزنه‏اى است براى خداشناسى. نبايد انسان از اين حال، خسته و دل زده شود، ممكن است اول سخت باشد، اما بعد، معرفت و ارتباطى كه با خدا پيدا مى‏كند آن قدر شيرين است كه همه‏ى سختى‏ها را پوشش مى‏دهد.

مناجات معتصمين
اكنون قدرى از مناجات معتصمين را بخوانيم.
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ، أللَّهُمَّ يا مَلاذَ اللاّئِذِينَ، وَيا مَعاذَ العائِذِينَ؛ اي پناهگاه پناه آورندگان.
«لائذ» و «عائذ» و «لاجى‏ء» تقريباً به يك معنا هستند؛ يعنى كسى كه پناه مى‏برد.
وَيا مُنْجي الهالِكِينَ؛ و اى نجات دهنده‏ى كسانى كه هلاك شدند يا در شرف هلاكت‏اند.
وَيا عاصِمَ البائِسِينَ؛ و اي نگاهدارنده و چاره‌ كننده‌ي كسانى كه سخت تهيدست‏ و بيچاره‌اند.
وَيا راحِمَ المَساكِينَ؛ اى كسى كه به بينوايان رحم و كمك مى‏كنى.
وَيا مُجيبَ المُضْطَرِّينَ؛ كسانى كه مضطر شده و ديگر هيچ چاره‏اى براى خودشان نمى‏بينند، تو آن‌ها را چاره و پاسخ مى‏دهى.
وَيا كَنْزَ المُفْتَقِرينَ؛ اى گنج تهيدستان. آن‌هايى كه هيچ ندارند و دست خالى اند، تو گنج آن‌هايي؛ گنج شايگان و بى‌پايان.
وَيا جابِرَالمُنْكَسِرينَ؛ اي جبران كننده‌ي دل شكستگان.
اصل «جبر» به معناى شكسته‏بندى است و «جابر» يعنى كسى كه شكستگي‏ها را جبران مى‏كند. «منكسر» يعنى كسى كه شكسته شده؛ حالا يا دلش شكسته يا كمبود و نقص ديگري برايش پديد آمده است.
وَيا مَأوَى المُنْقَطِعِينَ؛ اي كسي كه مأوا و جاي بخش افرادي هستي كه از همه‏ى دوستان و خويشان بريده و همه او را به خود واگذاشته‏اند.
وَيا ناصِرَ المُسْتَضْعَفِينَ، وَيا مُجيرَ الخائِفِينَ؛ اي ياري دهنده‌ي ضعيفان و اي پناه دهنده‌ي كسانى كه ترسان هستند و از دشمن مى‏ترسند.
وَيا مُغيثَ المَكْرُوبينَ؛ كسانى كه دچار غم و غصه شده‌اند و مشكلاتى دارند، تو به فريادشان مى‏رسى و غم و غصه‌ها‏شان را برطرف مى‏كنى.
وَيا حِصْنَ اللاّجئينَ؛ اي حصار محكم پناه آورندگان. تو براى كسانى كه پناهنده مى‏شوند دژ مستحكمى هستى. انتخاب اين اسماء، در آغاز مناجات متناسب است با آن حالى كه عرض كردم. انسان وقتى دستش از همه‌جا بريده شد و خودش را در حال اضطرار ديد، به همه‏ى مفاهيم، خدا را مى‏خواند، به همه‏ى مفاهيمى كه متناسب با اين حال است. مسكين  مفتقر، درمانده، پناه‌آورنده و از همه‌جا بريده‌اي كه يار و ياورى ندارد؛ به همه‏ى اينها توجه مى‏كند كه رحمت خدا را به جوش بياورد تا شايد مشمول رحمت الهى شود.

نياز اصلي معتصمين
إنْ لَمْ أَعُذْ بِعِزَّتِكَ فَبِمَنْ أعُوذُ؛ اگر به عزت تو پناه نبرم به چه كسى پناه ببرم؟
نشان مى‏دهد در اين حال به هيچ كس ديگرى اميد ندارد، چون قدرت ديگري نيست. عزيز؛ يعنى شكست‏ناپذير؛ اگر به عزت و قدرت و شكست‏ناپذيرى تو پناه نبرم به چه كسى پناه ببرم.
وَإنْ لَمْ أَلُذْ بِقُدْرَتِكَ فَبِمَنْ ألُوذُ،
«أعُوذُ» و «ألُوذُ» مشابه‏اند و هم‌چنين«عزت» و «قدرت»، و تقريبا اين دو جمله مترادف‏اند.
وَقَدْ ألْجَأتْنِي الذُّنُوبُ إلَى التَّشَبُّثِ بِأذْيالِ عَفْوِكَ؛ مرا گناهان بي‌شمار ناچار كرده كه به دامان عفو تو چنگ زنم.  
مثال كه عرض كردم نيازهاى مادى بود، كه در گرسنگى، تشنگى، سقوط، آبروريزى و مشكلات اجتماعى، انسان را به خدا پناهنده مى‏كرد كه نيازش را رفع كند، اما براى مؤمن نياز ديگرى اهميت دارد و آن، نياز به مغفرت الهى است. اين‌ها مى‏گذرد و چند روزى در دنيا هست. اگر در زندگي گرفتارى باشد، سختى، مشكلات، خفت و خوارى و ذلت باشد، مى‏گذرد و با مرگ تمام مى‏شود، اما انسان احتياج‌هاي ديگرى هم دارد كه نمى‏گذرد و الى الابد مي‌ماند؛ مگر خدا علاجش كند، و آن مشكلاتى است كه در اثر گناهان و قصور و تقصيرها براى انسان پيش مى‏آيد و هيچ راهى ندارد جز اين كه خدا آن‌ها را درمان و چاره كند. اين است كه وقتى توجه مى‏كند كه همه‏ى قدرت‌ها دست خداست و هيچ كس ديگرى نمى‏تواند كارى كند، در صدد بر مى‏آيد كه اين مشكل اساسى را از خدا بخواهد، و به جاى اين كه بگويد: به من نان، آب، خانه، همسر،  اتومبيل و فرزند بده، از خدا مى‏خواهد او را از بلاهايى كه بناست الى الابد ادامه پيدا كند نجات دهد.

 


1. آل‏عمران / 101.

2. آل‏عمران / 103.

3 . بقره / 257

4. علق / 7-6.

5. واقعه / 65-63.

6. واقعه / 70-68.

7 . ملك / 30.

8. بحارالانوار، ج 3، ص 15، باب 2.

9. احزاب / 72.

10. عنكبوت / 65.

11. يونس / 22.