صفحه اصلى / آثار گفتارى/سخنراني ها / راز و نياز / جلسه پنجاه و ششم: دنيا، فريب‌خانه‌ی شيطان يا عبادت‌گاه اولياء؟

بسم الله الرحمن الرحيم‏

راز و نياز

دنيا، فريب‌خانه‌ی شيطان يا عبادت‌گاه اولياء؟

 

 

آن چه پيش رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت الله مصباح يزدي(دامت بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ 8/3/87 ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

 

«إلهي أسْكَنْتَنا داراً حَفَرَتْ لَنا حُفَرَ مَكْرِها، وَعلَّقْتَنا بِأيْدِي الْمنايا في حَبائِلِ غَدْرِها، فَإلَيْكَ نَلْتَجِئُ مِنْ مَكائِدِ خُدَعِها، وَبِكَ نَعْتَصِمُ مِنَ الإِغْتِرارِ بِزَخارِفِ زينَتِها، فَإنَّها المُهْلِكَةُ طُلاّبَهَا، المُتْلِفَةُ حُلاّلَها، المَحْشُوَّةُ بِالآفاتِ، المَشْحُونَةُ بِالنَّكَباتِ».

خدايا! تو ما را در سرايى سكنا داده‏اى كه چاله‏هاى مكر را براى ما حفر كرده است، وَعلَّقْتَنا بِأيْدِي الْمنايا في حَبائِلِ غَدْرِها؛ دام‏هايى از روى مكر و نيرنگ گسترده كه ما را در چنگال مرگ آويزان كرده است. فَإلَيْكَ نَلْتَجِئُ مِنْ مَكائِدِ خُدَعِها، پس به تو پناه مى‏بريم از اين همه كيدها و مكرهاى فريبكارانه‏اش. وَبِكَ نَعْتَصِمُ مِنَ الإِغْتِرارِ بِزَخارِفِ زينَتِها، و به تو چنگ مى‏زنيم از اين كه به زينتها و زيورهايش مغرور شويم؛ زيرا اين دنياست كه طالبانش را هلاك  و ساكنانش را تباه مى‏كند؛ سرايى پر از آفت‌ها و نكبت‌ها.

عبارت‌هاي پيشين، بيان‌گر چگونگي توصيف دنيا است. اما درباره‏ اين توصيف‏ها سوالاتى به ذهن مى‏آيد كه مناسب است قدري بر آن‌ها درنگ كنيم. نخست درباره‌ی  مفاهيمى چون: مكر، خدعه، غدر و كيد که به دنيا نسبت داديم؛ خانه‏اى كه مكر مى‏كند، نيرنگ مى‏زند و فريب مى‏دهد؛ پرسش اين است که چطور مكر مى‏كند، فريب مى‏دهد و دام مي‌گسترد؟ هم چنين بايد پرسيد چرا خداوند دنيا را مكار و حيله‏گر آفريده است؟ و نيز چرا ما را در اين دنياى پر از آفات و نكبت‏ها و حيله‌ها قرار داده است؟ اين پرسش بعضى آيات قرآن را هم دربر مي‌گيرد: فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ لا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللّهِ الْغَرُورُ1. حيات دنيا فريبنده است. اين پرسش وقتى جدى‏تر مى‏شود كه به رواياتى برمي‌خوريم كه از مذمت دنيا نهى شده است. متجر اولياء الله2؛ دنيا تجارت‌خانه اولياء خداست. به راستي حيله، مكر و خدعه دنيا با تعبير تجارت‌ خانه‌ی اولیای خدا چگونه جمع مى‏شود؟ بدون شك در قرآن و روايات، به خصوص در نهج البلاغه، عبارات زيادى در نكوهش دنيا آمده است. قرآن درباره زندگى دنيا لحن نكوهش‏آميزى دارد؛ اما روايتي است كه اگر كسي لعن دنيا كند، دنيا در جوابش مى‏گويد: خدا لعنت كند آن كسى را كه از من و تو گناهكارتر است. يعنى من چه گناهى كرده‌ام كه من را لعنت مى‏كنى، تويى كه مستحق لعنتى و گناهكار3. اما تعابيري كه در ابتداي بحث به آن‌ها اشاره شده است، نه در آيات و نه در رواياتي بود كه پيشتر بحث كرده‌ بوديم. اين تعابير بسيار سنگين است. يعنى دنيا را خيلى گناهكار معرفى مى‏كند. هم دنيا را داراى مكر و نيرنگ معرفى مى‏كند و هم پر از آفات و نكبتها! بنابراين، شايسته است براي بررسي از محكمات شروع ‌كنيم تا به تدريج به حل متشابهات نائل شويم.

 

دنيا، زشت يا زيبا؟

بي‌شك اين عالم از آن جهتى كه مخلوق خداست، گناه، زشتى و قباحتى ندارد. در قرآن كريم آمده است: الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ4، هر چه خداوند آفريده نيكو است و عالم هم مخلوق خداست. ممكن است برخي از عناصر اين عالم، يعنى زمين، آسمان، ستارگان، خورشيد، ماه، انسانها، حيوانات، درختان و گياهان براي بعضي نفع و براي بعضي ديگر ضرر داشته باشد؛ ولى از نظر قرآن تمام دنيا داراى حُسن است. از طرفي هم، دنيا يك موجود ذى‏شعورى كه در صدد دشمنى با ما باشد و بخواهد ما را فريب بدهد، نيست. آيا ستارگان، دريا و كوه‌ها درصددند براي ما نقشه‏اى طرح كنند و ما را فريب دهند؟! آن موجودات در حال تسبيح خدا هستند، فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ5: زمين و آسمان به خدا عرض كردند ما مطيع هستيم.

در اين جا پرسشي مطرح است كه بيشتر جنبه‏ى ادبى دارد. اين دنيايي كه نه شعورى دارد و نه با ما دشمنى دارد، چگونه مكار و حيله‌گر است؟ هم‌چنين بايد بيانديشيم چه چيزهايى در آدمي موثر است كه وي را از مسير فطرت و تكامل منحرف مى‌كند‏، و سبب سقوط انسان و رسيدن به درجه حيوانيت مي‌شود. به عبارت ديگر، با اين كه خدا به انسان عقل و فطرت سالم، خداخواه، دوستدار خوبي‌ها و زيبايي‌ها را عنايت فرموده‌ است، چه طور او شيطان‏صفت يا حيوان‏صفت مى‏شود؟ فرض كنيد انسان در معرض انجام كار زشتي قرار مى‏گيرد. كساني كه اصلاً مبتلا به گناه نشوند اندكند. البته ما يقين داريم چهارده معصوم و انبياء و بعضى از امامزاده‏هاى بزرگوار مثل: حضرت ابوالفضل(ع)، حضرت على اكبر(ع) و حضرت معصومه(س) معصوم‏اند و گناهي مرتكب نمي‌شوند. اما ديگران كمابيش، اگرچه گناه صغيره‏اى هم باشد، به آن مبتلا مى‏شوند. به راستي چه طور آدمي به گناه مبتلا مى‏شود؟ مگر چه چيزى در گناه است؟ اولين چيزى كه سبب مى‏شود ما سراغ گناه، اگرچه كوچك برويم، لذتى است كه در آن هست. در واقع غرايز حيوانى، ما را براى درك آن لذت به طرف آن گناه سوق مى‏دهند. اگر لذتى نبود، آدم عاقل سراغ گناه نمى‏رفت؛ اگرچه آن‌هايى كه عقل كاملى دارند، هيچ گاه سراغ گناه نمى‏روند.

 با اين حال اين‌كه چطور مى‏شود كه گناه مى‏كنيم لذتى است كه در آن وجود دارد؛ لذتي كه شايد در كار حلال در حداقل باشد. اين يك عامل و شرط وقوع گناه است. گاهى مساله از گونه‌اي ديگر است. آدمي خيال مى‏كند كه فلان گناه لذت زيادى دارد، اما پس از انجام، به آن لذت مطلوب خود نمي‌رسد. در واقع گاهي يك لذت در نظر آدم بسيار جلوه مي‌كند، آن‌چنان را آن‌چنان‏تر نشان مي‌دهد به طوري كه لذت‌هاى ديگر در برابرش كوچك مي‌شود.  اما پس از انجام آن انسان مي‌فهمد كه اين لذت آن قدر ارزش نداشته است. قرآن اين عامل را به شيطان نسبت مى‏دهد: زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ6، تزيين يك لذت توسط شيطان! اين هم عامل ديگري است كه به انجام گناه كمك مي‌كند.

 

عوامل ارتكاب گناه

 بنابراين سه عامل سبب ارتكاب گناه مي‌شود: نخست، هواى نفس است كه همان تمايلات انسان و غرايز است. دوم، تزيينات شيطان و سوم دنيا است؛ جايي كه گناه در آن به انجام مي‌رسد: زُيِّنَ لِلنّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِكَ مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا7؛ دنيا اين‌ها است: مزرعه و باغ و كشاورزى، موقعيت‌هاي اجتماعي، اسب‌ها و اتومبيل‌هاى زيبا، طلا و نقره، دلار و يورو؛ گزينه‌هايي كه آدم را جذب مى‏كند: اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ»8 اگر خوردنى‏ها و پوشيدنى‏ها و ... نباشد، در واقع وسيله‏ى ارتكاب گناه هم نيست.گويي كه شرايطى در اين عالم است كه بايد براي تهيه يك چيز بسيار زحمت كشيد، با ديگران جنگيد و از چنگ ديگران در آورد. اين تزاحمات و اين شرايط خاص، منشأ گناهان است. اگر فراوانى بود و  همه چيز در همه جا در دسترس بود، ديگر گناهى نمى‏شد. ما نيازمند هوا هستيم كه همه جا و به قدر كافي هست. من نفس مى‏كشم، ديگران هم نفس مى‏كشند، براي آن دعوا نمى‏كنيم و بنابراين گناهى هم نمى‏شود. اگر همه‏ى خواسته‏هاى انسان اين طور بود، يعني هيچ مزاحمى نبود، دعوايى هم نبود و هيچ گناهى هم اتفاق نمى‏افتاد. علت، تزاحمات دنيا است. ظلم‏ها، قتل‏ها، جنايت‏ها، خيانت‏ها و دنبالش دروغها و تهمت‌ها براي اين است كه آدمي مى‏خواهد چيزى را به چنگ بياورد كه ديگرى نداشته باشد؛ حال مي‌خواهد پول، زن، فرزند، مقام، يا هر چيز ديگرى باشد.

بنابراين، غير از اراده‏ و تصميم نهايى انسان كه جزء اخير از علت تامه است، سه عامل، مقتضي يا شرط بايد دست به دست هم دهند تا گناه انجام پذيرد. گفتني است براي ما فاعل افعال به خصوص آنجايى كه پاى يك عامل ذى شعورى در كار باشد، همان عامل ذي شعور است. فاعل ذي شعور در ارتكاب گناه، هم ما هستيم و هم شيطان. يعني هم از نظر عقلى و هم از نظر ادبيات قرآن و روايات، نسبت اين فعل به همه‏ى عواملش صحيح است؛ هم‌چنان كه به فاعل‌هاى طولى هم صحيح است. بنابراين اگر ما در چاله افتادن را به دنيا نسبت دهيم به خطا نرفته‌ايم. چرا كه دنيا، يكى از آن سه عامل است.  هم‌چنين همين نقش عامليت دنيا براى فريضه‌اي چون عبادت هم قابل تعميم است. اگر اين دنيا نبود، مسجد و مدرسه و صحنه‏ى جهاد و انفاقي نبود، كار خوبى هم انجام نمى‏گرفت و ثوابى هم نوشته نمى‏شد. پس اين دنيا يك سكه‏ى دو روست. از يك‌سو به تكامل ما  كمك مي‌كند: متجر اولياء الله، مسجد ملائكة الله. يعني اولياء خدا از فرصت‌هايى كه در دنيا برايشان فراهم مى‏شود، سودهاى كلان مى‏برند. از سوي ديگر، سبب انحراف بسياري مي‌شود.

 

هشدار!

پس بايد انسان را هشيار كرد و او را از افتادن در چاه‌ها و دام‌ها حذر داد. معمولاً پزشكان نسبت به مرض‌ها، ميكروب‌ها، باكترى‏ها، امراض مسرى هشدار مى‏دهند. آيا كارپزشك فقط اين است كه بگويد: آب خنك، نان گرم و گوشت بره بخوريد؟ پزشك بايد از ضررها حذر دهد و از بيماري‌ها پيشگيري كند. انبياء، ائمه اطهار و علما براي جامعه به منزله‏ى اطباء هستند. آنان هشدار مى‏دهند كه اين دنيا فريبتان ندهد! اين كه بگويند از دنيا براى عبادتتان استفاده كنيد، اصل اوليه ارشاد و راهنمايى‏هاى انبياست، اما بايد هشدارهايى را هم به آدم  گوشزد كنند. آنان از بيم چاه و دشواري راه باخبرند. جاده‏ى هموار را علامت نمى‏گذارند؛ اين جاده‌ي پيچ در پيچ است كه راهنمايي مي‌خواهد. بنابراين، سبب نكوهش پي درپي دنيا اين است كه دنيا مى‏تواند عاملي براى گناه انسان باشد. پس اين كه چرا ما فريبكاري و نيرنگ بازي را به دنيا نسبت مي‌دهيم، براي اين است كه يكي از شرايط انحراف و تحقق گناهان وجود چنين ظرفی است. هواي نفس و تزئينات شيطان ودنيا، هر سه دست به دست هم مي‌دهند و انسان را در مسير انحراف مي‌اندازند. وقتي ظرف دنيا مهياست، زماني كه آدمي مي‌پندارد دزدي شيرين است و هنگامي كه شيطان وسوسه مي‌كند كه مرغ همسايه غاز است! گناه شكل مي‌گيرد. پس مي‌توان گفت: دنيا ما را فريب مي‌دهد. اما چرا تعبير فريب، مكر، حيله و غدر در ميان است؟ فرض كنيد راهزنى مى‏خواهد كسي را كه مقصدي دارد از راه خارجش كند. در اين صورت آن راهزن راهي و شرايطى را فراهم مى‏كند كه آن فرد را فريب دهد، او را از راه به در كند تا بتواند اموالش را بدزدد يا بلايى سرش بياورد. اين مكرها و حيله‏ها براى اين است كه آدمي را از راه صحيح به يك راه ديگرى بكشند. انسان براى هدف بسيار عالى و مقدسى آفريده شده است: إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً9، يعني جانشين خدا و همانا اين تعبير يعني در عمر بي‌نهايتى در همسايگي خدا باشيم: رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ10، فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ11. هدايت فطرى و عقلى و هدايت انبياء الهي براي اين است كه ما اين راه را بشناسيم و به سوي آن حركت كنيم. پس اگر چيزى باعث شد كه ما از اين راه منحرف شويم، همانا حيله، فريب و مكر مي‌شود. بنابراين وقتى دانستيم آن روي سكه‏ى دنيا ما را به لذت‌هاى نامشروع مى‏خواند و سبب انحراف مي‌شود، آن‌گاه مى‏توانيم بگوييم دنيا ما را فريب مى‏دهد. يعنى اين لذت‌هاى دنيا، به خصوص وقتي شيطان آن‌ها را تزئين كند، سبب انحراف مي‌شود؛ هم‌چنان كه براي غارت اموال مسافري، او را به كج‌راهه و بي‌راهه مي‌كشانند. پس از اين جهت دنيا باعث غرور ما است و در اين‌جا غرور به معناي فريب دادن است، نه آن غرورى كه در اصطلاح فارسى، براي مثال،  مى‏گويند غرور جوانى.

 بنابراين آنچه سبب فريفته شدن ما مى‏شود، اين لذت‌هاى دنياست، و از اين روى سكه دنيا است كه ما از مسير صحيح عبوديت منحرف مي‌شويم و به آن مقامى كه بايد برسيم، نمي‌رسيم؛ سقوط مي‌كنيم و نه تنها بالا نمي‌رويم، كه روز به روز پست‏تر مي‌شويم تا جايى كه آرزو مي‌كنيم: يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً12.


 

1. لقمان / 33.

2. ر.ك: بحارالانوار، ج 70، ص 129، باب 122.

3. ر.ك: وسايل‏الشيعه، ج 7، ص 509، باب عدم جواز سبّ الرياح و... الدنيا.

4. سجده / 7.

5. فصلت / 11.

6. انفال / 48.

7. آل‏عمران / 14.

8. حديد / 20.

9. بقره / 30.

10. تحريم / 11.

11. قمر / 55.

12. نباء / 40.