﴿ صفحه 285﴾

درس سى و پنجم

خاتميّت

ـ مقدمه

ـ دليل قرآنى بر خاتميّت

شامل: دلايل روائى بر خاتميّت

ـ راز ختم نبوّت

ـ پاسخ به يك شبهه

﴿ صفحه 287﴾

مقدّمه

با توجه به جاودانى بودن دين اسلام، احتمال مبعوث شدن پيامبرى كه شريعت اسلام را نسخ كند نفى مى‌شود اما جاى چنين توهّمى باقى مى‌ماند كه پيامبر ديگرى بيايد كه مبلغ و مروّج اسلام باشد، چنانكه بسيارى از پيامبران پيشين چنين مسئوليتى را بعهده داشته‌اند خواه پيامبرانى كه معاصر پيامبر صاحب شريعت بوده‌اند مانند حضرت لوط (ع) كه معاصر حضرت ابراهيم (ع) و تابع شريعت وى بود، و خواه پيامبرانى كه بعد از پيامبر صاحب شريعت، مبعوث مى‌شدند و از او تبعيت مى‌كردند مانند اكثر انبياء بنى اسرائيل، از اينروى، بايد موضوع خاتميّت پيامبر اسلام(ص) را جداگانه مورد بحث قرار دهيم تا جاى چنين توهّمى نيز باقى نماند.

دليل قرآنى بر خاتميّت

يكى از ضروريّات اسلام اين است كه سلسله پيامبران (عليهم الصلوة و السلام) با پيغمبر اسلام(ص) ختم شده و بعد از آن حضرت هيچ پيامبرى نيامده و نخواهد آمد. و حتى بيگانگان نيز مى‌دانند كه اين موضوع، از جمله اعتقادات اسلامى است كه بايد هر مسلمان به آن، معتقد باشد و از اينروى، مانند ساير ضروريّات دين، نيازى به استدلال نخواهد داشت. در عين حال، مى‌توان اين مطلب را هم از قرآن كريم هم از روايات متواتر، استفاده كرد.

قرآن كريم مى‌فرمايد: «ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَد مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللّهِ وَ خاتَمَ

﴿ صفحه 288﴾

النَّبِيِّين»1 و صريحاً آن حضرت را خاتم همه پيامبران معرفى مى‌كند.

بعضى از دشمنان اسلام درباره دلالت اين آيه بر خاتميّت پيامبر اكرم(ص) دو اشكال را مطرح كرده اند:

يكى آنكه: واژه «خاتم» به معناى انگشترى نيز آمده است، و شايد در اين آيه هم همين معنى «انگشترى» منظور باشد.

دو ديگر آنكه: به فرض اينكه خاتم به همان معناى معروف باشد مفاد آيه اين است كه سلسله «نبييّن» بوسيله آن حضرت ختم شده نه اينكه سلسله «رسولان» هم ختم شده باشد.

پاسخ اشكال اول اين است كه خاتم به معناى وسيله ختم كردن و پايان دادن (= ما يَخْتِم به الشى) است و انگشترى هم از اين جهت خاتم ناميده شده كه بوسيله آن، نامه و مانند آنرا ختم و مهر مى‌كرده اند.

پاسخ اشكال دوم اين است كه هر پيامبرى كه داراى مقام رسالت باشد داراى مقام نبوت هم هست و با پايان يافتن سلسله انبياء، سلسله رسولان هم پايان مى‌يابد و چنانكه قبلا نيز گفته شد2هر چند مفهوم «نبى» اعم از مفهوم «رسول» نباشد اما از نظر مورد، نبى اعم از رسول است.

دلايل روانى بر خاتميّت

موضوع خاتميّت پيغمبر اسلام(ص) در صدها روايت نيز مورد تصريح و تأكيد قرار گرفته كه از جمله آنها حديث منزلت است3 كه شيعه و سنّى به تواتر، آنرا از پيامبر اكرم(ص) نقل كرده‌اند به طورى كه جاى هيچ شك و شبهه‌اى در صدور مضمون آن، باقى نمى‌ماند. و آن اين است:

هنگامى كه پيامبر اكرم(ص) براى جنگ تبوك از مدينه حركت مى‌كردند اميرمؤمنان على


1. ر. ك: سوره احزاب، آيه 40

2. ر. ك: درس بيست و نهم از همين كتاب.

3. ر. ك: بحارالانوار: ج 37، ص 254-289، صحيح بخارى: ج 3،، ص 58، صحيح مسلم: ج 2، ص 323، سن ابن ماجه: ج 1، ص 28، مستدرك حاكم: ج 3، ص 109، مسندابن حنبل: ج 1، ص 331، و ج 2، ص 437.

﴿ صفحه 289﴾

(عليه السلام) را براى رسيدگى به كارهاى مسلمانان بجاى خود گماشتند. آن حضرت از اينكه از فيض شركت در اين جهاد، محروم مى‌شوند اندوهگين شدند و اشك از چشمانشان جارى شد. پيامبر اكرم(ص) به آن حضرت فرمودند: اَما تَرْضى اَن تَكُونَ مِنّى بِمَنزِلَةِ هارُون مِنْ مُوسى الّا انّه لا نَبِيَّ بَعدى»1 آيا راضى نيستى كه نسبت به من همانند هارون نسبت به موسى باشى؟ و بلافاصله اين جمله را اضافه كردند: «با اين تفاوت كه بعد از من پيامبرى نيست» تا جاى هيچگونه توهّمى باقى نماند.

در روايت ديگرى از پيامبر اكرم(ص) نقل شده كه فرمود: أَيُّهَا النّاسُ إِنَّهُ لا نَبِيَّ بَعدى و لا سنّةَ بَعد سنّتى...»2.

همچنين در چندين خطبه نهج البلاغه3 و در روايات و ادعيه زياراتى كه از ائمه اطهار (عليهم الصلاة و السلام) نقل شده بر اين مطلب، تأكيد شده است كه نقل آنها به درازا مى‌كشد.

راز ختم نبوّت

قبلا اشاره كرديم4 كه حكمت تعدّد پيامبران و پى در پى آمدن آنان اين است كه از سويى در زمانهاى پيشين، تبليغ رسالت الهى در همه اقطار زمين و در ميان همه امتها بوسيله يك فرد، ميسّر نبوده است؛ و از سوى ديگر، گسترش و پيچيده شدن روابط و پيدايش پديده هاى اجتماعى نوين، وضع قوانين جديد، يا تغيير قوانين قبلى را مى‌طلبيده است؛ و از سوى ديگر، تحريفها و دگرگونيهايى كه به مرور زمان و در اثر دخالتهاى جاهلانه و مغرضانه افراد و گروههايى پديد مى‌آمده نياز به تصحيح تعاليم الهى را به وسيله پيامبر ديگرى بوجود مى‌آورده است.


1. ر. ك: وسايل الشيعه: ج 1، ص 15، خصال: ج 1، ص 322، خصال: ج 2، ص 487.

2. ر. ك: وسايل الشيعه: ج 18، ص 555، من لا يحضره الفقيه: ج 4، ص 163، بحارالانوار: ج 22، ص 531، كشف الغّمه: ج 1، ص 21.

3. ر. ك: نهج البلاه، خطبه اول، خطبه 69، 83، 87، 129، 168، 193، 230.

4. ر. ك: درس بيست و نهم از همين كتاب.

﴿ صفحه 290﴾

بنابراين، در شرايطى كه تبليغ رسالت الهى در همه جهان بوسيله يك پيامبر و به كمك ياران و جانشينان وى ميسّر باشد؛ و احكام و قوانين يك شريعت، پاسخگوى نيازهاى حال و آينده جامعه باشد و پيش بينى هاى لازم براى مسائل نوظهور، در آن شريعت شده باشد؛ و نيز تضمينى براى بقاء و مصونيّت آن از تحريفات، وجود داشته باشد ديگر موجبى براى مبعوث شدن پيامبر ديگرى نخواهد بود.

اما دانشهاى عادى انسانها توان تشخيص چنين شرايطى را ندارد و خداى متعال است كه با علم نامتناهى خود، زمان تحقق اين شرايط را مى‌داند و اوست كه مى‌تواند ختم نبوّت را اعلام كند چنانكه اين كار را در آخرين كتاب آسمانيش انجام داده است.

ولى ختم نبوّت به معناى قطع رابطه هدايت بين خدا و بندگان نيست بلكه هرگاه خداى متعال صلاح بداند مى‌تواند از علوم غيبى، به بندگان شايسته‌اش افاضه فرمايد هر چند بصورت «وحى نبوّت» نباشد چنانكه به عقيده شيعه، چنين علومى را به امامان معصوم (عليهم الصلوة و السلام) عطا كرده است. و به خواست خدا در درسهاى آينده به بررسى مطالب مربوط به امامت خواهيم پرداخت.

پاسخ به يك شبهه

از بيان فوق بدست آمد كه راز ختم نبوت اين است كه اولا پيامبر اسلام(ص) مى‌توانست به كمك ياران و جانشينانش رسالت خود را به گوش جهانيان برساند، و ثانياً مصونيّت كتاب آسمانى وى از هرگونه تحريفى تضمين شده است، و ثالثاً شريعت اسلام، توان پاسخگويى به نيازهاى بشر تا پايان جهان را دارد.

ولى ممكن است كسى درباره مطلب اخير، شبهه‌اى را به اين صورت، مطرح كند: همانگونه كه در گذشته، پيچيده شدن روابط اجتماعى، اقتضاى وضع احكام جديد يا تغيير احكام پيشين را داشته و از اينروى، پيامبر ديگرى مبعوث مى‌شده است و بعد از پيامبر اسلام(ص) هم دگرگونيهاى چشمگيرى رخ داده و روابط اجتماعى، پيچيده‌تر شده است، و از كجا اين گونه تحولات، اقتضاى شريعت جديدى نداشته باشد؟

در پاسخ بايد گفت: همانگونه كه اشاره شد تعيين اينكه چگونه تحوّلاتى اقتضاى تغيير

﴿ صفحه 291﴾

قوانين بنيادى را دارد در حدّ توان انسانهاى عادى نيست زيرا ما احاطه به علل و حكمتهاى احكام و قوانين نداريم بلكه از دلايل جاودانى بودن اسلام و خاتميّت پيامبر اكرم(ص) كشف مى‌كنيم كه احتياجى به تغيير قوانين بنيادى اسلام نخواهد بود.

البته ما پيدايش پاره‌اى از پديده هاى اجتماعى نوين كه اقتضاى وضع مقررات جديد دارد را نفى نمى‌كنيم اما در شريعت اسلام براى وضع اين گونه مقررات جزئى، اصول و قواعدى پيش بينى شده كه مقامات صلاحيت دار مى‌توانند براساس آنها مقررات لازم را وضع كنند و به اجراء در آورند. و تفصيل مطلب را بايد در فقه اسلام در مبحث اختيارات حكومت اسلامى (امام معصوم و ولى فقيه) جستجو كرد.

پرسش

1- بعد از اثبات جاودانى بودن اسلام، چه نيازى به بحث درباره خاتميّت، وجود دارد؟

2- چگونه مى‌توان خاتميّت را با دليل قرآنى، اثبات كرد؟

3- شبهات مربوط به اين دليل را ذكر، و پاسخ آنها را بيان كنيد.

4- سه روايت از رواياتى كه دلالت بر خاتميّت دارد را بيان كنيد.

5- چرا سلسله پيامبران با آمدن پيامبر اسلام(ص) ختم شده است؟

6- آيا ختم نبوت به معناى مسدود شدن راه استفاده از علوم الهى است؟ چرا؟

7- آيا تحولات اجتماعى بعد از ظهور پيامبر اسلام(ص) اقتضاى شريعت جديدى ندارد؟ چرا؟

8- نياز جامعه به مقرراتى براى پديده هاى نوظهور، چگونه رفع مى‌شود؟