﴿ صفحه 21﴾

بخش اوّل
مباحث مقدماتي

﴿ صفحه 22﴾
﴿ صفحه 23﴾

درس اول
نگاهي به: سير تفكر فلسفي
(از آغاز تا عصر اسلامي)

شامل:

آغاز تفكر فلسفي

پيدايش سوفيسم و شك گرايي

دوران شكوفايي فلسفه

سرانجام فلسفه‌ي يونان

طلوع خورشيد اسلام

رشد فلسفه در عصر اسلامي

﴿ صفحه 24﴾

آغاز تفكر فلسفي

تاريخ تفكر بشر به همراه آفرينش انسان تا فراسوي تاريخ پيش مي‏رود. هر گاه انساني مي‏زيسته، فكر و انديشه را به عنوان يك ويژگي جدايي ناپذير با خود داشته، و هر جا انساني گام نهاده تعقّل و تفكر را با خود برده است.

از انديشه‏هاي نانوشته‌ي بشر، اطلاعات متقن و دقيقي در دست نيست جز آنچه ديرينه شناسان بر اساس آثاري كه از حفّاريها به دست آمده است ‏حدس مي‏زنند. اما انديشه‏هاي مكتوب، بسي از اين قافله، عقب مانده و طبعاً تا زمان اختراع خط، به تأخير افتاده است.

در ميان انواع انديشه‏هاي بشري آنچه مربوط به شناخت هستي و آغاز و انجام آن است در آغاز، توأم با اعتقادات مذهبي بوده است و از اين­روي مي‏توان گفت: قديمترين افكار فلسفي را بايد از ميان افكار مذهبي شرقي جستجو كرد.

مورّخين فلسفه معتقدند كه كهن‌ترين مجموعه‏هايي كه صرفاً جنبه فلسفي داشته يا جنبه فلسفي آنها غالب بوده مربوط به حكماي يونان است كه در حدود شش قرن قبل از ميلاد مي‏زيسته‏اند. و از دانشمنداني ياد مي‏كنند كه در آن عصر براي شناخت هستي و آغاز و انجام جهان تلاش مي‏كرده‏اند و براي تفسير پيدايش و تحول موجودات، نظريات مختلف و احياناً متناقضي ابراز مي‏داشته‏اند. و در عين حال، پنهان نمي‏دارند كه انديشه‏هاي ايشان كما بيش متأثر از عقايد مذهبي و فرهنگهاي شرقي بوده است.

﴿ صفحه 25﴾

به هر حال، فضاي آزاد بحث و انتقاد در يونان آن روز، زمينه­ي رشد و بالش افكار فلسفي را فراهم كرد و آن منطقه را به صورت پرورشگاهي براي فلسفه در آورد.

طبيعي است كه انديشه‏هاي آغازين، از نظم و ترتيب لازم، برخوردار نبوده و مسائل مورد پژوهش و تحقيق، دسته‏بندي دقيقي نداشته است چه رسد به اينكه هر دسته از مسائل، نام و عنوان خاص و روش ويژه‏اي داشته باشد. و اجمالاً همه‌ي انديشه‏ها به نام علم و حكمت و معرفت و مانند آنها ناميده مي‏شده است.

پيدايش سوفيسم و شك گرايي

در قرن پنجم قبل از ميلاد از انديشمنداني ياد مي‏شود كه به زبان يوناني «سوفيست» ‏يعني حكيم و دانشور ناميده مي‏شده‏اند ولي علي رغم اطلاعات وسيعي كه از معلومات زمان خودشان داشته‏اند به حقايق ثابت، باور نداشته‏اند بلكه هيچ چيزي را قابل شناخت جزمي و يقيني نمي‏دانسته‏اند.

به نقل مورّخين فلسفه، ايشان معلّمان حرفه‏اي بوده‏اند كه فن خطابه و مناظره را تعليم مي‏دادند و وكلاي مدافع براي دادگاهها مي‏پروراندند كه در آن روزگار، بازار گرمي داشتند اين حرفه اقتضا مي‏كرد كه شخص وكيل بتواند هر ادعايي را اثبات، و در مقابل، هر ادّعاي مخالفي را رد كند. سروكار داشتن مداوم با اين گونه آموزشهاي مغالطه آميز، كم كم اين فكر را در ايشان بوجود آورد كه‏ اساساً حقيقتي وراي انديشه انسان وجود ندارد!

داستان آن شخص را شنيده‏ايد كه به شوخي گفت: در فلان خانه، حلواي مجاني مي‏دهند. عده‏اي از روي ساده لوحي به سوي خانه‌ي مزبور شتافتند و جلو آن ازدحام كردند، كم كم خود گوينده هم به شك افتاد و براي اينكه از حلواي مجاني، محروم نشود به صف ايشان پيوست.

گويا سوفيستها هم به چنين سرنوشتي دچار شدند و با تعليم دادن روشهاي مغالطه آميز براي اثبات و ردّ دعاوي، رفته رفته چنين گرايشي در خود

﴿ صفحه 26﴾

ايشان به وجود آمد كه اساساً حق و باطل، تابع انديشه انسان است و در نتيجه، حقايقي وراي انديشه انسان، وجود ندارد!

واژه «سوفيست» كه به معناي حكيم و دانشور بود به واسطه اينكه به صورت لقبي براي اشخاص نامبرده در آمده بود معناي اصلي خود را از دست داد و به عنوان رمز و علامتي براي شيوه‌ي تفكر و استدلال مغالطه آميز در آمد. همين واژه است كه در زبان عربي به صورت «سوفسطي» در آمده و واژه­ي «سفسطه» از آن گرفته شده است.

دوران شكوفايي فلسفه

معروفترين انديشمندي كه در برابر سوفيستها قيام كرد و به نقد افكار و آراء ايشان پرداخت ‏سقراط بود. وي خود را «فيلاسوفوس» يعني دوستدار علم و حكمت ناميد. و همين واژه است كه در زبان عربي به شكل «فيلسوف» در آمده و كلمه‌ي «فلسفه» از آن گرفته شده است.

تاريخ نويسان فلسفه، علت گزينش اين نام را دو چيز دانسته‏اند: يكي تواضع سقراط كه هميشه به ناداني خود اعتراف مي‏كرد، و ديگري تعريض به سوفيستها كه خود را حكيم مي‏خواندند، يعني با انتخاب اين لقب مي خواست به آنها بفهماند: شما كه براي مقاصد مادي و سياسي به بحث و مناظره و تعليم و تعلم مي‏پردازيد سزاوار نام «حكيم» نيستيد و حتي من كه با دلايل محكم، پندارهاي شما را رد مي‏كنم خود را سزاوار اين لقب نمي‏دانم و خود را فقط «دوستدار حكمت» مي‏خوانم.

بعد از سقراط، شاگردش افلاطون كه سالها از درسهاي وي استفاده كرده بود به تحكيم مباني فلسفه، همّت گماشت و سپس شاگرد وي ارسطو، فلسفه را به اوج شكوفايي رساند و قواعد تفكر و استدلال را به صورت علم منطق، تدوين نمود چنان كه لغزشگاههاي انديشه را به صورت بخش مغالطه به رشته تحرير در آورد.

از هنگامي كه سقراط خود را فيلسوف ناميد واژه‌ي فلسفه همواره در برابر

﴿ صفحه 27﴾

واژه سفسطه به كار مي‏رفت و همه‌ي دانشهاي حقيقي مانند فيزيك، شيمي، طب، هيأت، رياضيات و الهيات را در بر مي‏گرفت1و تنها معلومات قراردادي مانند لغت، صرف و نحو و دستور زبان، از قلمرو فلسفه، خارج بود.

بدين ترتيب، فلسفه اسم عامي براي همه‌ي علوم حقيقي، تلقي مي‏شد و به دو دسته كلي علوم نظري و علوم عملي تقسيم مي‏گشت: علوم نظري شامل طبيعيات، رياضيات و الهيات بود، و طبيعيات به نوبه‌ي خود شامل رشته‏هاي كيهان شناسي و معدن شناسي و گياه شناسي و حيوان شناسي مي‏شد و رياضيات به حساب و هندسه و هيأت و موسيقي، انشعاب مي‏يافت و الهيات به دو بخش ما بعد الطبيعه يا مباحث كلي وجود، و خدا شناسي، منقسم مي‏گشت. و علوم عملي به سه شعبه: اخلاق، تدبير منزل و سياست مدن، منشعب مي‏شد.

فلسفه: 1. نظري 2. عملي

نظري

1. طبيعيات: احكام كلي اجسام، كيهان‏شناسي، معدن‏شناسي، گياه‏شناسي، حيوان‏شناسي 2. رياضيات: حساب، هندسه، هيأت ، موسيقي 3. الهيات: احكام كلي وجود، خداشناسي

عملي

1. اخلاق (مربوط به شخص) 2. تدبير منزل (مربوط به خانواده) 2. سياست (مربوط به جامعه)

﴿ صفحه 28﴾

سرانجام فلسفه­ي يونان

بعد از افلاطون و ارسطو مدتي شاگردان ايشان به جمع‏آوري و تنظيم و شرح سخنان اساتيد پرداختند و كمابيش بازار فلسفه را گرم نگهداشتند ولي طولي نكشيد كه آن گرمي رو به سردي، و آن رونق و رواج رو به كسادي نهاد و كالاي علم و دانش در يونان، كم مشتري شد و ارباب علم و هنر در حوزه‌ي اسكندريه، رحل اقامت افكندند و به پژوهش و آموزش پرداختند، و اين شهر تا قرن چهارم بعد از ميلاد به صورت مركز علم و فلسفه باقي ماند.

ولي از هنگامي كه امپراطوران روم به مسيحيت گرويدند و عقايد كليسا را به عنوان آراء و عقايد رسمي، ترويج نمودند بناي مخالفت را با حوزه‏هاي فكري و علمي آزاد گذاشتند تا اينكه سرانجام «ژوستي‏نين» امپراطور روم شرقي در سال 529 ميلادي دستور تعطيل دانشگاهها و بستن مدارس آتن و اسكندريه را صادر كرد، و دانشمندان از بيم جان، متواري شدند و به ديگر شهرها و سرزمينها پناه بردند، و بدين ترتيب، مشعل پر فروغ علم و فلسفه در قلمرو امپراطوري روم، خاموش گشت.

طلوع خورشيد اسلام

مقارن اين جريان (قرن ششم ميلادي) در گوشه‌ي ديگري از جهان، بزرگترين حادثه‌ي تاريخ به وقوع پيوست و شبه جزيره‌ي عربستان شاهد ولادت، بعثت و هجرت پيامبر بزرگوار اسلام صلي الله عليه و آله گرديد كه پيام هدايت الهي را از جانب خداوند متعال به گوش هوش جهانيان فرو خواند و در نخستين گام، مردم را به فرا گيري علم و دانش فرا خواند (2) و بالاترين ارج و منزلت را براي خواندن، نوشتن و آموختن قائل گرديد و پايه‌ي بزرگترين تمدنها و بالنده‏ترين فرهنگها را در

﴿ صفحه 29﴾

جهان پي‏ريزي كرد. و پيروان خود را به آموختن علم و حكمت از آغاز تا پايان زندگي من (المهد الي اللحد) و از نزديكترين تا دورترين نقاط جهان و (لو بالصين) و به هر بها و هزينه‏اي (و لو بسفك المهج و خوض اللجج) تشويق نمود.

نهال برومند فرهنگ اسلامي كه به دست تواناي رسول خدا صلي الله عليه و آله غرس شده بود در پرتو اشعه‌ي حيات بخش وحي الهي و با تغذيه از مواد غذايي فرهنگهاي ديگر، رشد يافت و به بار نشست و مواد خام انديشه‏هاي انساني را با معيارهاي صحيح الهي جذب كرد و آنها را در كوره‌ي انتقاد سازنده به عناصر مفيد، تبديل نمود و در اندك مدتي بر همه‌ي فرهنگهاي جهان، سايه‏گستر گرديد.

مسلمانان در سايه‌ي تشويقهاي رسول اكرم صلي الله عليه و آله و جانشينان معصومش به فراگيري انواع علوم پرداختند و مواريث علمي يونان و روم و ايران را به زبان عربي ترجمه كردند و عناصر مفيد آنها را جذب و با تحقيقات خودشان تكميل نمودند و در بسياري از رشته‏هاي علوم مانند جبر، مثلثات، هيأت، مناظر و مرايا و فيزيك و شيمي به اكتشافات و اختراعاتي نائل گرديدند.

عامل مهم ديگري كه در راه رشد فرهنگ اسلامي به كار آمد عامل سياسي بود: دستگاههاي ستمگر بني اميه و بني عباس كه به ناحق، مسند حكومت اسلامي را اشغال كرده بودند به شدت، احساس نياز به پايگاهي مردمي در ميان مسلمانان مي‏كردند، و در حالي كه اهل بيت پيامبر ـ صلوات الله عليهم اجمعين ـ يعني همان اولياي به حق مردم، معدن علم و خزانه‏دار وحي الهي بودند، دستگاههاي حاكم براي جلب افراد، وسيله‏اي جز تهديد و تطميع در اختيار نداشتند. از اين رو كوشيدند تا با تشويق دانشمندان و جمع‏آوري صاحب نظران، به دستگاه خويش رونقي بخشند و با استفاده از علوم يونانيان و روميان و ايرانيان در برابر پيشوايان اهل بيت عليهم السلام دكاني بگشايند.

بدين ترتيب، افكار مختلف فلسفي و انواع دانشها و فنون با انگيزه‏هاي گوناگون و به وسيله‌ي دوست و دشمن، وارد محيط اسلامي گرديد و مسلمانان به كاوش و پژوهش و اقتباس و نقد آنها پرداختند و چهره‏هاي درخشاني در عالم علم

﴿ صفحه 30﴾

و فلسفه در محيط اسلامي رخ نمودند و هر كدام با تلاشهاي پي‏گير خود شاخه‏اي از علوم و معارف را پرورش دادند و فرهنگ اسلامي را بارور ساختند.

از جمله، علماي كلام و عقايد اسلامي با موضعگيريهاي مختلف، مسائل فلسفه الهي را مورد نقد و بررسي قرار دادند و هر چند بعضي در مقام انتقاد، راه افراط را پيش گرفتند ولي به هر حال همان انتقادات و خرده‏گيريها و طرح سؤالات و شبهات، موجب تلاش بيشتر متفكران و فلاسفه‌ي اسلامي و بارورتر شدن انديشه فلسفي و تفكرات عقلاني گرديد.

رشد فلسفه در عصر اسلامي

با گسترش قلمرو حكومت اسلامي و گرايش اقوام گوناگون به اين آيين حيات بخش، بسياري از مراكز علمي جهان در قلمرو اسلام قرار گرفت و تبادل معلومات بين دانشمندان و تبادل كتابها بين كتابخانه‏ها و ترجمه‌ي آنها از زبانهاي مختلف هندي و فارسي و يوناني و لاتيني و سرياني و عبري و غيره به زبان عربي كه عملاً زبان بين المللي مسلمانها شده بود آهنگ رشد فلسفه و علوم و فنون را سرعت بخشيد و از جمله، كتابهاي زيادي از فيلسوفان يونان و اسكندريه و ديگر مراكز علمي معتبر، به عربي برگردانده شد.

در آغاز، نبودن زبان مشترك و اصطلاحات مورد اتّفاق بين مترجمين، و اختلاف در بنيادهاي فلسفي شرق و غرب، كار آموزش فلسفه را دشوار، و كار پژوهش و گزينش را دشوارتر مي‏ساخت ولي طولي نكشيد نوابغي مانند ابو نصر فارابي و ابن سينا با تلاش پي‏گير خود مجموعه‌ي افكار فلسفي آن عصر را آموختند و با استعدادهاي خدادادي كه در پرتو انوار وحي و بيانات پيشوايان ديني شكوفا شده بود به بررسي و گزينش آنها پرداختند و يك نظام فلسفي نضج‏يافته را عرضه داشتند كه علاوه بر افكار افلاطون و ارسطو و نوافلاطونيان اسكندريه و عرفاي مشرق زمين متضمن انديشه‏هاي جديدي بود و برتري فراواني بر هر يك از نظامهاي فلسفي شرق و غرب داشت گو اينكه بيشترين سهم از آنِ ارسطو بود و از اين­روي

﴿ صفحه 31﴾

فلسفه‌ي ايشان صبغه‌ي ارسطويي و مشّائي داشت.

بار ديگر اين نظام فلسفي زير ذرّه‏بين نقّادي انديشمنداني چون غزالي و ابو البركات بغدادي و فخر رازي قرار گرفت و از سوي ديگر سُهروردي با بهره‏گيري از آثار حكماء ايران باستان و تطبيق آنها با افكار افلاطون و رواقيان و نوافلاطونيان، مكتب جديدي را به نام «مكتب اشراقي» پي‏ريزي كرد كه بيشتر صبغه‌ي افلاطوني داشت. و بدين ترتيب، زمينه‌ي جديدي براي رويارويي انديشه‏هاي فلسفي و نضج و رشد بيشتر آنها پديد آمد.

قرنها گذشت و فيلسوفان بزرگي مانند خواجه نصير الدين طوسي و محقّق دواني و سيد صدر الدين دشتكي و شيخ بهائي و مير داماد با انديشه‏هاي تابناك خود بر غناي فلسفه‌ي اسلامي افزودند تا نوبت به صدر الدين شيرازي رسيد كه با نبوغ و ابتكار خود نظام فلسفي جديدي را ارائه داد كه در آن، عناصر هماهنگي از فلسفه‏هاي مشّائي و اشراقي و مكاشفات عرفاني با هم تركيب شده بودند و افكار ژرف و آراء ذيقيمتي نيز بر آنها افزوده شده بود، و آنرا «حكمت متعاليه» ناميد.

﴿ صفحه 32﴾

خلاصه

1. قديمترين افكار فلسفي را بايد از ميان عقايد مذهبي به دست آورد.

2. تاريخ نويسان فلسفه، آغاز پيدايش آن را از شش قرن قبل از ميلاد دانسته‏اند.

3. سوفيستها يك دسته از انديشمندان يوناني بودند كه حقايق را تابع انديشه‌ي انساني مي‏پنداشتند، و در واقع ايشان نخستين بنيانگذاران شك گرايي بودند.

4. واژه­ي سفسطه به معناي مغالطه، از «سوفسطي» (= سوفسيت) گرفته شده.

5. واژه‌ي «فلسفه» از اصل يوناني «فيلسوف» گرفته شده كه سقراط در برابر سوفيستها آنرا براي خود برگزيد.

6. فلسفه‌ي يونان با تلاش افلاطون و ارسطو به اوج شكوفايي خود رسيد ولي پس از چندي از رونق افتاد و فلاسفه و دانشمندان در اسكندريه گرد آمدند.

7. با ظهور اسلام، مشعل علم و حكمت در خاور ميانه روشن گرديد و مسلمانان به فراگيري علوم و فنون جهانيان همّت گماشتند.

8. خلفاء براي رونق بخشيدن به دستگاه خلافت، از دانشمندان بيگانه استقبال كردند.

9. علماء كلام با انتقادات و خرده‏گيريهاي خودشان از فلسفه‏هاي وارداتي، زمينه‌ي رشد فلسفه اسلامي را فراهم ساختند.

10. نخستين نظام فلسفي در عصر اسلامي به وسيله‌ي فارابي پي‏ريزي و به وسيله‌ي ابن سينا بارور شد.

11. اين نظام فلسفي كه بيشتر ارسطويي بود از طرفي به وسيله‌ي غزالي و ديگر منتقدان، و از طرفي به وسيله‌ي سهروردي بنيانگذار مكتب اشراقي مورد نقّادي قرار گرفت.

12. مهمترين نظام فلسفي در عصر اسلامي به دست صدر المتألّهين شيرازي به وجود آمد كه جامع عناصري از فلسفه مشائين و فلسفه اشراقيين و آراء عرفاء و متألّهين بود و به نام «حكمت متعاليه» ناميده شد .

﴿ صفحه 33﴾

پي‏نوشتها

1. هنوز هم در بسياري از كتابخانه‏هاي معتبر جهان، كتب فيزيك و شيمي تحت عنوان «فلسفه» رده‏بندي مي‏شود.

2. اشاره به نخستين آياتي است كه بر پيغمبر اسلام (ص) نازل شد يعني آيات اوّل سوره علق «اقرأ باسم ربك الذي خلق... الّذي علم بالقلم.‏»